تبلیغات
دانش ما - ادبیات

کنکور و نمونه سوال
جلال آل‌احمد» ۸۵ ساله هنوز خواننده دارد

تاریخ ثبت:
03/09/1387


  كتاب‌های «جلال‌آل احمد» كه امروز ۸۵ ساله می‌شود، با گذشت حدود ۴۰ سال از درگذشت نویسنده‌شان، هنوز برای ناشران پرسود و برای خوانندگان پرمایه است.
امروز، دوم آذرماه، مصادف با هشتاد و پنجمین سالروز تولد یكی از مطرح‌ترین نویسندگان امروز ایران، جلال‌الدین سادات آل‌احمد، معرف به جلال آل‌احمد است.
● نگاهی به زندگی جلال‌ آل‌احمد
جلال در سال ۱۳۰۲ در محله سید نصرالدین از مجله‌های قدیمی شهر تهران در خانواده‌ای روحانی و اصالتا اهل طالقان به دنیا آمد.
كودكی وی در محیطی كاملا مذهبی گذشت. پدر جلال تمام سعی خود را بكار بست تا از او جانشینی برای خود پرورش دهد.
اما كوشش‌های پدر در تربیت مذهبی كودك به ناكامی انجامید و پس از پایان یافتن دوره تابستان جلال روانه بازار كار شد تا حداقل حرفه‌ای برای گذران زندگی خود بیاموزد.
جلال روزها به كارهایی چون ساعت‌سازی، سیم‌كشی برق، چرم فروشی و ... می‌پرداخت و شب‌ها دور از چشم پدر در كلاس‌های شبانه مدرسه «درالفنون» به تحصیل خود ادامه می‌داد.
دوران دبیرستان او نیز مصادف با جنگ دوم جهانی بود. در همین دوران پدر به دلیل حضور برادر بزرگ‌تر جلال در نجف، شرایط را برای اجرای خواست قلبی خود فراهم دید و بار دیگر فرزند جوان خود را روانه نجف كرد تا به تحصیل علوم حوزوی بپردازد. اما جلال بیش‌تر از دو ماه زندگی با برادر را تاب‌ نیاورد و به ایران بازگشت.
پس از بازگشت از نجف در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۲۵ در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل شد.
جلال در سال ۱۳۲۴ با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال مجموعه داستانی به نام «دید و بازدید» را منتشر كرد.
وی در سال ۱۳۲۶، به عنوان آموزگار در وزارت فرهنگ مشغول به كار شد و در همین زمان تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی ادامه داد.
او در رسال ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، داستان نویس و مترجم معاصر، آشنا شد و در سال ۱۳۲۹ با وی ازدواج كرد.
آل احمد در سال ۱۳۳۰ پیش از آنكه از رساله دكترای خود با عنوان «قصه هزار و یك شب» دفاع كند، تحصیلات دانشگاهی خود را نیمه كاره رها كرد.
در كتاب «خدمت و خیانت روشنفكران» جلال بی‌علاقگی خود را نسبت به دریافت درجه «دكترا» به كم سوادی برخی از استادان دانشگاه مربوط دانست.
جلال همچنین در دیدار با علی شریعتی از نیمه كاره رها كردن تحصیلات تكمیلی خود به عنوان «موهبت» یاد كرد.
این نویسنده و مترجم در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ پس از سال‌ها قلم زدن در عرصه‌های مختلف نوشتاری در حالی كه در كلبه‌ای در جنگل‌های اسالم گیلان زندگی می‌كرد، دارفانی را وداع گفت.
● آثار آل‌احمد
آثار این ادیب و مترجم را می‌توان به داستان، سفرنامه‌، مقالات، ترجمه و نامه‌ها تقسیم كرد.
داستان:
مجموعه داستان «دید و بازدید» نخستین اثر ادبی آل‌احمد محسوب می‌شود كه در سال ۱۳۲۴ منتشر شد. این مجموعه، ابتدا ۱۰ داستان كوتاه بود كه در چاپ هفتم آن دو داستان دیگر به آن افزوده شد.
جلال در این مجموعه با نثری طنزآلود به انتقال از مسائل اجتماعی پرداخت.
وی مجموعه داستان دیگری را با نام «از رنجی كه می‌بریم» در سال ۱۳۲۶ منتشر كرد. در این مجموعه ۷ داستان كوتاه آمده بود و جلال در آن به شكست احزاب در اجتماع آن روز ایران، اشاراتی كرده بود.
«سه تار» مجموعه داستان دیگری از این نویسنده ایرانی است كه در سال ۱۳۲۷ منتشر شد. در این مجموعه سیزده داستان كوتاه آمده است. فضای این داستان‌ها لبریز از شكست و ناكامی‌های قشرهای فرودست جامعه است.
سال ۱۳۳۱، سال انتشار مجموعه نه داستان كوتاه به نام «زن زیادی» است. جلال در این كتاب كه حاوی یك مقدمه نیز هست، به تصویر شخصیت زنان قشرهای مختلف پرداخته است.
جلال در «سرگذشت كندوها» كه نخستین داستان نسبتا بلند او بود، به قضیه نفت و شكست مبارزات سیاسی سال‌های ۲۹ تا ۳۱ پرداخت. او در این كتاب به سبك قصه‌های سنتی ایران، با «یكی بود یكی نبود» داستان خود را آغاز می‌كند.
«مدیر مدرسه» داستان نسبتا بلندی از جلال آل احمد است كه در سال ۱۳۳۷ منتشر شد.
این داستان به نوعی بیان خاطرات فرهنگی آل‌احمد است. خود او در مورد این كتاب گفته است: «حاصل اندیشه‌‌های خصوصی و برداشت‌های سریع عاطفی از حوزه بسیار كوچك اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه».
جلال در این كتاب به روابط افراد یك مدرسه با هم و روابط مدرسه با جامعه پرداخته است.
سال ۱۳۴۰ جلال داستان بلند تاریخی «نون والقلم» را به نگارش در آورد. عنوان این كتاب اشاره به سوره ۶۸ قرآن است.
نویسنده در این داستان به سنت قصه‌گویی شرقی، دلایل شكست نهضت‌های سیاسی آن دوران را در لفافه یك دوران تاریخی، مورد ارزیابی و نقد قرار داده‌است.
حوادث داستان «نون والقلم» مربوط به اوایل حكومت صفویان است و زبان آن به اقتضای زمان آن نسبتا كهنه است.
«نفرین زمین»رمان دیگری از جلال است كه در سال ۱۳۴۶ منتشر شد. رمانی روستایی كه بازتابی از جریان‌های مربوط به اصلاحات ارضی در آن بیان شده است.
«پنج داستان» جلال در سال ۱۳۵۰ یعنی دو سال پس از مرگ او منتشر شد.
اثر داستانی دیگر جلال، مجموعه شش قصه كوتاه قدیمی از «طوطی نامه» بود كه با تحریری نو در سال ۱۳۵۱ منتشر شد.
آل احمد این قصه‌ها را با همكاری سیمین دانشور در زمانی كه مشغول تدوین پایان نامه دكترای خود بود، یافته بود.
آخرین اثر داستانی آل احمد رمان كوتاه «سنگی بر گوری» است كه موضوع آن فرزند نداشتن وی است.
این داستان برای نخستین بار ۱۲ سال پس از مرگ وی در سال ۱۳۶۰ منتشر شد.
سفرنامه:
سفرنامه‌های جلال را می‌توان در این كتاب‌ها خلاصه كرد: اورازان (۱۳۳۳)، تات‌نشین‌های بلوك زهرا (۱۳۳۷)، جزیره خارك در یتیم خلیج فارس (۱۳۳۹)، خسی در میقات (۱۳۴۵)، سفر به ولایت عزرائیل (۱۳۶۳)، سفر روس (۱۳۶۹) سفر آمریكا و سفر اروپا كه هنوز منتشر نشده‌اند.
مقالات:
مقالات و كتابهای تحقیقی این نویسنده ایرانی از این قرار هستند: گزارش‌ها (۱۳۲۵)، حزب توده سر دو راه (۱۳۲۶)، هفت مقاله (۱۳۳۳)، سه مقاله دیگر (۱۳۴۱)، غرب زدگی (۱۳۴۱)، كارنامه سه ساله (۱۳۴۱)، ارزیابی شتابزده (۱۳۴۲)، گفتگوها (۱۳۴۶)، یك چاه و دو چاله (۱۳۵۶) و در خدمت و خیانت روشنفكران (۱۳۵۶).
ترجمه:
آل احمد آثار مهمی را از آلبركامو، آندره ژید، ژان پل سارتر و داستایوفسكی ترجمه كرده است.
آثاری كه آل‌احمد آنها را به فارسی برگردانده است عبارتند از: «عزاداریهای نامشروع» (۱۳۲۲)، «محمد آخرالزمان» نوشته بل كازانوا (۱۳۲۶)، «قمارباز» اثر داستایوفسكی‌(۱۳۲۷)، «بیگانه» اثر آلبركامو به همراه علی اصغر خبره زاده (۱۳۲۸)، «سوء تفاهم» اثر كامو (۱۳۲۹)، «دستهای آلوده» اثر سارتر (۱۳۳۱)، «بازگشت از شوروی» اثر ژید (۱۳۳۳)، «مائده‌های زمینی» اثر ژید به همراه پرویز داریوش (۱۳۴۳)، «كرگدن» اثر یونسكو، (۱۳۴۵)، «عبور از خطـ» اثر یونگر به همراه محمود هومن (۱۳۴۶)، «تشنگی و گشنگی» اثر یونسكو (۱۳۵۱)، كه در حدود ۵۰ صفحه از این آخرین كتاب را آل‌احمد ترجمه كرده بود كه مرگ باعث نشد آن را به پایان ببرد و پس از وی منوچهر هزارخانی بقیه كتاب را ترجمه كرد.
نامه‌ها:
نامه‌های جلال در سال ۱۳۶۴ منتشر شد. این مجموعه حاوی نامه‌های او به دوستان دور و نزدیكش است.
● معرفی برخی از آثار منتشر شده درباره جلال
۱ - «غروب جلال»، نوشته سیمین دانشور است و دو بخش را شامل می‌شود: بخش اول «شوهرم جلال» كه درباره زندگی و اندیشه‌های آل احمد نوشته شده است و بخش دوم «غروب جلال» كه درباره روزهای پایانی زندگی آل احمد است و صحبت‌هایی درباره فوت او مطرح می‌شود
این كتاب در سال ۱۳۶۰ منتشر شد.
۲ - «نقدی بر غربزدگی» نوشته داریوش آشوری.
۳ - «چكامه زخم» مجموعه ۴۷ شعر است كه برای آل احمد سروده شده‌است این مجموعه را علی بهداروند در سال ۱۳۷۲ منتشر كرد.
در این كتاب شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، م.آزاد و حسین منزوی آمده است.
۴ - «عامیانه‌های جلال آل‌احمد»، نوشته محمدرضا دربیگی كه در سال ۱۳۷۷ منتشر شد.
۵ - «یادنامه جلال آل‌احمد» مجموعه مقاله‌هایی از علی شریعتی، محمد علی جمالزاده، عبدالكریم سروش، آیت‌الله طالقانی و دیگر موافقان و مخالفان جلال آل‌احمد است كه درباره او نوشته شده‌اند. این كتاب را علی دهباشی در سال ۱۳۷۸ منتشر كرد.
۶ - «خشت و شیشه» نوشته ناصر فتحی راسخ است كه درباره هنر معماری در آثار جلال بحث می‌كند. این كتاب در سال ۱۳۸۶ منتشر شد.
● وضعیت انتشار آثار جلال
آثار آل احمد را پیش از انقلاب نشر رواق كه مدیریت آن را جواد یاسینیان برعهده داشت منتشر كرد.
این ناشر پس از انقلاب با نام انتشارات فردوس فعالیت‌های فرهنگی خود را ادامه داد.
فرزند یاسینیان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس از توافقی كه میان آل‌احمد و پدرش در انتشار آثار جلال صورت گرفته بود خبرداد و گفت: انتشار كتاب‌های آل‌احمد پس از انقلاب در نشر فردوس ادامه یافت.
وی پرفروش‌ترین آثار جلال را «سه تار»، «زن زیادی»، «مدیر مدرسه» و «غرب زدگی» دانست كه هر كدام به چاپ‌های نهم و دهم و دوازدهم رسیده است.
وی همچنین تصریح كرد كه هر یك از آثار پرفروش جلال در عرض یك‌سال تا یك‌سال و نیم، تجدید چاپ می‌شوند.
به گفته یاسینیان فرزند، نشر فردوس كتاب «غربزدگی» جلال را برای نخستین بار پس از انقلاب در سال ۱۳۶۰ منتشر كرد.
این كتاب قابل توجه‌ترین اثر جلال به حكایت آمار انتشار است.
وی در خصوص ناشران دیگری كه آثار جلال را منتشر می‌كنند، گفت: چند سالی است كه سی سال از مرگ جلال می‌گذرد و به لحاظ قانونی هر ناشری اجازه دارد آثار وی را همچون دیگر نویسندگان منتشر كند. 

 


معرفی ۱۰ كتاب برتر كودك به انتخاب نیویورك تایمز
تاریخ ثبت: 14/09/1387

نشریه نیویورك تایمز، ۱۰ كتاب برتر كودك سال ۲۰۰۸ در حوزه داستان و تصویرگری را معرفی كرد. به گزارش خبرگزاری كتاب این نشریه بر مبنای سنتی دیرینه از سال ۱۹۵۲ تاكنون، هر سال با نظرخواهی از هیات داوران، از میان هزاران كتابی كه هر سال برای كودكان منتشر می شود، ۱۰ كتاب برتر را معرفی می كند. امسال گروهی متشكل از «كارولین وارد» مدیر سرویس جوانان كتابخانه فرگوسن استنفورد، «لوآن توت» سر ویراستار مجله كتابخانه های مدرسه، «كریستوفر مایر» ـ نویسنده ای كه چندین جایزه معتبر دریافت كرده است ـ داوری كتاب های سال را برعهده داشتند. در بین ۱۰ كتاب برتر سال ،۲۰۰۸ استفن تی.جانسون و ملیسا سوییت پیش از این دو بار جایزه معتبر «اد یانگ» را دریافت كرده اند. اسامی برترین كتاب های كودك سال ۲۰۰۹ به قرار زیر است:
.۱ «رودخانه كلمات؛ داستانی از ویلیام كارلوس ویلیامز»، نویسنده: جین بریانت، تصویرگر: ملیسا سوییت.
.۲ «ما كشتی هستیم؛ داستان لیگ بیس بال سیاه پوستان» نویسنده و تصویرگر: قدیر نلسون.
.۳ ارواح در خانه؛ نویسنده و تصویرگر: كازونو كوهارا.
.۴ وابی سابی؛ نویسنده: مارك رایب اشتاین، تصویرساز: اد یانگ.
.۵ كتاب سیاه رنگ ها؛ نویسنده: مننا كاتین، تصویرگر: روانا فاریا.
.۶ برگ زرد كوچولو؛ نویسنده و تصویرگر: كارین برگر.
.۷ موج؛ نویسنده و تصویرگر: سوزی لی.
.۸ «ه» مثل هنر؛ نویسنده و تصویرگر: استفن تی.جانسون.
.۹ دوست؛ نویسنده: جانت شولمن، تصویرگر: میلو سو.
.۱۰ نگاه سرسری؛ نویسنده: ماریكو تاماكی، تصویرگر: جولیان تاماكی

 

 


روز حافظ
تاریخ ثبت: 17/12/1384

حافظ شیرازی‌ ، شمس‌ الدین‌ محمد
شاعر
سال و محل تولد: 726 ه.ق‌ - شیراز
سال و محل وفات: 791 ه. ق‌ - شیراز
شمس‌ الدین‌ محمد حافظ ملقب‌ به‌ خواجه‌ حافظ شیرازی‌ و مشهور به‌ لسان‌ الغیب‌ از مشهورترین‌ شعرای‌ تاریخ‌ ایران‌ و از تابناك‌ترین‌ ستارگان‌ آسمان‌ علم‌ و ادب‌ ایران‌ زمین‌ است‌ كه‌ تا نام‌ ایران‌ زنده‌ و پابرجاست‌ نام‌ وی‌ نیز جاودان‌ خواهد بود. با وجود شهرت‌ والای‌ این‌ شاعران‌ گران‌ مایه‌ در خصوص‌ دوران‌ زندگی‌ حافظ بویژه‌ زمان‌ به‌ دنیا آمدن‌ او اطلاعات‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌ ولی‌ به‌ حكم‌ شواهد و قرائن‌ ظاهرا شیخ‌ در حدود سال‌ 726 ه.ق‌ در شهر شیراز، كه‌ به‌ آن‌ صمیمانه‌ عشق‌ می‌ورزیده‌، به‌ دنیا آمده‌ است‌.

لطفا روی ضمیمه جهت دیدن مقاله کلیک نمایید.


اگر مادرم .....
تاریخ ثبت: 31/01/1385

هرسال تولدم طبق رسم و رسوم خاصی برگزار می شد.مادرم به دیدنم می آمد و  من در را برایش باز می كردم . مادر روی پله اول در حالی كه اطراف پاهایش
  برگ های پاییزی در حال چرخش بودند و هوا كمی سرد بود می ایستاد.هدیه تولدم  را به دست داشت مثل همیشه هدیه كوچك ولی با ارزش كه مدتها به آن احتیاج داشتم،ولی خودم  هم از این موضوع بی اطلاع بودم. هدیه مادرم را با وسواس بسیار باز می كردم و آن را روی  قلبم می گذاشتم ولی افسوس آنچنان كه شایسته بود قدراین هدیه ها را كه در دستان لرزان مادرم  بسیار زیبا و با ابهت به نظر می رسید،ندانستم. ولی اگرالان مادر زنده بود، روز تولدم او را به  گرم ترین قسمت خانه می بردم.با هم یك فنجان چای می نوشیدیم و به تماشای برگ های پاییزی  كه با چرخش خود به پنجره ها برخورد می كردند می نشستیم و دیگر هیچ عجله ای ر باز كردن  هدیه ام به خرج نمی دادم . چون الان می فهمم كه در واقع بهترین هدیه تولدم همان دیدن چهره  مهربان و روحانی مادرم بود كه بر روی پله اول در حالی كه لرزش خفیفی در بدنش بو د می ایستاد و برگ های پاییزی به دور پایش حلقه وار می چرخیدند.
هدی خیاطون


اهمیت گویش های ایرانی

اهمیت گویش های ایرانی

روزگار ما از یک دیدگاه عصر تشخص ستیزی است. مردم زمانه رو گردان از هرگونه تبعیض و تفاوت، هراسان از هرنوع تشخص و تمایز، با شتاب هرچه تمام تر به سوی یکسانی و یکدستی و یکنواختی رانده می شوند. پی روان آیین جهان بینی، طرفداران یکسوگرایی اجتماعی و کارگزاران سوداگری آزاد جهانی می کوشند طرحی بیاندازند و سامانی بچینند تا در ناکجاآباد هزاره ی سوم، همگان زیرسلطه ی یک نظام اقتصادی نامریی، همه مثل هم بزایند و مثل هم بزیند و مثل هم بمیرند! با این شتاب که هر روز در هر چهار سوی جهان، مرزهای طبیعی، گسست های ضروری و ناهمداستانی های سالم و لازم می شکنند و فرو می ریزند، دیری نپاید که گیتی ِ عاری از آرایش ها و برهنه از شکفتگی و زیبایی هایش که بخش کلانی از آن ها ناشی از رویارویی تفاصل ها و ناهمتایی هاست، خراب آبادی شود هموار که در آن ترک و رومی و چینی و زنگی، همه در پشت رایانه هایشان با کیف های سامسونت در دست و تلفن های همراه در جیب و همبرگر مک دونالد در دهان، همه همسان بزیند و بمیرند.

در عرصه ی فرهنگ نیز درها گشوده و سر حدات برداشته می شوند. امروزه «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» نه، بلکه اجیران حرفه ای حرص و آز سیری ناپذیر سوداگران طرفدار کشورهای بی مرز و فرهنگ های یک رنگ و مبلغان و اتحادیه تراشان تجارت جهانی از طریق اینترنت و فکس و ایمیل و ماهواره و رسانه های گروهی جورواجور دیگر در تلاش اند تا همه جا پسند فردی، دیدگاه شخصی، اندیشه و باور و زبان مستقل و در یک کلام هویت فردی و ملی من و تو را از ما بگیرند و به جایش سلیقه ی یکسان، جهان نگری یکسان، کردار و پندار و گفتار یکسان صادراتی ارزانی مان دارند. فعله ها، بنایان و معماران چیره دست در خفا و آشکار، دست اندرکار برافراشتن دوباره ی «برج بابل» اند تا همه ی زبان ها در هر هفت کشور جهان منسوخ شوند و زبانی واحد، این بار نه لسان عبری هدیه ی یهوه، بلکه انگلیسی ناب آمریکایی در سراسر گیتی رایج شود!

به گزارش آمارگران یونسکو در طول هزاره ای که پشت سر گذاشتیم، بیش از دو هزار زبان و لهجه و گویش بومی از میان رفته است. باورکردنی نیست که نه در تایلند و مالزی و سنگاپور، نه در رودزیا و اوگاندا و دیگر مستعمره های سابق بریتانیا، بلکه در قلب اروپا در کشوری مثل سوییس نیمی از دبستان ها و دبیرستان ها، به اصرار اولیای دانش آموزان، همه ی درس ها را به زبان انگلیسی تدریس می کنند. در این هنگامه ی بی امان ِ تشخص زدایی فرهنگی، نگه داری جلوه های گوناگون فرهنگ و هویت ملی، از جمله زبان و گویش ها چه دشوار شده است و ما در این میان چه غافل مانده ایم.

فعله ها، بنایان و معماران چیره دست در خفا و آشکار، دست اندرکار برافراشتن دوباره ی «برج بابل» اند تا همه ی زبان ها در هر هفت کشور جهان منسوخ شوند و زبانی واحد، این بار نه لسان عبری هدیه ی یهوه، بلکه انگلیسی ناب آمریکایی در سراسر گیتی رایج شود!

در ماه آوریل سال 1963 نخستین همایش بین المللی بررسی گویش های هند و اروپایی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا تشکیل شد و پژوهشگران خبره هر یک در زمینه ی تخصصی خود درباره ی گویش های ژرمنی، ایتالیایی، یونانی، بالتی و اسلاوی، هیتی و هندی و حتی در باره ی زبان های کم وسعت تری چون ارمنی و آلبانیایی به بحث و گفت وگو پرداختند. آن چه در آن میان ابدا مطرح نشد، موضوع زبان ها و گویش های ایرانی بود. بعدها من از استاد مورگن اشتیرنه پرسیدم که چرا او، که از سرشناس ترین پژوهشگران در زمینه شناخت گویش های ایرانی بود، و یا یکی دیگر از ایران شناسان در آن کنگره حضور نداشتند، پاسخ او این بود:

«پژوهش های مربوط به گویش های ایرانی بسیار اندک، بسیار پراکنده و بسیار ناسامانمند است، به گونه ای که نمی توان تصویری کلی از آن ها را چه از نظر طبقه بندی جغرافیایی و رده شناختی، چه از نظر پیشینه ی تاریخی و ارتباط ژنتیک آن ها با یکدیگر ارائه کرد!» در طول تقریبا چهل سال گذشته لهجه های ایرانی تازه ای کشف شده و بررسی های ارزشمند فراوانی در این زمینه انجام گرفته است و از این رهگذر بر غنای اطلاعات گویش شناختی افزوده شده است; اما با وجود این از موانع و دشواری هایی که بر سر راه شناخت و گردآوری گویش های ایرانی درگذشته وجود داشته، چندان کاسته نشده، بلکه در برخی موارد دشواری های تازه ای پدید آمده است.

یکی از مشکلات عمده در این عرصه، کثرت و انبوهی لهجه های ایرانی و پراکندگی آن ها در یک پهنه ی جغرافیایی بسیار گسترده است. گویش های آسی، تاتی، تالشی و کردی در ماورای قفقاز در داغستان، گرجستان، روسیه، ارمنستان و اران= [ جمهوری آذربایجان] رایج هستند. گروه گویش های کردی با شعبه های فرعی بی شمار آن علاوه بر نواحی گوناگون ایران، از شرق ترکیه و شمال و شرق عراق و سوریه و جمهوری آذربایجان و ارمنستان گرفته تا خراسان و ترکمنستان رواج دارند، به اضافه ی دو گروه دیگر از لهجه های مستقل ایرانی یعنی «گورانی» و «زازا» یا دیمیلی در شرق ترکیه و نواحی غرب ایران که از برخی جهات نزدیکی هایی با گویش های کردی دارند. گروه لهجه های تالشی در سواحل دریای خزر هم در ایران و هم در جمهوری آذربایجان پخش شده اند: تالشی شمالی در اطراف اردبیل و آستارا، تالشی مرکزی در نواحی اسالم و هشتپر و تالشی جنوبی در ماسوله و نواحی مجاور آن در گیلان. گروه بسیار گسترده ی زبان و گویش های بلوچی از خراسان گرفته تا کرانه های خلیج فارس، در سیستان و بلوچستان در جنوب افغانستان و غرب پاکستان تا ساحل رود سند پراکنده اند. این ها که برشمردم، فقط شماری از گویش های ایرانی غربی هستند که باید بدان ها شمار زیادی از گویش های غربی درون مرزهای کنونی ایران را افزود; مانند لهجه های جنوبی چون بشاگردی، لری، سیوندی و بختیاری، گویش های رایج در شمال مانند گروه لهجه های گیلکی و طبری، گروه گویش های اطراف سمنان مثل سنگسری، افتری، سرخه ای و صدها گویش و لهجه دیگر.

انبوه گویش های شرقی ایران مانند گویش های پامیری، یغنابی، شغنی، وخی، اورموری، روشنی، برتنگی، اشکاشمی، یزغلامی، پراچی، یدغا و مونجی در آن سوی مرزهای ایران در ایالت کوهستانی بدخشان در تاجیکستان و افغانستان پخش شده اند و لهجه های گوناگون پشتو در افغانستان و پاکستان و کشمیر و پنجاب و سند. حتی یک گویش ایرانی به نام «سریکلی» در ایالت سین کیان (در شمال غربی چین) تکلم می شود. تغییر و تحول های سیاسی در منطقه، مرزبندی های جدید در قفقاز و آسیای میانه، جنگ و ستیزهای پی درپی و نبود امنیت در بسیاری از این مناطق که بخش هایی از حوزه ی جغرافیایی گویش های ایرانی را تشکیل می دهند، کار گردآوری گویش ها و فعالیت های میدانی و پژوهش درباره ی آن ها را اینک بسی دشوارتر از گذشته کرده است. افزون بر این، کاهش قابل ملاحظه ی توجه و علاقه ی شرق شناسی غربی به جنبه های صرفا عملی فرهنگ ایرانی یکی دیگر از عوامل رکود کوشش و پژوهش در این زمینه است و تاسف انگیزتر از همه این است که در نیم قرن گذشته شمار زیادی از لهجه های ایرانی خاموش و فراموش شده اند.

اوضاع در دیگر ایالات نیز کمابیش چنین است.

علاوه بر گویش های مستقل که بازمانده ی زبان های گوناگون ایرانی میانه بوده و هستند، گونه های گوناگون زبان فارسی مانند فارسی نیشابوری، شوشتری، کرمانی، فارسی کابلی، فارسی خمین و محلات و قم که هرکدام ویژگی های لغوی و دستوری و افزون بر آن شمار هنگفتی از مثل و قصه و شعر و ادبیات عامیانه ی محلی داشته و دارند، اندک اندک رنگ می بازند و دیری نپاید که به برکت برنامه های شبانه روزی کانال های شش یا هفت گانه ی این جعبه ی جادو، جای خود را به فارسی بدهند، آن هم نه به فارسی فخیم و آهنگین خراسانی، بلکه فارسی غالبا مغلوط و نارسا و دژآهنگی که در این شهر باز هم دودآلوده ی شما بدان تکلم می شود.

وضعیت گویش های ایرانی در کشورهای آن سوی مرزهای کنونی ایران، به جز در جمهوری تاجیکستان، از این هم بدتر است. مقام های دولت جمهوری آذربایجان با کمال افتخار ادعا می کنند که زبان تاتی در نواحی شماخی، قوناخ کند و شبه جزیره ی آبشوران بیش از سی چهل سال است که به کلی فراموش شده و مردم آن نواحی اکنون به ترکی حرف می زنند. اکثریت قریب به اتفاق یهودیان تات زبان را نیز همین چند سال پیش در ازای دریافت چند هزار یا چند میلیون دلار آمریکایی مجبور به مهاجرت از اران کردند. پارسی گویان دره های فرغانه و زرافشان و تاجیک های ساکن در مسیر رودهای شیرآباد دریا و سرخان دریا در ازبکستان و شهرهای بخارا و سمرقند در وضع فرهنگی اسفباری می زیند. و اما اگر حتی شمه ای کوتاه را از آن چه برای از بین بردن گویش های ایرانی در آناتولی و عراق و به ویژه در افغانستان به عمل می آید بازگو کنم، نفثه المصدور دیگری می شود. فقط یک حقیقت بسیار تلخ را گذرا یادآوری می کنم. طالبان تنها آن دو بت سنگین بی زبان زیبا را نابود نکردند، بلکه تاکنون هزاران هزار سرخ بتان و خنگ بتان زیباتر را که زنده بودند و در دره های پنج شیر و ایالات خان آباد و بدخشان یا در ییلاق های ایلات فیروزکوهی، جمشیدی و هزاره جات، به زبان و گویش های فارسی و ایرانی گفت وگو می کردند، نابود کرده اند و ما حتی آه هم نمی کشیم!

 

امروز بسیاری از گویش های ایرانی چه در ایران و چه در خارج از ایران در معرض فراموشی و نابودی اند. باید چاره ای اندیشید، باید دید که تدبیر چیست و چه باید کرد. بی تردید برخی از پژوهشگران و استادان برای جبران مافات در این زمینه اندیشه ها کرده اند. بنده نیز پیشنهادی دارم و آن عبارت است از اهتمام جدی و عاجل برای تاسیس موسسه ای با عنوان «مرکز گویش شناسی ایران»، که وظایف اصلی چنین مرکزی عبارت خواهد بود از:

 

1 -  شناسایی و گردآوری و در بسیاری موارد ترجمه ی همه ی کتاب ها، رساله ها و مونوگرافی ها و مقاله هایی که در صد سال گذشته درباره ی گویش های ایرانی نگاشته شده اند. در صدسال گذشته پژوهشگران زیادی چه در ایران و چه در فرنگ کارهای پرارزش فراوانی در این زمینه انجام داده اند.

پژوهش هایی که در این رهگذر انجام گرفته، ناگزیر کاستی هایی دارند که بیش تر از لحاظ آوانویسی، تدوین مباحث دستوری و روش ضبط روایات عامیانه و غیره است. یکی از کارهایی که باید انجام شود، تدوین شیوه نامه ی جامعی است برای گردآوری گویش ها به روش واحد و نیز دایر کردن دوره های آموزشی کوتاه مدت برای آشنا کردن پژوهندگان آماتور با مقدمات زبان شناسی و آموزشی آخرین شیوه های علمی معمول در این زمینه.

2 -  جست و جو برای یافتن مراجع و منابع کهن و اسناد و متن هایی که درگذشته در ایالات گوناگون به گویش های ایرانی نگاشته شده اند. انبوهی از شعرهای معروف به فهلویات و خسروانی ها در دیوان های شاعران و در جُنگ ها و تذکره ها و لغت نامه ها و غیره نقل شده است.

در این جا باید به نکته ای مهم فقط اشاره ای بکنم و بگذرم و آن این که به بازمانده ی گویش های ایرانی نباید تنها از دیدگاه زبان شناسی نگریسته شود و کار پژوهش درباره ی آن ها نباید تنها به عهده ی متخصصان آن فن و دانش سپرده شود. هر گویشی یک پدیده ی هم آمیغ و چند سویه ی فرهنگی است که می توان از مواد آن در فرهنگ نویسی، واژه گزینی، واج شناسی تاریخی و غیره استفاده کرد; اما همواره باید به یاد داشت که هر گویشی در عین حال بخشی زنده و گویا از فرهنگ و ادبیات ملی است. قصه ها بدان گویش بازگو شده و می شود، پند و اندرزهایی دارد، ترانه هایی بدان سروده شده، اصطلاحات خویشاوندی کهن را حفظ کرده، لغات فنی مربوط به زراعت و پیشه های محلی در آن گویش به جای مانده است که در مجموع اوضاع اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی گویشوران آن گویش را در گذشته و حال بازتاب می دهد و از این رو لازم است در پژوهش های گویش شناختی علاوه بر زبان شناسان، خبرگان علوم دیگر نیز مانند مردم شناسان، جامعه شناسان و فرهنگ عامه پژوهان نیز شرکت جویند.

3 -  توصیه ی موکد به گروه های دانشگاهی رشته های زبان شناسی و فرهنگ و زبان های باستانی برای تدریس چند واحد درس گویش شناسی در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری و به دنبال آن باید از میان فرهیختگان این رشته ها کسانی را استخدام کرد و برای شناسایی لهجه های محلی و گردآوری آن ها با استفاده از روش های علمی به نواحی گوناگون فرستاد و برای تدوین اطلس گویش شناختی ایران اقدام کرد. این کار اساسی تا امروز انجام نگرفته و متاسفانه هنوز هم نمی دانیم که شمار گویش های ایرانی و غیرایرانی در داخل کشور  و در خارج از مرزهای سیاسی ایران امروز چند است و هر یک از آن ها دقیقا در کدام منطقه رایج بوده اند و هستند. برای انجام این کار ضروری است که از سوی مقام های فرهنگی ایران اقدام های لازم برای جلب موافقت مسوولان فرهنگی دولت های تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، عراق، سوریه، ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، روسیه، چین، افغانستان و پاکستان برای برقراری همکاری فرهنگی مستمر جهت گرد آوری گویش های ایرانی در آن کشورها به عمل آید. اگر این کارها انجام پذیرد و گویش های ایرانی هر جا که رایجند، گردآوری شوند و اطلس جغرافیایی گویش های ایران تهیه و تدوین شود، با تصویر شگفت انگیزی رو به رو خواهیم شد. در ایران در تخت جمشید نگاره های فرستادگان قوم های گوناگون باجگزار دولت هخامنشی از مصر و لیبی گرفته تا مکران و هند، از ارمنستان و آسیای صغیر تا یونان، از موطن سکاها در کرانه های دریای سیاه و از دشت های جنوب روسیه بر سنگ نقش شده و در کتیبه ی مجاور این سنگ نگاره ها چنین آمده است: «بدین پیکره ها بنگر و بیاندیش و ببین نیزه ی مرد پارسی دور از ایران از کجا تا به کجا رفته است» !

امروز بیش از دو هزار سال از آن دوران شکوه و اقتدار ملی میهنمان گذشته، ولی اگر لحظه ای چشم برهم نهیم و نقشه ی اطلس زبان ها و گویش های ایرانی را به چشم دل بنگریم، خواهیم دید که نیزه ی مرد پارسی نه، بلکه یکی از صدها جلوه ی پرشکوه فرهنگ ایرانی، یعنی زبان ها و گویش های ایرانی از مرز چین و کوهسارهای پامیر و بدخشان گرفته تا قفقاز، از کرانه های آمودریا و سیردریا تا اقصا نقاط آسیای صغیر، از دشت های فرغانه تا خلیج فارس و ساحل رود سند، در چه گستره ی جغرافیایی پهناوری از کجا تا به کجا رفته است.

شعر دیروز و امروز
نویسنده : فاطمه عالی
طبقه بندی : ادبیات

 

شعر جدید زمانی در ایران ظهور و بروز یافت كه انسان ایرانی با دنیایی جدید روبه رو شد.
طبیعتاً شاعر نیز به عنوان فردی كه در چنین شرایطی زندگی كرده و پرورش یافته است نمی تواند در شعر خود چون گذشتگان بیندیشد، تصویرسازی كند و... شعر بسراید.
با چنین نگاهی به شعر امروز، می توان به تفاوت های بسیاری اشاره كرد كه شاعر دیروز و امروز را از هم متمایز می كند. مطلب زیر در همین چارچوب به طرح برخی اختلافات شعر گذشته و جدید می پردازد.
پس از مشروطیت شعارهای میهنی و سیاسی رفته رفته جای خود را به مطالب انتقادی و اجتماعی داد و تدریجاً شیوه های زندگی جدید و پدیده ها و جلوه های گوناگون تمدن و فرهنگ غرب شاعران را مجبور كرد تا در مسیری دیگر گام بردارند و بكوشند با تنفس در فضای خیالپردازانه و رمانتیك شعر مغرب زمین از هوای گرفته و ملال آمیز شعر تقلیدی پس از شیوه هندی فاصله گیرند و با ورود در این دنیا بی این كه به قالب های جدید بیندیشند به خلق آثاری بپردازند كه با توجه به فضای رویایی و تعبیرات خاص آن تا آن روز در شعر فارسی سابقه نداشت یا برعكس با توصیف مظاهر مختلف و پدیده های گوناگون صنعتی جدید خود را نوآور و فرزند زمان خود جلوه دهند. با این تصور كه اگر به جای شمع از برق یا به جای اسب از اتومبیل و به جای كاروان از قطار سخن گویند به شعر زمان خود دست یافته اند، راهی كه تا این اواخر نیز تداول داشت. قطعه هایی كه اگر چه به مناسبت هایی تشبیهات و توصیفات تازه داشت ولی فاقد هر گونه «دید» و بافت جدید زبان و جوهر شعری بود، اما نمی توان انكار كرد كه در عین حال نیز توجه به همین پدیده های جدید بود كه رفته رفته سخنوران را به صرافت خلق قطعات تازه انداخت و به این ترتیب این وضع همچنان ادامه داشت تا سرانجام مردی با نام «علی نوری اسفندیاری یوشی» با نام نیما یوشیج ظهور كرد تا با اندیشه ای و نگاهی نو و با آگاهی و شهامت و شجاعتی كم نظیر در كنار پنجره ای دیگر بایستاد و با دریافتن معانی و تعابیر نو، پیدا كردن ضوابط و روابط تازه و رسیدن به زبان و بیان جدید به آفرینش چشم اندازی از شعر دیگر توفیق یافت و با اتكا به منطقی استوار تعریف شعر را به شعر بازگرداند، زیرا معنی ابداع و نوآوری راستین را نیك دریافته بود و می دانست كه نوآوری در این زمانه نه به این معنی است احیاناً از مظاهر تمدن جدید به نام بردنی و وصف كردنی با كمك تشبیه و استعاره و... اكتفا كند، بلكه ابداع و نوآوری زمانی مفهوم صحیح می یابد كه اندیشه و دید و بیان و بافتی دیگر را نشان دهد و همه این بدایع بود كه سرانجام او را به لزوم و وجوب شكستن قوالب قدیم و به تجاوز از محدوده آن چارچوب مناسب و زبان و بیان جدید می طلبد و چنین شد كه شعر راستین امروز با شعر نیما به جریان افتاد. در حالی كه همچنان در كنار آن شعر سنتی نیز به راه خود ادامه می داد. در خلال این اتفاقات دو جریان مختلف شعری بوجود آمد: شعر سنت گرای معاصر و شعر نوگرای معاصر كه این دو جریان به طور جداگانه شرح داده می شود.
شعر سنت گرای معاصر
شعر سنت گرای معاصر شعری است كه از نظر قالب هیچ تفاوتی با شعر گذشته ما نكرده است. یعنی در قالب همان انواع قصیده، غزل، قطعه، مثنوی است به جز چارپاره كه در قرن اخیر معمول شده است. ولی از لحاظ محتوا و مضمون متضمن حرف های تازه ای است كه سابقه آن را در شعر گذشته فارسی نمی توان یافت. اصل مشتركی كه در این گونه قطعات وجود دارد تازگی مضمون و معناست اما تنها این تفاوت آنها با شعر قدیم نیست، بلكه موارد تازگی و افتراق آنها را باید مورد بررسی قرار داد كه این نكته مبین آن است كه این قطعات را نمی توان هم سطح و همپایه هم دانست. مانند قطعاتی كه از لحاظ بافت زبان به سیاق قصائد قدماست ولی محتوای آنها را در شعر گذشته فارسی نمی توان یافت. قصائد و به طور كلی شعر سنت گرا را می توان به شرح زیر تقسیم بندی كرد و در همان حال اختلافات آن را با شعر گذشته بیان كرد:
اول:

الف) قصائدی كه در توصیف پدیده های صنعتی جدید، انتقاد از اوضاع اجتماعی و اداری و توجه به سیاسات روز خاصه در عصر رضاخان و در آستانه جنگ دوم و از این گونه حرف ها و شعارهاست.
ما فتنه بر توایم و تو فتنه برآینه
ما را نگاه بر تو و تو را اندر آینه
ب) قصائدی كه در حسب حال و بیان ذهنیات و نفسانیات و تأملات شخص شاعر سروده شده و بسیار صمیمانه تر از قصائد نوع اول است مانند قصیده«نكوهش جهان» از ادیب السلطنه پیشاوری كه بسیاری از گویندگان معاصر از آن استقبال كردند.
یكی گل در این نغز گلزار نیست
كه چیننده را ز آن دو صد خار نیست
منه دل بر آوای نرم جهان
جهان را چو گفتار، كردار نیست
مشو غره بر عهد و زنهار وی
كه نزدیك وی عهد و زنهار نیست
دوم: تعابیر جدید و گهگاه «دید» خاصی كه در آنهاست به ویژه آن دسته از غزل ها كه رنگی از مفاهیم غنایی و عشقی زمانه ما را دربردارند كه می توان از آنها به عنوان غزلی دیگر یاد كرد. این ویژگی ها را در غزل های محمدحسین شهریار، پژمان بختیاری، امیری فیروزكوهی، رهی معیری، عماد خراسانی، علی اشتری، هوشنگ ابتهاج و خاصه سیمین بهبهانی بیش یا كم می توان دید.
سوم: قطعاتی كه دارای مضمون تازه ای است و دلیل آن را می توان ترجمه یا اقتباس از یك اثر خارجی دانست، به همین لحاظ است كه در شعر گذشته ما سابقه نداشته است. این قطعات به چند گونه تقسیم می شوند:
الف: قطعه هایی كه ترجمه صرف از یك اثر خارجی است. «قلب مادر» از ایرج میرزا و «سنگتراش ژاپنی» از گلچین معانی هر یك در حد خود از بهترین قطعه ها هستند.
ب: قطعاتی كه اگرچه ترجمه یك قطعه خارجی است ولی در موارد مختلف دخالت شاعر و نیز زبان خاص او را در آنها می توان دید.
ج: قطعاتی كه مضمون آنها از یك اثر خارجی اقتباس شده است، اما گویندگان آنها آنچنان در این آثار دخالت كرده اند و زبان و شیوه خاص خود را در خلق آنها به كار گرفته اند كه شایسته است از هر كدام به عنوان یك اثر مستقل یاد كرد.
چهارم: قطعاتی كه بر اثر توجه خاص برخی از گویندگان امروز به چهره های مختلف تاریخی ساخته شده است و در حقیقت شامل بازسازی این چهره ها از زاویه دید و شناخت گویندگانی است كه كوشیده اند با مصالح كلام منظوم و در پرتو تخیل خویش، صورتی پایدار از زندگی آن مردان را بنمایانند. مانند: «درفش كاویان» از حمید مصدق.
پنجم:

الف) قطعه هایی كه از نظر محتوا تازگی دارند اما زبان آنها اغلب، زبان شعر گذشته فارسی است و معمولاً در قالب های (مثنوی و قطعه) ساخته شده اند. اكثر گویندگان معاصر از این گونه قطعات دارند. مانند قطعات قناری من از مسرور و مست و هوشیار از پروین اعتصامی.
ب: قطعاتی كه بیشتر به شكل نوعی «مسمط» یا «تركیب بند» هستند و ضمن این كه اغلب بافت زبان امروز را دارند، غالباً تحت تأثیر آثار شاعران رمانتیك غرب ساخته شده اند. این قطعات گاه به نوعی مضمون سازی آراسته اند. به عبارت دیگر از قبل به طرح و موضوع آنها اندیشیده شده است. مانند «آشیان ویران» از پروین اعتصامی و «خاكستر» از محمدحسین آبادی.
ج: قطعاتی كه نام «چهار پاره» گرفته اند و در حقیقت از نظر شكل زبان و فضا، حد فاصل شعر قدیم و شعر نیمایی شناخته شده اند. مانند «اندوه شامگاه» از توللی.
شعر نوگرای امروز
شعر نوگرای امروز، هم از نظر قالب و محتوا و هم از لحاظ بافت زبان و نحوه بیان و هم به سبب «دید» و «ساخت» خاص آن با شعر قدیم فرق دارد. بنیانگذار شعر نو نیماست. این شاعر با شعر «افسانه» در سال(۱۳۰۱) شمسی فضای جدیدی را ارائه داد كه در طول سال ها تفكر و تأمل و تمرین در خلوت پربار او در سال (۱۳۱۶) شمسی با سرودن قطعه «غراب» كه اولین شعر كوتاه و بلند نیمایی است به راه اصلی شعر امروز منتهی شد. راهی كه سال به سال همواری و وسعت بیشتر یافت و راه ها و رهروان دیگر پیدا كرد. او پیشاپیش گام نهاد و مدام از مسیر مقصد و مقصود خود سخن گفت و هر چه پیشتر رفت چشم اندازهای خود را روشن تر و بارزتر نمایاند. اكنون به اجمال رئوس اصول و مبانی شعر نو تحت عناوین زیر ارائه می شود:
اول: اصل بلندی و كوتاهی مصراع ها .اوزان شعر نوگرای امروز بر اساس اوزان قدیم فارسی است. جز این كه در شعر نو تساوی طولی مصراع ها شرط نیست و به اقتضای معنی و مفهوم ارائه می شود:
اصل كوتاهی و بلندی مصراع ها، اگرچه اولین و سهل ترین اصلی بود كه شاعران را به پیروی از راه نیما به شعر نو جلب كرد لیكن تا امروز بیش از چند شاعر نوپرداز نمانده اند كه دقیقاً و به صورت صحیح به این اصل پایبند مانده باشیم.
دوم: اصل آزادی تخیل .شعر نوگرای امروز، حاصل آزادی تخیل و رهایی ذهن هاست. به این معنی كه بسیاری از قراردادهای شعر قدیم را نمی پذیرد. اگر بپذیرد ادعای نوگرایی نمی تواند داشت. پس یكی از اصول شعر نوگرای امروز، اصل انصراف از قراردادها و انقطاع از قیدهاست و این تحقق نخواهد یافت مگر این كه شاعر، فارغ از سرمشق ها و صرفاً بر اساس تخیل آزاد شعر بنویسد.
سوم: اصل شعریت .شعر نوگرای امروز، شعر خیال و تصویر است. اصلی كه بیش از هر چیز« شعریت»یا «جوهر شعری» یك اثر به اعتبار آن مشخص می شود.
چهارم: اصل شكل و ساخت .شعر نوگرای امروز، شعر هماهنگی و تناسب و وحدت كلمه ها و سطرها و بندهاست و تنها شاعرانی كه دارای ذهنیتی متشكل اند، به ایجاد این هماهنگی توفیق خواهند یافت.
پنجم: اصل زبان و بیان .شعر نوگرای امروز، شعری است با زبان و بیان دیگر، كه با زبان و بیان شعر قدیم تفاوت می كند.
ششم: اصل ابهام. ابهام در شعر نوگرای امروز با مفهوم ابهام شعر قدیم- جز در موارد استثنایی- بسیار فرق می كند، زیرا گذشته از صور زبانی و بیانی و شكلی شعر، كه خود در ایجاد نوع«ابهام » در شعر نوگرای امروز سهم بسزایی داشته است. این نوع از ابهام را در شعر راستین كهن«از جمله دیوان شمس و دیوان خواجه » نیز می توان دید. منتها این ابهام با تعقید و پیچیدگی خاص آثار انوری، خاقانی، نظامی و... تفاوت دارد.چرا كه اگركاملاً دقت شود، تردید نمی توان كرد كه اشكال و تعقید در بیشتر آثار این شاعران، صرفاً در نفس و جوهر شعر نیست، بلكه به عوامل و علل صوری بسیار بستگی دارد.

 
منبع :
ولوله‌ٔ مولانا در ایالات متحدهٔ آمریکا
طبقه بندی : ادبیات

 

در حالی که ایالات متحده آمریکا، در مقام برترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان، غرب آسیا را تبدیل به یک پادگان نظامی کرده و می‌کوشد فرهنگ و ارادهٔ خود را زیر شعار نظم نوین جهانی به فرهنگ‌‌های ساکنان این منطقه تحمیل، و یا القاء کند، فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی، با حرکتی آهسته اما اثرگذار، جان و روان مردم آمریکا را تسخیر می‌کند.
نکتهٔ شگفتی‌آور این است که ایرانی‌های معاصر هیچ نقشی در این اثرگذاری ندارند و هیچ سرمایه و کوششی را هم برای این کار به مصرف نرسانده‌اند. آنها حتی این زحمت را به خود نداده‌اند که به آمریکائی‌های جستجوگر تذکر دهند که: گرچه یکی از القاب مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، ”رومی“ است، اما اگر می‌خواهید نامی را به‌کار ببرید که معرف هویت واقعی وی باشد، وی را جلال‌الدین بلخی بنامید نه رومی. البته ما به این عادت شما آمریکائی‌ها که دوست دارید نام‌ها را خلاصه کنید، احترام می‌گذاریم و لذا، حتی اگر او را بلخی بنامید سپاسگزار خواهیم شد.اگر هم آمریکائی‌ها این پیشنهاد را نپذیرفتند، ما از آنها نخواهیم رنجید، زیرا میراث مولانان جلال‌الدین بلخی، همچون میراث هزاران فرهیختهٔ ایرانی تبار دیگر به همهٔ بشریت تعلق دارد و ما را همین بس که افتخار کنیم اعقاب این بزرگان هستیم. ما نوآمدگانی نیستیم که برای کسب هویت اقدام به مصادره میراث دیگران و جعل تاریخ کنیم. ما را همین بس که فرزندان کسانی هستیم که اندیشه و جهان‌بینی فقط یک تن از ایشان در کشوری چون ایالات متحده آمریکا ولوله‌ای برپا کرده که بس شگفت‌انگیز است از این بابت که، با وجود تربیت هدایت شدهٔ آمریکا که مبتنی بر نوعی لاآوری‌گری و لذت‌طلبی است، ترجمه‌های بخشی از سروده‌های مولانا توانسته میلیون‌ها آمریکائی را دگرگون سازد و آنان را وادارد از خود بپرسند: ”از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود“.بدین ترتیب است که، عرفان و جهان‌بینی ایرانی، بی‌آنکه ما نقشی داشته باشیم، به میزان حیرت‌آوری بر روان آمریکائیان اثر گذاشته است.
اما مولانا و عرفان او چگونه به آمریکا راه یافت:
خلاصه‌ٔ داستان از این قرار است که حدود یک دهه پیش، فردی هندی که در آمریکا اقامت دارد و شیفتهٔ مولانا و فرهنگ ایرانی است: گزیده‌ای از اشعار مولانا را با ترجمهٔ آزاد (و تقریباً نثرگونه) منتشر کرد. این اثر دست و پا شکسته با چنان اقبالی روبه‌رو شد که در چشم برهم‌زدنی، گروهی از نخبگان و هنرمندان آمریکائی را شیفته کرد و باعث شد آنان انجمن‌هائی را برای شناخت بیشتر و بهتر مولانا تشکیل دهند. گروهی از پرطرفدارترین خوانندگان آمریکائی (از جمله مادونا) نیز ترانه‌هائی را که اشعار آنها از اندیشه‌ها ی مولانا الهام گرفته بود خواندند که با اقبال وسیع آمریکائی‌ها روبه‌رو شد.از آن پس، دانشگاهیان، فرهیختگان و اندیشمندان آمریکائی گام به میدان گذاشتند و... بقیه ماجرا را از قلم استیوهولگیت بخوانید:اکنون او در ایالات متحده، محبوب‌ترین شاعر است. هم‌اکنون کلاس‌های درس مربوط به آثار او در کلیه نقاط کشور دایر است و این در حالی است که یک دهه پیش، کمتر کسی او را می‌شناخت. برنامه‌های سخنرانی‌های منطقه‌ای و خواندن جمعی آثار او در بخش‌های فرهنگی روزنامه‌های همه شهرهای بزرگ آمریکا اعلام و درج می‌شود. گروهی از ستارگان سینما و خوانندگان، برنامه ضبط شده‌ای از آثار او تهیه کرده‌اند و این رویداد نشان دهنده میزان بالای محبوبیت او است. این انسان کامل کیست؟ آیا ایالات متحده، یک بار دیگر از شاعر مشهوری مثل ”والت ویتمن“ بهره گرفته تا ترانه آمریکا را نغمه کند؟ولی باید دانست که این شاعر، به هیچ عنوان آمریکائی نیست. آمریکائی‌ها هم نمی‌توانند امید دیدار او را در یک سالن سخنرانی داشته باشند؛ او بیش از هفتصد سال پیش درگذشته است و اگرچه نام او فقط اخیراً در آمریکا به نامی آشنا تبدیل شده، اما ایرانی‌ها قرن‌های متمادی او را در قلب‌هایشان نگاه داشته‌اند. نام او ”جلال‌الدین بلخی“ است و در آمریکا با نام رومی بهتر شناخته می‌شود.اگر نخواهیم ابعاد شیفتگی نسبت به مولانا را در ایالات متحده با آن شیفتگی حیرت‌آور که زمانی نسبت به بیتل‌ها در این کشور وجود داشت، مقایسه کنیم، می‌توانیم بگوئیم که محبوبیت او قابل ملاحظه است. به نقل از چندین منبع، کتاب‌های مولانا ظرف ده سال گذشته بیش از آثار هر شاعر دیگری به فروش رسیده است. اگر نام او را به یکی از موتورهای جستجوگر اینترنتی بدهید، بیش از ۸۰۰،۰۰۰ آدرس در ارتباط با مولانا دریافت خواهید کرد را به‌دنبال خواهد داشت. تقویم‌ها، لیوان‌های قهوه‌خوری و حتی تی‌شرت‌های مولانا در دانشکده‌ها و کتاب‌فروشی‌های سراسر کشور به چشم می‌خورند.
با این وجود، در حالی که موفقیت مولانا با نشانه‌های فراوانی از فرهنگ عامه در آمیخته است، کم‌اهمیت جلوه دادن این موفقیت در ایالات متحده یا این تصور که گفته‌های او در بستر سنن اسلامی نمی‌تواند به نیازها و نگرانی‌های بسیاری از آمریکائی‌ها بپردازد، نادرست خواهد بود.
”فیلیس تیکل“، سردبیر نشریه ادواری ”پابلیشرز ویکلی“ می‌گوید که محبوبیت مولانا در ایالات متحده، به‌دلیل اشتیاق فراوان ما به معنویت است. ”کلمن بارکس“، شاعری که اهل تنسی است و ترجمه‌هایش از آثار مولانا، بزرگترین عامل محبوبیت شاعر ایرانی در ایالات متحده به‌شمار می‌رود، تأکید می‌کند که طبیعت خلسه‌آمیز مذهبی اشعار مولانا در تلاش‌ آمریکائی‌ها برای رسیدن به معنویت، اثرگذاری فراوانی دارد. او سپس یادآور می‌شود که: به این پرسش شاعرانه مولانا که ”زکجا آمده‌ام، آمدنم بهره چه بود؟“ با تعداد بی‌شماری از مردم آمریکا که صاحب احساسات معنوی قوی هستند، سخن می‌گوید.
تعدادی از مفسران نیز بر این باورند که مولانا پس از حملات ۱۱ سپتامبر، به‌عنوان یک پل ارتباطی بین مردم آمریکا و اسلام عمل کرده است. بسیاری از افراد با ”هانس ماینک“، شاعر آلمانی که گفت ”اشعار مولانا، تنها امیدبخش دوران سیاهی است که در آن زندگی می‌کنیم“ هم‌عقیده هستند.هیچ‌کس به اندازه مترجم آمریکائی پیشرو آثار مولانا در بالا بردن آگاهی فزآینده نسبت به این شاعر در ایالات متحده راهگشا نبوده است. به گفته ”جیمز فادیمن“، دانشمند آمریکائی، راز موفقیت مولانا در ایالات متحده، ”کلمن بارکس“ است.
انتشار کتاب ”اسنشال رومی“ بارکس در سال ۱۹۹۵ بیش از هر رخداد دیگری باعث توجه آمریکائی‌ها به این شاعر پارسی‌زبان شد.
بارکس اخیراً در یک مصاحبه فاش کرده است که نویسنده نامی آمریکائی، ”رابرت بلای“ در سال ۱۹۷۶ یک نسخه از اشعار مولانا را که ترجمه‌ای سنگین و دانشگاهی داشت (و تنها ترجمه انگلیسی آثار این شاعر در آن زمان به‌شمار می‌رفت) به او داده و گفته است: ”این اشعار باید از قفس‌هایشان آزاد شوند“. بارکس در عین حال اعتراف کرده است که تا آن زمان هیچ‌گاه نام مولانا را نشنیده بوده است.
پایان سخن اینکه آیا کار دشواری است که ما میراث‌بران مولانا، چند مولوی‌شناس باصلاحیت را برای یاری دادن به فرهیختگان آمریکائی گسیل کنیم تا ترجمه‌هائی از آثار مولانا عرضه شود که با روح اندیشه‌های فلسفی و عرفانی این اندیشه‌ورز بزرگ ایرانی نزدیکی بیشتری داشته باشد.
منبع :
آفتاب
تاریخ انتشار : پنجشنبه 11 مهر 1387 - 14:12

سقوط‌ از بلندی‌ ها
نویسنده : افشین‌ دشتی‌
طبقه بندی : ادبیات

 

روزگاری‌ نوشتن‌ شعر عاشقانه‌ تخطی‌ از تعهدات‌ اجتماعی‌ به‌ حساب‌ می‌آمد.
به‌ همین‌ سیاق‌ توجه‌ به‌ زبان‌ و فرم‌ و ساختار، سند مالكیت‌ اتاقی‌ در برج‌ عاج‌ نصیب‌ شاعر می‌كرد. بحث‌ تعهد و سفارش‌ اجتماعی‌ مقابل‌ هنرمند می‌نشست‌ و تقلا در تبرا جستن‌ از برچسب‌ بی‌مسوولیتی‌ و بی‌تعهدی‌ بیشتر به‌ اعترافی‌ رقت‌بار می‌مانست‌. اما در نسل‌ جدید وجه‌ تخریبی‌ انقلاب‌ شعر نو بیشتر توجه‌ شاعران‌ را جلب‌ كرد. در پی‌ ناپایداری‌ ارزش‌هایی‌ كه‌ سال‌ها باعث‌ قوام‌ عشق‌ به‌ تعهد و ایجاد نظام‌های‌ ارزشی‌ می‌شد، اینك‌ ارزش‌های‌ دست‌نخورده‌ دیگر نیز بهای‌ خود را از دست‌ می‌دادند. بی‌اعتمادی‌، وقاحت‌، پرچانگی‌، پوكی‌ و ناچیزی‌، جایگزین‌ واقعی‌ آرمان‌های‌ به‌ ظاهر مستحكمی‌ می‌شد كه‌ نظام‌ زیبایی‌شناسی‌ بخشی‌ از مردم‌ را تشكیل‌ می‌داد. اساسا اصرار بر اصول‌، خواستی‌ سنتی‌ است‌. فرا رفتن‌ از اصول‌ هم‌ همیشه‌ رفتاری‌ پیشرو به‌ حساب‌ آمده‌. اتهام‌ افراطی‌گری‌ وصله‌ همیشگی‌ لباس‌ آوانگارد است‌. اما افسوس‌ كه‌ هر آوانگاردی‌ در مرداب‌ نظام‌ خودساخته‌ تبدیل‌ به‌ ركنی‌ برای‌ سنتی‌ دیگر می‌شود. این‌ واقعیت‌ در گیراگیر سال‌های‌ پایانی‌ دهه‌ پنجاه‌ و نیمه‌اول‌ دهه‌ شصت‌ با پوست‌ و گوشت‌ و خون‌ ما عجین‌ شد. سقوط‌ از بلندی‌ها اگر نمی‌تواند سختی‌ زمین‌ را انكار كند لااقل‌ ترس‌ از ارتفاع‌ را زایل‌ می‌كند. نسلی‌ كه‌ با تجربیات‌ دو دهه‌ پنجاه‌ و شصت‌ پا به‌ عرصه‌ شعر و شاعری‌ گذاشت‌ باید دست‌ از تكیه‌گاه‌های‌ دروغین‌ و پوك‌ می‌شست‌. و لاجرم‌ نگاهی‌ دیگرگونه‌ به‌ نیما و رفتار او با سنتش‌ می‌انداخت‌. آیا تنها سرخوردگی‌ سیاسی‌ را می‌توان‌ دلیل‌ ظهور ایده‌های‌ راهگشای‌ فرهنگی‌ دانست‌؟ اینكه‌ این‌ جامعه‌ بنا بر تاریخش‌ بیش‌ از هر چیز محتاج‌ كارفرهنگی‌ست‌؟فروكاستن‌ دلایل‌ هر امری‌ پاسخی‌ كوتاه‌مدت‌ نصیب‌ پرسشگر می‌كند اما به‌ هرحال‌ واقعیت‌ پیچیده‌تر از آن‌ است‌ كه‌ دوباره‌ پرسش‌ را به‌ میان‌ نكشد، حتی‌ اگر خواهان‌ پیش‌ كشیدن‌ پرسش‌های‌ تكراری‌ نباشیم‌. پس‌ اگر كوتاه‌ و بلند كردن‌ مصاریع‌ یا بی‌وزنی‌ نتوانست‌ خدشه‌یی‌ به‌ قداست‌ عام‌ شعر و شاعری‌ بیندازد، شاعران‌ در راه‌ با نشانه‌ گرفتن‌ هر چه‌ اصل‌ نامیده‌ می‌شد لااقل‌ قداست‌ خودشان‌ را خدشه‌دار كردند. نتیجه‌ رویكردی‌ به‌ ظاهر تجربی‌ بود به‌ زبان‌ و تصویر و ساختار و . . . كه‌ در اوج‌ روزگار خوشبینی‌ سیاسی‌ دلایل‌ بی‌توجهی‌ به‌ جامعه‌ را در بوق‌ و كرنا می‌كرد. حال‌ آنكه‌ این‌ خود جامعه‌ شاعری‌ بود كه‌ در خطی‌ موازی‌ مردم‌ روزگار خود به‌ تحلیل‌ و تجربه‌ شعری‌ تن‌ می‌داد. نه‌ دور از جامعه‌ و نه‌ دور از تخصا خود. تكلیف‌ كمی‌ روشن‌تر شده‌ بود. نگاه‌ انتقادی‌ و مردد به‌ هر اصلی‌، پایه‌گذار تجربیاتی‌ می‌شد كه‌ قطعا نمی‌توانست‌ انعكاس‌ مثبتی‌ را در غالب‌ مخاطبان‌ برانگیزد. حالا وجه‌ تخصصی‌ شعر بود كه‌ بزرگترین‌ حربه‌ مدافعان‌ سنت‌ شده‌ بود. صدای‌ سنت‌ دایما گوشزد می‌كرد كه‌ شعر را دیگر فقط‌ شاعران‌ می‌خوانند. بگذریم‌ از سكوت‌ عصبی‌ كننده‌ شاعران‌ در مقابل‌ این‌ حربه‌ كه‌ قایلانش‌ را مجبور به‌ توسعه‌ حربه‌ خود به‌ مثابه‌ تیر خلاص‌ كرد حالا دیگر شاعران‌ هم‌ شعر نمی‌خوانند.در كنار رویكرد انتقادی‌ شاعران‌ به‌ اصول‌ پذیرفته‌ شده‌، درك‌ ابطال‌ پذیری‌ هر اصلی‌ باعث‌ می‌شود نحله‌های‌ شعری‌ با كمترین‌ نمای‌ غیر قابل‌ انهدامی‌ آغاز به‌ كار كنند. پس‌ انگار موشك‌های‌ پوچ‌ سنت‌ به‌ كوشك‌های‌ پوك‌ می‌خورد. یعنی‌ بعد از هفتاد سال‌ تكلیف‌ كمی‌ روشن‌تر شده‌ بود. وراجی‌ها مثل‌ سناریوهای‌ تكراری‌ تلویزیون‌ ارج‌ و قرب‌ خود را از دست‌ داده‌اند. این‌ امر نتیجه‌ عمل‌ شاعرانی‌ بود كه‌ آمده‌ و شعرشان‌ را در منظر قرارداده‌ بودند. پس‌ لااقل‌ در اجرایی‌ بودنشان‌ تقابل‌ داشتند با وراجی‌. حالا اغلب‌ شاعران‌ مدعی‌ كار زبانی‌ هستند. مدعی‌ تغییر در ساختمان‌ سنتی‌ تصویر. مدعی‌ به‌ كارگیری‌ تصاویر درهم‌ فرو رونده‌. هر نوشته‌یی‌ انعكاس‌ خود را در چند وجه‌ معنایی‌ می‌بیند و در این‌ زمینه‌ چنان‌ پیش‌ می‌رود كه‌ بحث‌ بی‌معنایی‌ را پیش‌ می‌كشد. در پس‌ این‌ شلتاق‌های‌ رها چیزی‌ نهفته‌ نبود تا قوام‌ یك‌ نظریه‌ را داشته‌ باشد یا حتی‌ خواهانش‌ باشد. و این‌، مواجهه‌ با آن‌ را از دیدگاه‌ سنتی‌ اگر نه‌ ناممكن‌،كه‌ بسیار سخت‌ می‌كند. یعنی‌ نفس‌ دیدگاه‌ انتقادی‌ شاعران‌ در شعرشان‌ تبلور یافت‌. هر شعر انتقاد از خود را نیز شامل‌ شد. رفتار شعری‌ شاعران‌ دایما دچار تكانه‌های‌ جدی‌ می‌شد. این‌ شعرها توهم‌ پایگاه‌ سخت‌ سنت‌ به‌ عنوان‌ یك‌ پشتوانه‌ را شكسته‌ بودند و حالا در هر دستاوردی‌ سایه‌ موذی‌ توهمی‌ دیگر را می‌دیدند.جایی‌ باید توهمات‌ قداست‌پرور را وداع‌ می‌گفتیم‌.در این‌ راه‌ البته‌ بودند و هستند كسانی‌ كه‌ همچنان‌ با دستاویز قرار دادن‌ اموری‌ متناقض‌ از سنتی‌ كه‌ مثل‌ پلی‌ خراب‌ در پشتشان‌ قرار دارد قصد اصالت‌ دادن‌ به‌ نحله‌های‌ تجربی‌ خود را دارند. اینها آخرین‌ كسانی‌ خواهند بود كه‌ توهم‌ پایداری‌ امور را در ذهن‌ می‌پرورانند و از این‌ مستمسك‌ قرار دادن‌ها لذت‌ تخدیر سنت‌ را مزمزه‌ می‌كنند. هر چند اینها نیز بخش‌ غیرقابل‌ انكاری‌ از شاعران‌ روزگار ما را تشكیل‌ می‌دهند. حضور نحو و كلمات‌ برگرفته‌ از گفتار یا ایجاد شعری‌ متفاوت‌ با حداقل‌ روابط‌ معمول‌ زبانی‌ یا توجه‌ به‌ تركیب‌ تصاویر برآمده‌ از تداعی‌های‌ متفاوت‌ تنها به‌ عنوان‌ یكی‌ از بسیار تكنیك‌های‌ انتقادی‌ اجرای‌ شعر وجود دارند.
وقتی‌ این‌ امور به‌ عنوان‌ یكی‌ از اصول‌ تخطش‌ی‌ناپذیر شعری‌ بیان‌ می‌شوند تا نحله‌یی‌ یا گروهی‌ را تثبیت‌ كنند و در وادی‌ رهبری‌ شعر و پایه‌گذاری‌ اتفاقی‌ موهوم‌ اصرار ورزند دیگر از حوزه‌ انتقادی‌ خارج‌ می‌شوند و قداست‌ و تخدیر سنتی‌ را فرامی‌خوانند تا امنیت‌ تازه‌یی‌ بیابند. غافل‌ از آنكه‌ فهم‌ امنیت‌ موهوم‌ زیر سایه‌ اقتداری‌ ناكارامد شعر امروز را انرژی‌ بخشید.معاصر اگر وجه‌ زنده‌یی‌ محسوب‌ شود در پیوستار تاریخی‌ خود روشنگر طیفی‌ خواهد بود كه‌ از نیما تا امروز می‌رسد. طیفی‌ كه‌ در تكوین‌ هر نقطه‌اش‌ تحلیلی‌ از وضع‌ پیشین‌ و وضع‌ موجودش‌ می‌طلبد. پیش‌بینی‌ و پیشگویی‌ و وضع‌ آتی‌، دغدغه‌ این‌ سر طیف‌ در امروز ما نیست‌. نه‌ تكنیك‌ها این‌ را در شعر روز نمایش‌ می‌دهند و نه‌ نشر و ترویج‌ شعر و تئوری‌هایش‌.
منبع :
آفتاب
روزنامه اعتماد




Admin Logo
themebox Logo