تبلیغات
دانش ما - زندگی نامه ی دانشمندان1

کنکور و نمونه سوال
نام لاتین : Karlvon linne
نام فارسی : كارل فون لین نه

كارل فون لین نه (Karlvon linne )

در سال 1707 در ناحیه اسمولاند (Smeland ) از یك خانواده سوئدی برخواست
      پدرش مردی روحانی بود امّا بر خلاف روحانیان مسیحی، اصرار داشت كه فرزندش طبیعت شناس بار بیاید. و مستقیما از راه مشاهده به شناخت واقعیت نایل آید.
     در آن زمان راه و رسم دانش آموزی چنان بود كه می پنداشتند پیشینیان مخصوصا ارسطو همه دانستنیها را دریافته اند واز این رو فقط با مطالعه آثار ایشان انجام وظیفه بنمایند.
     ایشان تصور نمی كردند كه به سبب بیكران بودن هستی، دانسته ها نسبت به نا دا نسته ها همچون یك قطره نسبت به دریاست و نه ارسطو و نه هیچ كسی نمی تواند در علوم حرف آخر را بزند. لذا كارلوس به بركت توصیه پدرش از نخستین سالهای زندگی عاشق و دلباخته طبیعت، مخصوصا گلها و گیاهان شد. چنان در این مسیر ثابت قدم و تلاشگر بود كه توانست دوهزاروپانصد صفحه مطلب نو و ماندگار درباره گیاه شناسی به جهان بشریت تقدیم نماید و در واقع دانش گیاه شناسی را پایه گذاری كند.
     وی سخن هیچیك از پیشینیان را وحی منزل ندانست. خود در مورد هر گیاهی تحقیق می كرد.
     از همان اوان كودكی بسیاری از درختها و بوته ها و جلوه های دیگر طبیعت را شناخت، چنانچه وقتی به مرحله جوانی قدم نهاد از گیاه شناسان ورزیده چیزی كم نداشت، همواره با این وجود بجای بسط و گسترش دانش خود همواره تلاش می كرد.
     در یكی از روزهای بهاری سال 1729 به شهر اوپ ساله (Upsala) رفته بود. در باغ گیاه شناس دانشگاه آن شهر به یكی از استادان گیاه شناس به نام سل سپوس (Olag Celsiws) برخورد كرد. استاد وقتی استعداد میهمان تازه وارد را شناخت، سخت شادمان شد. او را به خانه خود برد و كتابها و مراجع علمی خود را در اختیار جوان قرار داد واز او به عنوان دستیار خود دعوت كرد، لی نئوس هم به پاس احترام، رساله خود را در باب تولید مثل گیاهان به او تقدیم كرد.
     این رساله چنان عمیق و دقیق بود كه استاد آن را به نظر اولوف رود بك (Olof Rudbech)
     استاد برجسته دانشگاه اوپ ساله رسانید و از او خواست كه جوان را برای مطالعات بیشتر در امر گیاه شناسی یاری كند.
     در سال 1732 لی نئوس متوجه شد بر آنچه تا آن زمان درباره گیاهان در كتابها نوشته شده است، آگاهی دارد، لذا سفر علمی خود را آغاز كرد تا گیاهان ناشناخته را بشناسد، او با رنج و تلاش فراوان و روبرو شدن با مخاطرات زیاد خود را به دور افتاده ترین نقاط اطراف لاپ لاند (Lappland ) رسانید، این مسافرت علمی در تاریخ پژوهشهای علمی اروپا بی نظیر است.
شش ماه به طول انجامید كه در آن لی نئوس گاهی از خورد و خوراك محروم بود ولی موفق شد، با دقت و نظم استثنائی در توصیف و رده بندی سرزمین ها و گیاهان و جانوران و مردم لاپ لند همت گمارد و آگاهی های جدیدی را به علاقه مندان علم تقدیم نمود.
     پس از بازگشت از اطراف لاپ لند، به مدت سه سال یافته های خود را تنظیم كرد. و طوری موقعیت منطقه را از نظر زمین شناسی، بوم شناسی، گیاه شناسی، جانور شناسی و انسان شناسی تقسیم بندی كرد كه از یك سو زمامداران سوئد اهمیت اقتصادی لاپ لند را دریافتند و برای بهبود وضع منطقه تلاش كرد و از سوی دیگر دانش پژوهان از این منبع بزرگ علمی به سود پیشرفت علم بهره بردند.
     آوازه گیاه شناس جوان از مرزهای سوئد فراتر رفت به طوری كه دانشمندان آلمان و انگلیس از تحقیقات وی بهره جستند. و حكومت سوئد از وی خواست تا منطقه دالارنا (Dalarna) را مورد مطالعه و تحقیق قرار دهد.لی نئوس در سال 1735 این تحقیق را به پایان رسانید، در بیست و هشت سالگی از دختر یكی از خانواده های سرشناس خواستگاری كرد. امّا پدر خانواده را مشروط به تحصیلات عالی لی نئوس در رشته پزشكی كرد.
     لی نئوس ناگذیر پذیرفت و از سوئد به هلند رفت و چند سال تلاش و كوشش فراوان كرد و به اخذ درجه دكترا در رشته پزشكی نایل آمد. اما همزمان از مطالعات خود در گیاه شناسی غافل نبود. آثار علمی او چنان اهمیتی می داد كه در سراسر اروپا معروف شد، گوته اندیشمند ادب آفرین آلمان او را ستود، دانشگاه انگلیس آكسفورد به او كرسی استادی عرضه كرد، پادشاه اسپانیا او را به كشور خود دعوت كرد.
     دكتر لی نئوس ترجیح داد از هلند به كشور خود باز گردد. و خود را وقف درمان بیماران بی نوا و پژوهش علمی كند. سوئد مقدم او را گرامی داشت، دریاداری سوئد بهداری خود را به او سپرد و مدتی بعد ملكه سوئد او را پزشك ویژه خود گردانید. با این همه لی نئوس خود را گیاه شناس می دانست و به همین دلیل باغ نمونه وسیعی بوجود آورد و مشغول تجربه شد.
     باغ او كانون دانشجویان و دانش پروران اروپا بود. شیفتگان گیاه شناسی و دانشوران علاقه مند از نروژ، دانمارك، فلاند، روسیه، آلمان، هلند، انگلیس و آمریكا به سوی او شتافتند.
     او و همسرش از كمك های ملكه سوئد بهره می جستند و از دانشجویان بی بضاعت پذیرائی می كردند و بدین ترتیب كانون علمی بزرگی را بوجود آوردند. ولیعهد سوئد گیاهان گرم سیر آسیا را برای لی نئوس فراهم آورد، ملكه روسیه گیاهان كم یاب سیبری را برای او فرستاد، ناخداهای كشتی های سوئدی برای او گیاهان مناطق دور افتاده را به ارمغان می آوردند.
     لی نئوس شاگردان و میهمانان دانشور خود را به كشتزارها و جنگلها می برد و ضمن گردش و قدم زدن مطالب علمی را برای ایشان بیان می كرد. گاهی شاگردان وی از شدت هیجان فریاد می زدند (زنده باد علم، زنده باد لی نئوس )،
   باری لی نئوس پادشاه گلها لقب گرفت و نام خود را در تمام قرون و اعصار جاودان ساخت.
 
 


نام لاتین : Jean henry Faber
نام فارسی : ژان هانری فابر

 

ژان هانری فابر                (Jean henry Faber )
 نخستین فرد یك خانواده روستـایی بی نوایی بود كـه در سال 1823 در یـكی از روستاهای
( آویرون Aveyron ) در فرانسه به دنیا آمد.وقتی چهارساله شد پدر و مادرش از شدت فقر او را به خانه پدر بزرگش فرستادند. اما آنها نیز حوصله بچه داری نداشتند، لذا كودك بدون سرپرست بزرگ شد.
سالهای كودكی را به میل خود در باغستانها و كشت زارها گذرانید.شوقی كه به گیاهان و جانوران داشت مانع از این شد كه دل به درس ببندد، لذا معلمان وی او را تنبل و ولگرد می شمردند. او همواره از درس و مدرسه بیزار بود.
      در هفده سالگی ترك تحصیل كرد و در گشتزارها مشغول كارگری شد .اما در عین حال همچنان به گیاهان و جانوران علاقهمند بود. گاهی نیز به مطالعه اشعار می پرداخت. روزی شنید در شهر آوین یون Avignon)) دبیرستانی مقداری آمموزگار را به رایگان تربیت خواهد كرد.
     فابر كه شوق تحصیل در او جوشش كرده بود خود را به انجا رسانید و آمادگی خود را برای ادامه تحصیل در شاخه علوم اعلام كرد، تجربیات و مطالعات خود را به مسعولان دبیرستان معرفی كرد و پذیرفته شد.
      در این دوره تحصیلی دست از مطالعه كتابهای علوم ومطالعه طبیعت نشست و از سر تفنن، زبان های یونانی ، لاتین را می آموخت.
     در نوزده سالگی دبیرستان آموزگار پروری را به پایان برد و در یكی از آموزشگاهای شهر كاپاتراس (Carpentras) پیشه معلمی اختیار كرد. ولی همچنین به مطالعات خود در زمینه فیزیك، شیمی و ریاضی ادامه می داد.
     در بیست ویك سالگی ازدواج كرد اما درآمد كفاف زندگی او را نمی داد، به سختی زندگی می كرد اما غم نمی خورد، زیرا خوشیهای مبتذل زودگذز را به چیزی نمی گرفت. آنچه او می خواست و به دنبال او بود، علم، دانش و كنجكاوی در طبیعت بود.
هنوز شیفته طبیعت بود، به ویژه زندگی حشرات را خیلی دوست می داشت چندان به حشره شناسی عشق می ورزید كه یكبار حقوق یك ماه خود را جهت خرید یك كتاب در زمینه حشرات پرداخت.
     به سبب شوقی كه به حشرها داشت همكلاسیانش او را (پروانه) نامیدند و شاگردان فارغ از نمره و امتحان در كلاس او گرد می آمدند و عاشقانه به درسهای او گوش جان می سپردند و از راهنمایی های او بهرمند می شدند.
     فابر به این مقام همقانع نشد شور هیجان مطالعه طبیعت باز هم در وجود او شعله ور بود، لذا كا ریان تراس را ترك كرد و در جزیره ای دور افتاده (كورس Corse ) با حقوق نا چیز معلم فیزیك شد به یاری یك گیاه شناس ورزیده ویك جانور شناس نامی، در مطالعه نمود های طبیعت كوشید.
     متاسفانه پس از چندی به بیماری مالا ریا دچار شد و از سر اجبار به فرانسه باز گشت.در فرانسه به آن كه توانست از شعبه زیست شناسی دانش گاه تولوز مدرك تحصیلی دریافت كند، شغل مناسبی نیافت، و به ناچار در دبیرستان به تدریس پرداخت و مدت بیست سلل در آن سمت باقی ماند.
     پژوهش های فابر زیست شناسان فرانسه وسایر كشور های پیشرفته اروپا را تكان داد طبیعت شناسان از كارهای او الهام گرفتند و حتی داروین بزرگ گشایش برخی از دشواریهای خود از او یاری خواست و او را یك (محقق بی نظیر) خواند.
در دوره پادشاهی ناپلئون سوم وزیر فرهنگ فرانسه فابر را به پاریس دعوت كرد نشان پر ارج لژون دونور Legion dhonneur)) را به وی تقدیم كرد. مقرر شد كه فابر در پاریس بماند و معلم ویژه فرزندان ناپلئون سوم شود، اما او نپذیرفت و از پاریس پر هیاهو بیرون رفت.
     پس از سقوط ناپلئون سوم، كلیسائیان كه طبیعت شناسی را خطری برای خرافه آموزی سود بخش خود می دیدند، فابر را مورد حمله قرار دادند. چون نمی توانستند صریحا علم و علم پروری را محكوم كنند، بهانه تراشیدند و تشایع كردند كه فابر دختران را مانند پسران به كلاس خود راه می دهد و آموزشهای خود، ایشان را از شریعت روی گردان می كند. و لذا دشمن اخلاق انسانی معنویت است.
     مردم بیدار به این سفسطه خندیدند، زیرا روشن بود كه علم آموزی نه محل شریعت است و نه لطمه ای به اخلاق انسانی یا معنویت ویا انسانیت می زند.
اما نفوز شیطانی متعصبان كار خود را كرد، فابر را در سن چهل و هفت سالگی از درس دادن بازداشتند و راه معاش را بر او بستند.
     فابر صبور و بردبار، خم به ابرو نیاورد، زیرا شرایط زمان خود را می شناخت در زمان او جامعه ها از ظلم و بی داد دیوان سالاران و دین سالاران مسیحی نرسته بودند. كما اینكه در همین زمان هم در آمریكا معلمی را به جرم تدریس نظریه تكامل محاكمه و محكوم كر دند.
     دانش وران اروپا زبان به اعتراض گشودند و استوارت میل (Stuart Mill) فیلسوف نامدار انگلیس كه با فابر دوستی داشت، با كمك های خود قسمتی هزینه زندگی فابر را تامین كردند.
     پس از آن زندگی فابر به سختی و تنگدستی می گذشت و ادامه حیات برای او رنج آور بود. مرگ همسر و یكی از فرزندانش بر مصیبت او افزود، دشمنی این پیشگان ظاهر بین و رشگ مدعیان علم عرصه را بر او تنگ كرند.اما فابر همچنان ثابت و استوار، در دهكدهای دور افتاده گوشه گرفت و با حشره بروی پژوهش های علمی خود را دنبال كرد، اما این وصف، اروپا عظمت كار فابر را در یافت، فرانسویان او را بسان یك قهرمان ملی گرامی داشتند و در جشن هشتادوهفتمین زاد روز او كه در سال 1910 با شركت دانشمندان و نامداران اروپا در سرین یان (Serignan) برپا شد.
     در سال 1915 با خرسنی زندگی را بدرود گفت.
     اثر دوازده جلدی او به نام ارمغان های حشره شناسی هنوز در خور بهره گیری است در جریان پر بار زندگی به شناخت واقعیت های بسیار نایل آمد، روش فابر، بر خلاف پیشینیان، میدانی (Field Method) بود، وی جانوران را در محل زندگی آنها مورد مطالعه قرار می داد. از این رو بجای شناخت یك نمود طبیعی به زیست گاه جاندار مراجعه می كرد. هفته ها و حتی ماه ها وقت صرف می كرد، در كشتزارها و بیشهزارها به سر می برد. و به پژوهش و گزارش می پرداخت.
     معروف است كه روزی ژاندارمری نسبت به رفتار او بد گمان شد و فكر كرد او یك خیانتكار فراری است، زیرا مشاهده كرد روی زمین دراز كشیده است و دائما از این طرف به آن طرف در حال خزیدن است، وقتی او را بازداشت كرد، معصومانه گفت حشره شناس است و در حال تحقیق و پژوهش می باشد، ژاندارم باور نكرد و می خواست او را به دادگاه بفرستد كه فابر نشان لژیون دونور خود را به وی نشان داد و او را قانع ساخت و شاید این تنها موردی بود كه فابر از نشان افتخارآمیز و شكوه مند خود بهره گرفت.
     فابر در برابر انتقادها و خرده گیری هایی كه دانش مندان صوری به روش علمی او می گرفتند، سخن بسیار پرمعنایی دارد، او خطاب به حشره ها می گوید: (ای حشره ها ! همه به اینجا بیایید، به دفاع بر خیزید و به سود من شهادت دهید اعلام كنید، كه من چقدر به شما نزدیك ام و با چه حوصله ای به مشاهده شما می پرداختم و با چه دقتی كنش های شما را یادداشت می كردم. اما ای حشره های عزیز من ! اگر سخن شما آنان را متقاعد نگرداند، آن گاه من به ایشان خواهم گفت: شما جانور را تكه تكه می كنید، اما من او را در جریان زندگی مورد مطالعه قرار می دهم. شما او را به صورت چیزی وحشتناك یا ترحم انگیز جلوه می دهید، اما من او را به صورت مهر آمیز عرضه می كنم. شما مرگ را می كارید و من زندگیرا)
     فابر برای تبیین رفتار جانوران از مفهوم فعالیت غریزی سود جست، فعالیت غریزی، فعالیتی است در جهت حفظ زندگی كه در طی زندگی های نسل ها، بر اثر تكرار، تشبیت و خود به خودی شده است،
     بر خلاف اكثر فرزانگان كهن كه نمی توانستند با تجربه های محدود و آزمایش افزارهای ناقص خود، بسیاری از نمود ها را بشنا سند و در نتیجه بجای تبیین رفتار جانداران مخصوصا انسان، به وجود عامل هایی مرموز و ناشناختنی اعتقاد می كردند، فابر دقیقا به روش تجربی وفادار ماند و از این رهگذر در پیشرفت علم از دیدن پندارهایسست بنیاد مؤثر افتاد.
     اما پوشیده نیست كه رفتار جانوران عالی و از آن جمله انسان، منحصر به فعالیت های خود به خودی غریری نیست. به شرحی كه در بازتاب شناسی (Reflexology) آمده است، جانوران عالی و بیش از همه آنها، انسان در جریان زندگانی، به ویژه زندگانی اجتماعی به فعالیتهای غیر غریزی كه ملذوم آگاهی و مبنای شخصیّت انسانی یا انسانیت با معنویّت است، كشانیده می شود. با این وصف فعالیّت های غیر غریزی بدون فعالیّت های غریزی تحقّق پزیر نیستند، و ننمی توان با انصراف از نیازهای غریزی، شخصیت پروری كرد.
به اهتمام عبّاس دهكردی    
 
 
 


نام لاتین : Leonardo Davinchi
نام فارسی : لئوناردو داوینچی

 

دوست دارم آسمـان بیـكران          دوست دارم مهر و ماه و اختران
بیـشه ها و كـوه هاو دشت ها          جوی ها و سبزه هـا و كشـت ها
باد و باران، برف بوران جزر ومد         رود و دریا،سیل و طوفان دام ودد
بر طبیعت عاشـق شوریـده ام          نوش شادی از لبـش نوشیده ام
 
لئوناردو داوینچی (Leonardo Davinchi)
داوینچی، در سال 1452 در اطراف شهر فلورانس ایتالیا، از روستای وینچی(Vinci ) زاده شد. پدرش (پی یرد piero) كار قضا ئی داشت.
كودك در مدرسه چندان موفق نبود اما شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می داد . سخت غرق در كوهستان.ها بود .سنگها، تخت سنگها، گیاهان و جانوران را به شدت دوست می داشت. داوینچی از مهر مادری هم بر خوردار نبود، پدرش هم با او چندان مهربان نبود، اما وقتی دید فرزندش به پیكر نگاری شوق فراوانی نشان می دهد ، او را به كارگاه هنرمند مشهور فلورانس یعنی وروك كی یو (Verrocchio ) سپرد.
داوینچی در شرایط جدید در اثر آموزش های استاد خود به رشته های مختلف علوم مانند ریاضی، علوم تجربی، علوم پزشكی و امور فنی علاقمند شد.
هفده ساله بود كه در كار پیكر تراشی وسایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود وقادر بود ابزارهای پیچیده وماشین های مورد نیاز را پدید آورد.
اما بزرگان شهر به او اعتنایی نداشتند، لذا به میلدن رفت و هنر خود را در اختیار فرمانروایی شهر میلدن قرار داد . داوینچی كاخ فرمانروا را به زیبایی آراست و تندیسی از وی ساخت.
در سال 1490 او را به شهر پاوی یا (Pavia) فرستادند، تا طرح یك كلیسای بزرگ را ارائه دهد ، داوینچی در این سفر فرصت پیدا كرد و از كتابخانه بزرگ امیر (پاوی یا) بهره گرفت و دانش خود را در ابعاد گوناگون گسترش داد.
وقتی به میلدن بازگشت با استقبال هنرمندان و شاگردان خود روبرو شد. اما چندی نگذشت كه آشوب هایی در ایتالیا بوجود آمد، از این رو مجبور شد دائم از این شهر به آن شهر سفر كند، بالاخره رهسپار رم شد و در باب پاپ مشغول فعالیت شد. اما وقتی پادشاه فرانسه ( فران سواس اول ، Francoisi) جنگ با ایتالیا را پایان داد، داوینچی را با خود به دربار فرانسه برد وبه عنوان معمار، مهندس و نقاش از او بهره گرفت. داوینچی در طول دورانی كه در ایتالیا بود با مرارت های زیادی روبرو شد ، اما در فرانسه به خوبی از او پذیرایی كردند، پادشاه فرانسه یكی از قصر های زیبا ( آن بواز، Ambolse) را به او سپرد تا در آنجا سكونت یابد ، حقوق قابل ملا حظه ای برای او مقرر داشت . اما دوره آرامش او هم پایدار نبود ، در دوم ماه می 1519 دردامان شاگرد خود چشم فرو بست.
وی عاشق پاكباز دانش و هنر بود، همراه با این دو یعنی دانش و هنر زندگی می كرد ، همیشه بین شاگردان خود بود و به آنان الفت داشت، همسری هم انتخاب نكرد ، كسانی هم بودند كه به او رشك می ورزیدند و سعی در بد نام كردن او داشتند.
هر ناموری كه او جهان داشت                  بد نام كنی ز همر هان داشت
یكی از شاكردانش به نام جایكو مگو (Giacomo) با اینكه خیلی شرور بود اما همواره مورد مهر داوینچی بود. دیگری به نام فران چسكو ملت سی ( Fram cesco mel ) محبوب داوینچی بود و در سایه همت او در پیكر نگاری ترقی شایانی كرد.
داوینچی یك انسان خود ساخته و بسیار پر كار بود، اما متاسفانه بیشتر آثار وی ناتمام مانده است. هنر آفرین دانش پژوه با جنان شتابی در عرصه هنر، علم، فن آوری حركت كرد كه برای پایان دادن آثار خود فرصت نمی كرد. با این وجود به دلیل آنكه طرهها و افكار های خود را به طور منظم یادداشت می كرد، موفّق شد گنجینه گرانبهائی به میراث بگزارد. از میان آفریده های هنری او چهره مو نالی زا (Mona Lisa) شهرت جهانی دارد. لبخند تلخی كه بر لب های این چهره دیده می شود برای قرن ها مورد بحث هنر شناسان بوده است.
 عدّه ای می   گویند: این لبخند خاطره ای از مادر داوینچی است كه در سیمای لیزا قرار داده است. گروهی دیگر می گویند: داوینچی عاشق جشن سیمایی بوده است، به همین دلیل توانسته است چهره جانداری را ترسیم نماید.
داوینچی فعالیت های علمی و فنی فراوانی داشته كه بعضی از آن ها طراحی شده است، مانند: پل های قطعه قطعه  قابل انتقال،كشتی زیر دریایی ، لباس غواسی، هوابر (هلی كوپتر ) بال پرواز، چتر نجات، ارابه داس دار ، تانك جنگی، توپ های سبك، تفنگ نه پر، بمب های انفجاری ، دوربین نجومی، نور افكن، پیچ و مهره و ابزار برای بیرون آوردن پیچ، دستگاهی برای اندازه گیری فشار آب، دستگاهی برای تیز كردن سوزن و ……
برای آنكه عظمت كار داوینچی را درك كنیم، بهتر است شرایط زمانی مكانی او را در نظر بگیریم. وی در زمان لیسانس (نورایش ) و حدود یكصد سال قبل از گالیله زندگی می كرده است، در همان زمانی كه اگر اندیشه های بر خلاف نظر كلیسا ابراز می شد ، اظهار نظر و نابود شدن نیز همان، كما اینكه یك بار از او در نزد پاپ شكایت كردند كه داوینچی بر خلاف شرع كلیسا، به كالبد شكافی می پردازد، كه اگر در آن هنگام فرانسویان به خطه پاپ یورش نمی اوردند، بی گمان داوینچی مورد تكویر و شكنجه قرار می گرفت.
در ان زمان هنوز نو آوری در تكنو لوژی در حكم جنگ با كلیسا بود ، لذا داوینچی خردمند كه از این موضوع كاملا آگاه بود تمام اطلاعات و اكتشافات خود را ناخطی وارونه می گذاشت.
واقعا باید گفت:
ای بسا معنی كه از نا محرمی های زبان با همه شوخی، مقیم پرده های راز ماند
به طور حتم اگر كلیسا از طرح های داوینچی بویی می برد، بی دریغ او را همچون جور دانو برونو (Guorduno Bruno) به كام آتش می سپرد.
شعار داوینجی این بود: روزی كه به شایستگی بگزرد، خوابی خوش در پی دارد، عمری هم كه به شایستگی صرف شود به مرگی خوش می انجامد.
 نو آور خطه فلورانس (داوینچی) همواره آفرینش می كرد كه با شناخت و بازآفرینی طبیعت انسانها را از نارسائی و ناسازیها برهاند. طبیعت پیوسته سرچشمه پویا و پویایی برای او بود، مانند: گوته اعتقاد داشت طبیعت همچون یك كتاب است ولی كتابی كه هر صفحه آن دارای معانی و مفاهیم بسیار ژرف، عمیق و شگفت انگیز است. داوینچی نمونه كامل یك انسان پژوهنده و آزماینده جدید بود.
با چشمانی مو شكاف به كائنات نگاه می كرد، از پشت پردهای سفید و سیاه عبور می كرد، و رنگین كمان دلارای آینده را می دید، و رویاهای هنری خود را تحقق می بخشید، او واقعا خفته بیدار بود یعنی:
 خــفته بیدار باید پیــش ما                             تا به بیداری به ببینند خواب ها
درباره او باید همان عبارتی را گفت كه درباره ابو سعید ابو الخیر گفته اند: (كسی از میان ما رفت كه هیچ كس خلف او نبود هیچ كس را از او خلف نیست).
می گویند او یك نابغه بود، امّا نبوغ چیست؟ نبوغ مانند استعداد گویای توانائی شگفت آور انسان است كه بر اثر تحریك محیط، از انسان خارج می شود، انسانها به طور عموم دارای دستگاه عصبی یكسانی هستند كه به اقتضای هزاران هزار تحریك بیرونی به واكنش می پردازند ریشه های اصلی نبوغ داوینچی، مانند سایر نوابغ را باید در محیط پر پیچ و تاب و پر جوش و خروش دوران رنسانس یافت.هیچ مرحله ای از جامعه ثابت نمی ماند ، در هر شرایطی زمامداران به فرودستان خود، به مردم، نمونه استواری می دهند و عملا گام هایی را هم برای بهبود وضع اجتماع بر میدارند. اما پس از چندی همین زمامداران كه اقلیت دیروز بودند از ملت فاصله می گیرند و موجبات استبداد فراهم می آید و مردم را به طغیانی فرا می خوانند كه مرحله بعدی ظهور پیدا می كنند.در زمان داوینچی، رنسانس یا نو زایش ایتالیا مانند سایر اجتماعات كشور های اروپایی آهسته آهسته از مرحله زمین داری به سوداگری انتقال می یافت و از این رو سنت های كهن سستی گرفته و زمینه برای خلاقیت انسانی هموار شده بود. لذا شگفتی استعداد داوینچی و سایر شخصیت های آن زمان را باید در اینجا جستجو كرد.
 

نام فارسی : آلكساندر فلمینگ
سال ولادت و فوت : 1955-1881 میلادی
ملیت : اسکاتلند

آلكساندر فلمینگ كاشف پنی‌سیلین در سال 1881 در «لاچفیلد» اسكاتلند زلده شد. وی از مدرسه‌ی پزشكی بیمارستان «سنت‌مری» لندن فارغ‌التحصیل شد و پس از پایان تحصیلات به تحقیق و بررسی در زمینه‌ی ایمنی‌شناسی و مصونیت‌ها پرداخت. سپس به عنوان پزشك نظامی در جنگ جهانی لول زخم‌های عفونی را مورد مطالعه قرار داد و متوجه شد كه اغلب مواد ضد عفونی كننده خیلی بیش از آنكه میكروب‌ها را از پای درآورند سلول‌های بدن را از بین می‌برند. به این ترتیب فلمیتگ به ضرورت وجود ماده‌ای كه بتواند بدون آسیب زدن به سلول‌‌های سالم باكتری را از بین ببرد، پی برد.

پس از جنگ فلمینگ به بیمارستان سنت مری بازگشت و به كار تحقیق خود مشغول شد. در سال 1922 ماده‌ای را كشف كرد كه آن را «لیسوزیم» نامید. لیسوزیم، آنزیمی است كه در بدن انسان تولید می‌شود و در تركیبات مخاط و اشك وجود دارد، به سلول‌های بدن آسیب نمی‌رساند. این ماده اگرچه برخی از میكرب‌‌ها را از بین می‌برد ولی در برابر میكرب‌های خاصّی كه به انسان آسیب می‌رساند بی اثر است. این كشف با وجود جالب بودن از اهمیت چندانی برخوردار نبود.

در سال 1928 فلمینگ كشف بزرگ خود را به انجام رساند. یكی از ظروف حاوی كشت باكتری «استافیلوكوك» در معرض هوا قرار گرفت كه در نتیجه برخی قسمت‌های آن از كپك پوشیده شده. فلمینگ متوجه شد در آن قسمت‌هایی كه در نتیجه برخی قسمت‌هایی كه كپك نفوذ كرده است باكتری به كلّی از بین رفته‌اند. او به این نتیجه رسید ماده‌ای كه كپك تولید می‌كند پادزهر باكتری استافیلوكوك است. وی توانست نشان دهد كه ماده مزبور از رشد بسیاری از انواع باكتری مضر برای انسان جلوگیری می‌:ند. اینماده كه فلمینگ آن را به خاطر عامل تولیدكننده‌ی آن (پنی سیلیوم نوتانیوم) پنی سیلین نامید. برای انسان و حیوان زیان‌آور نبود. حاصل كار فلمینگ در سال 1929 منتشر شد. ولی توجه چندانی را جلب نكرد. فلمینگ دریافته بود كه پنی‌سیلین استفاده‌های پزشكی بسیار مهمی می‌تواند داشته‌باشد. امّا به هرحال او نتوانست تكنیكی را برای تصفیه و پالایش پنی‌سیلین ارائه كند و این داروی اعجاب انگیز تا ده سال بعد بدون استفاده باقی ماند.

سرانجام در اواخر دهه 1930 دو محقق انگلیسی «هوارد والتر فلوری» و «ارنست بوریس چاین» به مقاله فلمینگ برخوردند. آنها تجربه فلمینگ را تكرار كرده و ماده حاصله را روی حیوانات آزمایشگاهی تجربه كردند در سال 1941 پنی‌سیلین روی نمونه‌هایی از بیماران به كار بردهشد. این آزمایش‌ها نشان داد كه داری جدید به شكلی حیرت‌انگیز مؤثر و كارا می‌باشد.

با ترغیب دولت‌های آمریكا و انگلیس شركتهای داروسازی وارد فعالیت در این زمینه شده و سریعاً روش‌هایی را برای تولید مقادیر زیاد پنی‌سیلینابداع كردند. در آغاز پنی‌سیلین انحصاراً برای استفاده مصدومان جنگی نگهداری می‌شد ولی تا سال 1944 برای معالجه غیرنظامی‌ها در انگلیس و آمریكا در دسترس همگان قرار گرفت. با پایان جمگ جهانی دوم در سال 1945 استفاده از پنی‌سیلین در سراسر جهان معلمول شد.

كشف پنی‌سیلین انگیزه‌ای برای جستجو و تحقیق برای یافتن سایر آنتی‌بیوتیك‌ها شد و آن تحقیقات منجر به كشف بسیاری از «داروهای معجزه‌گر » دیگر گردید. با وجود این پنی‌سیلین همچنان به عنوان پر مصرف‌ترین آنتی‌بیوتیك باقی ماند.

یكی از دلایل ادامه تفوّق پنی‌سیلین آن است كه این دارو علیه طیف وسیعی از موجودات ذره‌بینی آسیب رسان مؤثر است. از این دارو در درمان سفلیس،سوزاك، تب سرخ، دیفتری و همچنین برخی اشكال آرتریت، بُرُنشیت، مننژیت، مسمومیت خون، می‌شود. یكی دیگر از امتیازات پنی‌سیلین استعمال بی‌ضرر مقادیر زیاد آن است. یك دُز 50000واحدی پنی‌سیلین برای درمان برخی عفونت‌ها مؤثر است. امّا تزریق یكصد میلیون واحد پنی‌سیلین در روز بدون هیچ گونه مخاطره وعوارض جنبی تجویز می‌شود. البته برخی افراد نسبت به پنی‌سیلین حساسیت داردند ولی این دارو برای بیشتر مردم سلامتی و توانایی را به ارمغان می‌آورد.

از آنجا كه پنی‌سیلین تاكنون جان میلیونها نفر را نجات داده و مطمئناً در آینده جان افراد بیشتری را نجات خواهد داد تنها معدود افرادی اهمیت كشف پنی‌سیلین را زیر سوال برده‌اند. البته جایگاه واقعی و دقیق فلمینگ در این فهرست بستگی به این امر دارد كه برای «فلوری» و چاین» چه اعتباری قائل شویم. من بر این باورم كه تمام اعتبار این كار از آنِ فلمینگ است كه كشف اصلی حاصل تحقیقات اوست. بدون او احتمالاً   باید سال‌های زیادی می‌گذشت تا پنی‌سیلین كشف شود. همین كه او نتایج كار خود را منتشر كرد دیگر از این كه زود تكنیك و روش لازم برای تولید و پالایش پنی‌سیلین نیز ابداع می‌شود.

فلمینگ از ازدواج سعادتمند خود صاحب یك فرزند شد. در سال 1945 جایزه نوبل در پزشكی به طور مشترك به او و فلوری و چاین داده شد. فلمینگ در سال 1955 درگذشت.

 

کتاب تاثیرگذارترین های تاریخ

شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان

نوشته: میشل اچ.هارت

ترجمه: محمد حسین آهویی

انتشارات روزنه

 


نام فارسی : گوگلی المو ماركونی
سال ولادت و فوت : 1937 – 1847 میلادی
ملیت : ایتالیا

  گوگلی المو ماركونی مخترع رادیو در سال 1874 در شهر بولونی ایتالیا به دنیا آمد. او از خانواده‌ای مرفه بود و معلمان و مربیان خصوصی تعلیم و تربیت او را به عهده داشتند.

  ماركونی در سال 1894 و به سن بیست سالگی مطالبی درباره آزمایش‌های انجام شده توسط هنریش هرتز خواند. آن آزمایشات به وضوح وجود امواج نامرئی الكترومغناطیسی را كه با سرعتی معادل سرعت نور در فضا حركت می‌كردند، نشان داده بود.

  بلافاصله این فكر برای ماركونی پدید آمد كه می‌توان بدون استفاده از سیم از این امواج برای فرستادن علائمی به فواصل دوردست بهره گرفت. این امر امكاناتی را برای ارتباطات فراهم می‌كرد كه در استفاده از تلگراف با سیم میسر نبود. از جمله اینكه با این روش ارسال پیام‌ها برای كشتی‌های در حال حركت در دریاها ممكن می‌شد.

  تا سال 1895 تنها با یك سال تلاش ماركونی موفق شد وسیله لازم برای این كار را بسازد. در سال 1896 ماركونی وسیله مزبور را در انگلستان به نمایش گذاشت و توانست اولین امتیاز انحصاری اختراع خود را دریافت نماید. ماركونی سریعاً یك شركت تأسیس كرد و در سال 1898 اولین رادیوگرام (ماركونی گرام) ارسال شد. سال بعد او توانست پیام‌های بی‌سیم را به آن سوی كانال مانش بفرستد. با اینكه در سال 1900 مهمترین امتیاز خود را دریافت نمود ولی همچنان به كار خود ادامه داد و برای بهبود و تكمیل اختراع خود تلاش كرد. در 1901 او موفق شد یك پیام رادیو به آن سوی اقیانوس اطلس، از انگلستان به نیوفونلند، بفرستد.

  اهمیت این اختراع جدید در یك حادثه غم‌انگیز به خوبی آشكار گردید. در سال 1909 كشتی «اس.اس.ریپوبلیك» در تصادفی صدمه دید و غرق شد. از طریق پیام‌های رادیویی كمك خواسته شد و تمام سرنشینان كشتی بجز 6 نفر نجات یافتند. در همین سال ماركونی به خاطر اختراعش برنده جایزه نوبل شد. در سال بعد ماركونی موفق شد پیام‌های رادیویی را از ایرلبند به آرژانتین، یعنی نسافتی بالغ بر شش هزار مایل بفرستد.

  تمام این پیام‌ها با روش خط و نقطه (مورس) فرستاده شده بود. اینك مشخص گردید كه صدا را نیز می‌توان به وسیله رادیو منتقل كرد. ولی این كار تا سال 1915 عملی نشد.

انتشارات رادیویی در مقیاس تجاری تنها در اوایل دهه 1920 آغاز گردید ولی پس از آن خیلی زود توسعه یافت و همگانی شد.

  اختراعی كه حقوق انحصاری آن فوق‌العاده با ارزش بود بدون تردید برخی درگیری‌های حقوقی و قضایی را برمی‌انگیخت. اما تمام این مرافعات و دادخواهی‌ها با رأی صریح دادگاهها در سال 1914 مبنی بر حق اولویت ماركونی به خاموشی گرایید.

در سال‌های بعد ماركونی تحقیقات مهمی در باب موج كوتاه و مخابرات مایكروویو انجام داد. او در سال 1937 در شهر رم درگذشت.

  از آنجا كه ماركونی تنها به عنوان یك مخترع معروف می‌باشد بدیهی است كه تأثیر او نیز مناسب با اهمیت رادیو و تبعات مستقیم آن خواهد بود. (ماركونی تلویزیون را اختراع نكرد اما اختراع رادیو گامی مهم برای اختراع تلویزیون بود و بنابراین منصفانه خواهد بود اگر قسمتی از اعتبار اختراع تلویزیون به ماركونی داده شود). روشن است كه ارتباطات بی‌سیم در دنیای نوین از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در انتقال اخبار برای سرگرمی و تفریح، مقاصد نظامی، تحقیقات علمی و انجام وظایف و بسیاری موارد مقاصد دیگر از بی‌سیم استفاده می‌شود. اگر چه برای برخی موارد می‌توان از تلگراف، كه نیم قرن قبل اختراع شده بود، استفاده مشابهی كرد اما در بسیاری از موارد رادیو بی‌رقیب است و چیزی را نمی‌توان جانشین آن كرد. با استفاده از آن می‌توان با اتومبیلهای در حال حركت، كشتی‌ها در دریاها و هواپیماهای در حال پرواز و حتی سفینه‌های فضایی ارتباط برقرار كرد. اختراع رادیو بسیار مهمتر از اختراع تلفن می‌باشد. پیامی كه با تلفن فرستاده می‌شود با رادیو نیز می‌توان ارسال كرد در حالی كه با رادیو می‌توان با نقاطی ارتباط برقرار كرد كه امكان تماس تلفنی وجود ندارد.

  با توجه به این نكته و از آنجا كه ارتباط بی‌سیم بسیار مهمتر از ارتباط تلفنی است ماركونی در رده‌ای بالاتر از گراهام‌بل قرار می‌گیرد. اگر ادیسون كمی بالاتر از ماركونی قرار داده شد به این دلیل است كه او صاحب اختراعات متعدد و زیادی بود هر چند هیچ‌كدام از آنها به تنهایی اهمیت و ارزش رادیو را نداشتند. از آنجا كه رادیو و تلویزیون تنها قسمت كوچكی از موارد استفاده عملی از كارهای نظری ماكسول وفاراده می‌باشد بنابراین منصفانه است كه ماركونی پایین‌تر از آن دو تن قرار داده شود. اما با توجه به اینكه معدودی از بهترین چهره‌های سیاسی تأثیری مشابه به تأثیر ناركونی بر جهان داشته‌اند بنابراین ماركونی را باید سزاوار و شایسته رده بالایی در این فهرست دانست.

کتاب تاثیرگذارترین های تاریخ

شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان

نوشته: میشل اچ.هارت

ترجمه: محمد حسین آهویی

انتشارات روزنه


ام فارسی : آلكساندر گراهام‌بل
سال ولادت و فوت : 1922 – 1847 میلادی
ملیت : اسکاتلند

الكساندر گراهام‌بل مخترع تلفن به سال 1847 در شهر «ادینبورو» اسكاتلند متولد شد. وی گرچه چند سالی بیش به مدارس رسمی نرفت ولی با همت خودش و تلاش خانواده‌اش از تحصیلات ممتازی برخوردار گردید. از آنجا كه پدر گراهام متخصص فیزیولوژی صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوایان بود علاقه و توجه او به مبحث بازیافت اصوات و صداها كاملاً طبیعی به نظر می‌رسید.  

  گراهام‌بل در سال 1871 به شهر بوستون در ایالت ماساچوست آمریكا نقل مكان كرد. در آنجا در سال 1875 به برخی كشفیات مختلف دست یافت كه سرانجام به اختراع تلفن منتهی گردید.

  بل اظهار نامه مربوط به درخواست ثبت حق انحصاری اختراع خود را در فوریه سال 1876 تسلیم كرد و امتیاز مربوط به آن چند هفته بعد به وی داده شد. (جالب اینكه شخص دیگری به نام الیشاگری در همان روز و تنها یكی دو ساعت دیرتر اظهارنامه ثبت اختراع وسیله كاملاً مشابهی را تسلیم مقامات مربوطه نمود.)

  كمی پس از دریافت امتیاز مزبور گراهام بل دستگاه تلفن اختراعی خود را در سالن نمایشگاه سنتنیال فیلادلفیا به معرض نمایش گذاشت. اختراع بل با استقبال گرمی مواجه شد و جایزه‌ای نیز به او اعطا گردید. حق بهره‌برداری انحصاری از این اختراع در قبال مبلغ یكصدهزار دلار به كپانی «وسترن یونیون تلگراف» پیشنهاد شد ولی كمپانی مزبور از خرید آن امتناع كرد. بنابراین بل و دستیارانش در ژوئیه 1877 خود به تأسیس شركتی همت گماشتند كه آن شركت در حقیقت سلف همین كمپانی «آمریكن تلفن و تلگراف» امروزین بود. تلفن از همان آغاز توفیق تجاری بسیار بزرگی روبه‌رو گردید. اكنون نیز «آمریكن ت. ت.» بزرگ‌ترین تشكیلات بازرگانی خصوصی جهان است.

   ظاهراً بل و همسرش كه در مارس 1879 حدود پانزده درصد سهام شركت تلفن را داشتند تصور نمی‌كردند كه كمپانی آنها به زودی تبدیل به شركتی با سوددهی افسانه‌ای خواهد شد. آنها طی چند ماه اكثر سهام خود را با بهای متوسط هر سهم 250 دلار فروختند. تا ماه نوامبر ارزش سهام شركت به یكهزار دلار رسید. در سال 1881 آنها باز هم دست به كاری غیر عاقلانه زدند و یك سوم بقیه سهام باقی مانده خود را فروختند. با وجود این در سال 1883 ثروت بل و همسرش بالغ بر یك میلیون دلار می‌شد.  

  با وجود اینكه بل در نتیجه اختراع تلفن فردی ثروتمند شده بود ولی همچنان به فعالیت‌های تحقیقاتی خود ادامه داد و چند وسیله سودمند دیگر، البته كم اهمیت‌تر از تلفن نیز اختراع كرد. او به كارهای مختلف علاقه داشت ولی توجه علاقه اصلی او كمك به ناشنوایان بود. همسرش بانویی ناشنوا بود كه بل قبلاً به او درس می‌داد. بل دو پسر و دو دختر داشت اما پسرانش در همان اوان نوزادی از دنیا رفتند. بل كه در سال 1882 به تابعیت دولت ایالات متحده درآمده بود در سال 1922 درگذشت.  

  هر گونه ارزیابی درباره تأثیر و نفوذ بل در میزان و اندازه اهمیتی كه تلفن در نظر یك فرد دارد نهفته است. از نظر من تلفن اختراع بسیار مهمی است و تنها می‌توان معدودی از اختراعات را خاطر نشان كرد با این چنین گستردگی مورد استفاده قرار گرفته و اثری چنین بزرگ بر زندگی روزمره داشته‌اند.

 





Admin Logo
themebox Logo