تبلیغات
دانش ما - زندگی نامه ی دانشمندان3

کنکور و نمونه سوال
نام فارسی : جرج مندل
سال ولادت و فوت : 1884- 1822 میلادی

   جرج مندل امروزه به عنوان فردی كه اصول اساسی وراثت را كشف كرد شناخته می‌شود او در دوران حیاتش یك كشیش گمنام اطریشی و دانش‌پژوهی غیرحرفه‌ای بود كه تحقیقات درخشانش توسط جامعه علمی آن زمان نادیده انگاشته شد.

   مندل به سال 1822 در شهر «هیزندروف» كه در آن هنگام از شهرهای امپراطوری اطریش بودو اكنون در چكسلواكی قرار دارد، متولد شد. او در سال 1843 وارد یكی از صومعه‌های آگوستینی در شهر «برون» (برنو در چكسلواكی كنونی)‌ شد و در سال 1847 به عنوان كشیشی دست یافت. در سال 1850 برای دریافت گواهی‌نامه معلمی امتحان داد ولی با گرفتن پایین‌ترین نمرات در زیست‌شناسی و زمین‌شناسی در این امتحان مردود شد. با وجود این راهب كل صومعه، مندل را برای تحصیل به دانشگاه وین فرستاد و او از سال 1851 تا 1853 در آنجا به تحصیل ریاضیات و علوم پرداخت. مندل هرگز نتوانست گواهینامه معمولی را دریافت كند ولی از 1854 تا 1868 معلّم جانشین در تدریس علوم طبیعی در مدرسه جدید برون بود.

   مندل از سال 1856 انجام آزمایش‌های مشهور خود را پیرامون تولید گیاهان آغاز كرد. تا سال 1865 وی موفق شد به قوانین معروف وراثت دست یابد. او یافته‌های خود را طی مقاله‌ای به انجمن تاریخ طبیعی برون عرضه كرد. در سال 1766 نتایج كارهای مندل به صورت مقاله‌ای تحت عنوان «آزمایش‌هایی با پیوندهای گیاهی» در ژورنال مذاكرات آن انجمن چاپ شد مقاله دیگری نیز در این باب سه سال بعد در همان ژورنال به چاپ رسید. اگر چه ژورنال انجمن تاریخ طبیعی برون از اعتبار چندانی برخوردار نبود ولی كتابخانه‌های مهم، نسخه‌های آن را در آرشو خود نگهداری می‌كردند. علاوه برآن مندل نسخه‌ای از مقاله خود را برای «كارل ناگلی» یكی از پژوهشگران و متخصصین مهم علم وراثت فرستاد. ناگلی آن را مطالعه كرد و پاسخی هم برای مندل فرستاد ولی نتوانست به اهمیّت زایدالوصف آن مقاله پی ببردو به این ترتیب مقالات مندل به طور كلّی نادیده گرفته شد و در واقع برای مدتی بیش از سی سال به فراموشی سپرده شد.

   در سال 1868 مندل به عنوان راهب كل كلیساهای منطقه خود منصوب شد. گرفتاری‌های اداری دیگر فرصتی برای او باقی نگذاشت تا تجربیات گیاهی خود را ادامه دهد. هنگامی كه او در سال 1884 در سن 62 سالگی درگذشت. تحقیقات درخشان او تقریباً فراموش شده و هیچ‌گونه تأیید، تقدیر و قدردانی از او به عمل نیامده بود.

   در سال 1900دانشمندان به كشف دوباره كارهای مندل دست یافتند. سه دانشمند مختلف كه جدا از یكدیگر و مستقلاً در زمینه وراثت مطالعه می‌كردند «هوگو دو وریز» هلندی، «كارل كورن‍ز»‌ آلمانی و «اریش ون تشرمارك» اطریشی، مقاله مندل را خواندند. هر یك از آنها همان آزمایش‌های گیاهی مندل را انجام داده بودند و هركدام مستقلاً همان قوانین مندل را كشف كردند و باز هر كوام از آنها قبل از آنكه نتایج كار خود را منتشر كنند در میان اسناد و مدارك علمی به تفحص پرداختند و هر سه نفر به مقاله اصلی مندل برخورد كردند.هر سه تنبا دقت كامل مقاله مندل را نقل كردند و اضافه نمودند كه كار آنها نتایج به دست آمده توسط مندل را تأیید می‌كند. این در حقیقت یك تصادف سه گانه بهت‌آوربود. علاوه بر یان در همان سال «ویلیم باتسون»‌ دانشمند انگلیسی نیز به مقاله اصلی مندل برخورد و توجه سایر دانشمندان و علمای علوم طبیعی زا به آن جلب كرد. تا پایان آن سال چنان تمجید و ستایشی از مندل به عمل آمده كه حقاً سزاوار آن بود در زمان حیاتش از آن برخوردار شود.

  آنچه را مه مندل در باب وراثت كشف كرد چه بود؟ مندل دریاف در تمام موجودات زنده یك واحد اصلی وجود دارد كه صفت و مشخصه‌های ارثی توسط آن از والدین به فرزندان منتقل می‌شود ( این واحد امروزه ژن نامیده شده‌ است). در گیاهانی كه مورد مطالعه مندل بود، هرصفت خاصی مانند رنگ دانه یا شكل برگ توسط یك جفت ژن شكل می‌گیرد. گیاه مورد نظر از این یك جفت ژن یك عدد آن را از هر یك از گونه نر و ماده قبلی خود به ارث می‌برد.

مندل دریافت اگر ژن‌هایی كه برای یك صفت مشخص منتقل می‌شوند متفاوت باشند (‌به عنوان مثال در مورد رنگ دانه یك ژن از دانه سبز و ژن دیگر از دانه زرد باشد) معمولاً فقط ژن غالب، و در این مثال دانه زردرنگ ، خود را در گیاه مورد نظر آشكار می‌كند. مع‌هذا ژن دریافتی از بین نمی‌رود و متحمل است كه به نسل‌های بعدی آن گیاه منتقل شود. مندل همچنین دریافت كه هر سلول مولد و یا سلول   قابل لقاح (مشابه سلولهای اسپرم و تخمك در انسان)‌ تنها حامل یك ژن از آن یك جفت ژن هستند. او همچنین خاطرنشان ساخت این كه كدامیك از این جفت ژن در هر سلول قابل لقاح حضور پیدا می‌كند و به نسل‌های بعدی آن گیاه منتقل می‌شود كاملاً تصادفی می‌باشد.

  قوانین مندل، اگرچه با تغییراتی اندك، همچنان به عنوان نقطه آغازین علم نوین ژنتیك باقی مانده است. چگونه بود كه مندل، یك پژوهشگر غیرحرفه‌ای، موفق به كشف اصئلی آن چنان مهم گردید، در حالی كه بسیاری از زیست‌شناسان حرفه‌ای برجسته قبل از او از آن محروم مانده بودند؟ خوشبختانه نمونه‌هایی از گیاهان را كه او برای بررسی‌های خود برگزیده بود از انواعی بودند كه كشخصه‌های قابل توجه آن تنها با یك مجموعه ژن ظهور پیدا می‌كردند. اگر مشخصه‌هایی را كهمورد بررسی قرار داده بود از انواعی بودند كه حاصل چند مجموعه مختلف از ژن‌ها هستند بدون تردید در تحقیقات خود با مشكلات فراونی مواجه می‌گردید. امّا اگر شخص مندل پژوهشگری فوق‌العاده دقیق و صبور نبود این خوش‌شانسی نمی‌توانست كمكی برای او باشد. همچنین اگر به ضرورت انجام یك تحلیل آماری در مشاهدات خود پی نمبرد نمی‌توانست از این عامل به تنهایی بهره بگیرندو به علت وجود عامل تصادف كه در بالا به آن اشاره گردید عموماً نمی‌توان پیش‌بینی كرد كه فرزند چه مشخصاتی را به ارث خواهد برد. مندل تنها با انجام تجربیات متعدد و فراوان و با تحلیل آماری نتایج حاصله موفق شد قوانین خود را استنتاج كندو مندل نتایج بیش از 21000 مورد آزمایش روی گیاهان را ثبت كرده بود!

قوانین وراثت در گسترده دانش بشری اهمیت ویژه‌ای دارد و   اطلاعات ژنتیكی احتمالاً در آینده موارد استفاده بیشتری خواهد داشت. امّا هنگام تصمیم‌گیری برای تعیین جایگاه مندل در این فهرست عامل دیگری نیز مورد توجه قرار گرفته است. از آنجا كه كشفیات مندل در زمان حیاتش نادیده گرفته شده و استنتاجات او توسط دانشمندان بعدی مستقلاً دوباره به دست آمده بررسیهای مندل را می‌توان بیفایده و به شمار آورد. اگر به قشیه به این شكل نظر شود می‌توان به این باور رسید كه مندل اصلاً در این فهرست جایی ندارد. همچنان كه «لیف اریكسون» «آریستاخوس» و «ایگناز سملویسن در برابر كلمب، كوپرنیك و ژوزف لیستر كنار گذاشته شده‌اند.

اما باید توجه داشت بین مندل و شخصیت‌های فوق‌الذكر تفاوتهایی وجود دارد. كارهای مندل برای مدت كوتاهی به فراموشی سپرده شد و هنگامی كه دوباره كشف گردید به سرعت معروف و مشهور شد. به علاوه اگرچه ورنر، كونتز و تشرماك هر یك مسنقلاً اصول مندل را كشف كردند امّا سرانجام مقالات مندل را مطالعه كرده و نتایج حاصله توسط او را بیان كرده‌اند. و سرانجام اینكه كسی نمی‌تواند مدعی شود اگر فرضاً مقالات مندل قبلاً در شمار فهرست كتب و مقالات نتایج مربوط به كارهای وراثتی آمده بود. با وجود چنین فهرستی دیر یا زود برخی دانشجویان كوشا و جدی كه در این رشته كار می‌كردند به مقالات مندل برمی‌خوردند. همچنین باید توجه داشت كه هیچ یك از آن دانشمندان هرگز مدعی افتخار كشف ژن‌ها نشدند و اصول كشف شده در سراسر جهان به نام قوانین مندل شناخته می‌شود. كشفیات مندل را از هر دو جنبه اهمیت و بدیع بودن آن میتوان با كشف سیستم گردش خون توسط هاری مقایسه كرد و جایگاه او در این فهرست نیز بر همین اساس تعیین شده است.

کتاب تاثیرگذارترین های تاریخ

شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان

نوشته: میشل اچ.هارت

ترجمه: محمد حسین آهویی

  1. انتشارات روزنه

    نام فارسی : آنتونی ون لیوون هوك
    سال ولادت و فوت : 1723 – 1632 میلادی
    ملیت : هلند

    آنتونی ون لیوون هوك كاشف موجودات ذره‌بینی به سال 1632 در شهر «دلفت» هلند زاده شد. او از خانواده‌ای متوسط بود و دوران بزرگسالی به كارمندی در دستگاه حكومت محل اشتغال داشت.

    سرگرمی لیوون هوك كار با میكروسكپ بود و از همین طریق به كشف بزرگ خود دست یافت. در آن زمان امكان خرید میكروسكوپ از مغازه‌ها وجود نداشت و لیوون هوك خود میكروسكوپ مورد استفاده‌اش را ساخته بود. او یك لنزساز حرفه‌ای كه در این زمینه آموزش دیده باشد نبود ولی كارایی و مهارت او در این باب بسی فراتر از افراد حرفه‌ای آن روزگار بود.

    اگر چه میكروسكوپ مركب، لنزهای متعدد، یك نسل قبل از تولد و اختراع شده بود ولی لیوون هوك هرگز آن را به كار نبرد. به جای آن لیوون هوك با تراش بسیار دقیق و صحیح لنزهای كوچك با فاصله كانونی بسیار كوتاه توانست به قدرت تجزیه و مشاهده‌ای به مراتب بیش از آنچه كه وسیله میكروسكوپ‌های مركب اولیه امكان داشت، نائل گردد. قدرت درشت‌نمایی یكی از لنزهای ساخت او كه تاكنون باقی مانده است حدود 270 برابر بیشتر از لنزهای موجود آن زمان بود و قرائنی وجود دارد كه موفق شد لنزهای بسیار قوی‌تری نیز بسازد.

      لیوون هوك محققی با حوصله و دقیق بود. او كه از قدرت بینایی زیاد و حس كنجكاوی نامحدود برخوردار بود موفق شد با لنزهای دقیق و حساسی كه خود ساخته بود مواد مختلف و متفاوتی را از موی انسان گرفته تا نطفه سگ، از قطرات باران تا حشرات كوچك، بافت و نسوج عضلانی   و پوستی و بسیاری نمونه‌های دیگر را مورد بررسی و مشاهده قرار دهد. او از مشاهدات خود یادداشت‌های دقیقی برمی‌داشت و اشكال دقیقی از آنچه كه زیر لنز میكروسكوپ خود می‌دید ترسیم می‌كرد.

      از سال 1673 به بعد لیوون هوك به طور مستمر با انجمن سلطنتی علوم انگلستان كه مهمترین تشكیلات علمی آن زمان محسوب می‌شد، مكاتبه داشت. با وجود نداشتن آموزش عالی (او فقط دوره تابستان را طی كرده بود و زبانی جز هلندی نمی‌دانست) در سال 1680 به عضویت انجمن سلطنتی علوم بریتانیا پذیرفته شد. او همچنین عضو مكاتبه‌ای آكادمی علوم پاریس بود.

      لیوون هوك دوبار ازدواج كرد و صاحب شش فرزند شد. او از سلامتی كامل برخوردار بود و حتی در سال‌های آخر عمر به شدت كار می‌كرد. بسیاری از شخصیت مهم و برجسته از جمله پطر كبیر، تراز روسیه و ملكه انگلستان به دیدار او شتافتند. وی در سن نود سالگی به سال 1723 در همان شهر زادگاهش درگذشت.

      لیوون هوك در سال 1674 هنگامی كه اولین بار موجودات ذره‌بینی را مشاهده كرد به كشف بزرگ خود دست یافت. این یك كشف بزرگ تكاملی در تاریخ بشر بود. لیوون هوك در یك قطره كوچك آب دنیای كاملاً جدیدی را كشف كرد. دنیایی سرشار از حیات. اگر چه او هنوز این دنیای جدید را نمی‌شناخت ولی به هر حال دنیایی بود كه اهمیت بسیار زیادی برای نوع بشر داشت. در واقع آن «جانوران ذره‌بینی خیلی كوچك» كه او مشاهده كرده بود اغلب حاكم بر مرگ و زندگی بشر هستند.

      لیوون هوك توانست موجودات ذره‌بینی را در مكان‌های مختلف، روی دیوارها و آبگیرها،‌ در قطرات آب باران و در دهان و مدفوع انسان بیابد. او انواع مختلف باكتری‌ها و همچنین تك‌باختگان را توصیف كرد و اندازه‌های آنها را به دست آورد.

      استفاده از كشف بزرگ لیوون هوك تا زمان پاستور یعنی دو قرن بعد امكان‌پذیر نشد. در واقع كل موضوع میكروبیولوژی عملاً تا قرن نوزدهم، یعنی تا زمانی كه مدل‌های پیشرفته‌تر و كاراتری از میكروسكوپ‌ها عرضه گردید، به بوته فراموشی سپرده شده بود.

      به این ترتیب این بحث ممكن است مطرح شود كه اگر لیوون هوك هرگز وجود نمی‌داشت و كشفیات او تا قرن نوزدهم انجام نمی‌شد شاید تنها تفاوت اندكی در پیشرفت علوم پدید می‌آمد، اما به هر حال نمی‌توان منكر شد كه لیوون هوك این موجودات ذره‌بینی را كشف   كرد و از طریق او بود كه دنیای علم از وجود چنین موجوداتی باخبر گردید.

    گهگاه از لیوون هوك به عنوان فردی یاد می‌شود كه با خودش اقبالی و بخت بلند و اتفاقی توانست به چنین كشف مهم علمی نائل آید. اما هیچ چیز نمی‌تواند این واقعیت را كتمان كند كه كشف دنیای موجودات ذره‌بینی حاصل طبیعی كار دقیق و خلاقه وی در ساخت میكروسكوپ‌هایی با كیفیت و كارایی بی‌سابقه و شكیبایی و دقت او در مشاهده بود. به عبارت دیگر كشف او حاصل تلفیقی از مهارت و سخت‌كوشی، یعنی نقطه مقابل شانس و اقبال می‌باشد.

      كشف موجودات ذره‌بینی یكی از معدود كشفیات علمی است كه عمدتاً حاصل كار یك فرد به تنهایی می‌باشد. لیوون هوك همواره تنها كار می‌كرد. كشف باكتری‌ها و تك‌باخته‌ها توسط او غیرقابل پیش‌بینی بود و برخلاف سایر پیشرفتهای علم زیست‌شناسی به هیچ‌وجه نتیجه طبیعی دانش قبلی در زمینه زیست‌شناسی نبود. این عامل همراه با اهمیتی كه مالاً كشف او پیدا كرد لیوون هوك را سزوار قرار گرفتن در رده بالای این فهرست كرده است.

    کتاب تاثیرگذارترین های تاریخ

    شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان

    نوشته: میشل اچ.هارت

    ترجمه: محمد حسین آهویی

نام فارسی : آدام اسمیت
سال ولادت و فوت : 1790-1723 میلادی
ملیت : اسکاتلند

آدام اسیت چهره‌‌ی   برجسته تئوری «توسعه‌ی اقتصادی» در سال 1723 در شهر «كركالدی» اسكاتلند به دنیا آمد. او از دانشگاه آكسفورد فارغ‌التخصیل شد و از 1751 تا 1764 استاد فلسفه در دانشگاه گلاسكو بود. در خلال همین سالهاه اولین كتاب خود «نظریه عئاطف اخلاق» را منشر كرد كه شهرت خوبی در كحافل روشنفكری برای او به ارمغان آورد. امّا شهرت پایدار او حاصل انتشار اثر بزرگش «تحقیقی پیرامون ماهیت و اسباب ثروت ملل» در سال 1776 بود. انتشار این كتاب با توفیق فراوانی همراه شد و آدام اسمیت سال‌های باقی مانده‌ی عمر را با اعتبار و احترامی كه سزاوار آن بود گذراند. اسمیت كه ازدواج نكرده و فرزندی نداشت در سال 1790 در شهر زادگاهش درگذشت.

آدام اسیت اولین فردی نبود كه تمام سعی و كوشش خود را یكسره وقف تئوری اقتصادی كرده باشد بسیاری از نظریات معروف او بی‌سابقه و بدیع نبودند. امّا او اولین كسی است كه یك تئ.ری اقتصادی جامع و سیستماتیك را ارائه داد كه به قدر كفایت درست و به قاعده بود و می‌توانست پایه و اساسی برای پیشوفتهای آتی در این زمینه باشد. به همین دلیل شاید بی‌مناسبت نباشد چنانچه گفته شود كه «ثروت ملل» نقطه آغازین مطالعات نوین درباره‌ اقتصاد سیاسی است.

یكی از دستاوردهای بزرگ این كتاب آن بود كه بسیاری از تصورات واهی گذشته را زدود. اسمیت نظریه قدیم سوداگرانه را كه در اقتصاد بر اهمّیت وضعیتی كه كدر آن بتوان حجم بزرگی از طلا را عرضه كرد تأكید داشت، مورد بحث قرار دارد. به همین نحو كتاب مزبور نظریه كسانی كه زمین را یگانه سرچشمه‌ی ثروت می‌دانستند (فیزیوكرات‌ها) مردود شمرد. و به جای تمام آنها اهمّیت به شدّت بر افزایش فراوان تولید كه می‌توانست از طریق تقسیم كار به وجود آید پافشاری می‌كرد و محدودیت‌های كهنه و مستبدّانه دولت را كه مانعی برای توسعه‌ی صنعتی بود مورد حمله قرار داد.

نظریه‌ی اصلی در «ثروت ملل» این است كه هرج‌ و مرج ظاهری در بازار آزاد در مواقع همان مكانیزم تنظیم‌كننده می‌باشد كه كبه شكل خودكار نوع و میزان كالایی كه بیشتر مورد نیاز جامعه است مشخص كرده و به تولید آن منجر خواهد شد. به عنوان مثال فرض كنید كه زمینه‌ی یك كالای مورد نیاز كمبود جود داشته باشد. در این صورت قیمت آن بالا خواهد رفت و این افزایش قیمت سود بیشتری برای تولیدكننده‌ی آن كالا به ارمغان می‌آورد. قیمت بالای این كالا سایر تولیدكنندگان را ترغیب خواهد كرد كه به تولید آن كالای به خصوص رو آورند. نتیجه این امر بالا رفتن تولید و رفع كمبود كالای مورد نظر در بازار خواهد بود. از طرف دیگر عرضه‌ اضافی كالا عاملی برای رقابت بین تولید كنندگان می‌باشد كه عملاً به تنزل بهای آن كالا منجر شده و آن ا تا سطح «بهای واقعی» و یا «هزینه تولید» می‌رساند. به این ترتیب با اینكه هیچكس عالماً عامداً قصد نداشته است با رفع كمبود كالا به كمك جامعه بشتابد ولی كمبود برطرف می‌شود. طبق گفته‌ی آدام اسمیتك «هر فردی تنها در فكر منافع خویش است ولی دستی نامرئی او را به سویی هدایت می‌كند كه خود قصد آن را نداشته است. او با دنبال كردن منافع خود خیلی بیش از مواقعی كه واقعاً قصد داشته باشد منافع جامعه را تأمین می‌كند.»

البته این «دست نامرئی» اگر موانعی برسر راه رقابت آزاد وجود داشته باشد نمی‌تواند وظیفه خود را به درستی انجام دهد. اسمیت به داد و ستد آزاد اعتقاد دارد و تعرفه‌های بازرگانی بالا را به شدت زیر سؤال می‌برد. در واقع او با بسیاری از مداخلات دولت در امر دادو ستد و بازار آزاد مخالف است. اسمت مدعی است كه این گونه مداخلات همواره باعث تنزل كارائی اقتصاد شده و در نهایت به پرداخت قیمت‌ةای بیشتر از طرف عامه مردم منتج می‌شود. اسمیت واژه «عدم مداخله = سیاست اقتصاد آزاد» را ابداع نكرد ولی بیش از هر كس دیگری مفهوم آن را گسترش داد.

برخی افراد بر این عقیده‌اند كه آدام اسمیت بیشتر از منافع تجاری دفاع ‌می‌كند، ولی این نظریه صحیح نیست او به دفعات و با محكم‌ترین كلمات معاملات انحصاری را محكوم كرده و برای لغو آن پافشاری كرده است. به علاوه اسمیت درباره‌ی اعمال بازرگانی واقعی ساده‌انگار نبود. نمو‌نه‌ای از نظریه او در این باب به نقل قول از كتاب «ثروت ملل» چنین است: « كسانی كه در یك رشته بازرگانی خاص فعالیت دارند به ندرت با یكدیگر دیدار می‌كنند، ولی همین دیدارها و گفتگو‌های گاهگاهِ آنان جز توطئه علیه منافع عمومی و پیدا كردن راهی برای بالا بردن قیمت‌ها حاصلی ندارد.»

آدام اسمیت سیستم اندیشه اقتصادی خود را آنچنان مطلوب شكل داد و عرضه كرد كه تنها طی چند دهه افكار مكاتب پیشین اقتصادی به كلّی كنار گذاشته شدند. در حقیقت اسمیت تمام نكات مثبت آن مكاتب را در سیستم خود به كار گرفته و در همان حال نقایص و كمبود‌های آنها را به شكلی مدّلل وموجّه بیان می‌كندو اختلاف اسمیت از جمله بدون آنكه تغییری در چارچوب و اصول آن بدهند، ساخته و پرداخته كرده و ساختاری به وجود آوردند كه امروزه از آن به نام «اقتصاد كلاسیك» یاد می‌‌شو. اگر چه تئوری اقتصاد جدید مفاهیم و روش‌های تازه‌ای به آن افزوده است ولی این امر نتیجه طبعی همان اقتصاد كلاسیك می‌باشد. حتی تا حدّ زیادی تئوری‌های اقتصادی كارل ماركس و نه تئوری‌های سیاسی اورا می‌توان ادامه تئوری اقتصاد كلاسیك دانست.

اسمیت در «ثروت ملل» تا حدی نظریات مالتوس را در باب تراكم جمعیت پیش بینی می‌كند، امّا در حالی كه ریكاردو و كارل ماركس هر دو معتقدند كه فشار جمعیت مانع خواهد شد كه دستمزدها از سطح حداقل تأمین هزینه زیست بالاتر رود (قانون آهنین دستمزد) ولی اسمیت خاطر نشان می‌كند كه در وضعیت افزایش تولید، دستمزدها را می‌توان بالا برد. حوادث بعدی كاملاً روشن كرد كه اسمیت در نظریه خود صائب بود و نظریات ریكاردو و ماركس غلط از آب درآمد.

صرف نظر از صحت و سقم نظریات اسمیت و صرف نظر از تأثیر و نفوذ او بر نظریه‌پردازان بعدی اقتصاد، تأثیر او بر روال قانون‌گذاری و سیاست‌های دولت نكته بسیار مهمی می‌باشد. «ثروت ملل» بسیار استادانه و روشن و واضح نوشته شده و در گستره وسیعی مورد مطالعه قرار گرفته است. مباحث اسمیت علیه مداخله دولت در امور بازرگانی و داد و ستد و دفاع او از تعرفه‌های پایین و تجارت آزاد تأثیری قطعی در سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها در خلال قرن نوزدهم داشته و در واقع تأثیر او در این گونه سیاست‌ها امروز نیز احساس می‌شود.

  از آنجا كه تئوری اقتصادی از زمان اسمیت پیشرفت زیادی كرده است و از آنجا كه برخی از نظریات او دیگر كنار گذاشته شده است به سهولت می‌توان اهمیت و ارزش او را دست‌كم گرفت. اما واقعیت این است كه او بنیان‌گذار و واضع اصلی تئوری اقتصادی به عنوان یك تفكر اصولی و روشمند می‌باشد و به همین دلیل چهره‌ی بزرگی در تاریخ اندیشه بشری به شمار می‌رود.

 

کتاب تاثیرگذارترین های تاریخ

 

شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان

 

نوشته: میشل اچ.هارت

 

ترجمه: محمد حسین آهویی

 

ترجمه: محمد حسین آهویی

 

نوشته: میشل اچ.هارت

 

ترجمه: محمد حسین آهویی

 

ترجمه: محمد حسین آهویی

 

شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان

 

نوشته: میشل اچ.هارت

 

ترجمه: محمد حسین آهویی

 

ترجمه: محمد حسین آهویی

 

نوشته: میشل اچ.هارت

 

ترجمه: محمد حسین آهویی

 

ترجمه: محمد حسین آهویی

 




نام فارسی : مایكل فارادی
سال ولادت و فوت : (1867-1791) میلادی
ملیت : انگلستان

مایكل فارادی فرزند نعل بند فقیری است كه در بیست و دوم سپتامبر 1791 در انگلستان متولد شد. او به رغم آموزش رسمی كمی كه دیده بود ادیسون زمان خود شد. در سیزده سالگی در دكان صحافی به عنوان شاگرد مشغول كار شد و هنگام فراغت به مطالعه كتابهای موجود در دكان صحافی می پراخت. مطالعه یكی از تألیفات شیمی دان سوئیسی ژان مارسه او را به خط سیر علوم وارد نمود. فارادی از آن پس در كلاس سر همفری دیوی (شیمی دان مشهور) حاضر می شد و مقالاتی هم در این باره می نوشت و برای استاد می فرستاد. او با خودآموزی در علم تا آنجا پیش رفت كه برجسته ترین فیزیكدان آزمایشگر عصر خود شد. در سال 1813 سر همفری دیوی او را به عنوان دستیار خود انتخاب نمود. در آغاز فارادی می بایست فقط كارهای جزئی و بی اهمیت از قبیل جارو كشیدن كف آزمایشگاه و تمیز كردن آزمایشگاه را انجام می داد ولی او همیشه چشم و گوشش را باز نگه می داشت و هرگاه فرصت دست می داد تجربیات آزمایشگاهی خود را انجام می داد. فارادی به مبحث الكتریسیته علاقه خاصی داشت. در آن زمان می دانستند كه هرگاه جریان های الكتریكی از میان مایعات خاصی عبور داده شوند جریان الكتریكی مایع را به عناصر تشكیل دهنده آن تجزیه می كند بنابراین مثلاً جریان الكتریكی می تواند آب را به دو ماده گازی شكل اكسیژن و هیدروژن تجزیه كند یا اگر مثلاً جریانی الكتریكی را از میان محلول نیترات نقره عبور دهند نقره خالص رسوب می كند. این فرایند را الكترولیز می نامند. فارادی در سال 1821 نخستین موتور الكتریكی (الكترو موتور) را ساخت. البته این هنوز موتوری بسیار ساده و ضعیف تر از آن بود كه بتواند كاری انجام دهد ولی به هر حال این موتور اختراع معركه ای بود كه روزی پی از بهینه سازی و تكامل ماشینهای پرقدرتی را برای هر خط كاری قابل تصوری به كار می انداخت. فارادی به این ترتیب توجه جهان علمی ان روز را به خود جلب كرد و در سال 1824 به عنوان استاد انجمن سلطنتی انگلستان در لندن برگزیده شد. دیوی نسبت به فارادی نظر خوبی نداشت و او را همان شاگرد فقیر سابق می دانست در صورتی كه در این هنگام فارادی مقامی همانند دیوی كسب نموده بود. فارادی درسال 1831 روندی را كه طی آن نخستین موتور الكتریكی را به كار انداخت به طور معكوس تجزیه كرد. در موتور الكتریكی او از الكتریسیته برای ایجاد حركت استفاده كرده بود. حال می خواست از حركت برای تولید الكتریسیته برای ایجاد حركت استفاده كند. او زمانی به این فكر افتاد كه در حال انجام آزمایشهایی با آهنربا بو. آهن ربای فارادی از جنس آهن بود. نیروی مغناطیسی یا جاذبه آهنربا به طور نامرئی در فضای اطراف آهن ربا گسترده است كه این فضا را میدان مغناطیسی یا میدان نیرو می نامند. فارادی كشف كرد كه چگونه می توان برق تولید كرد. نخستین ژنراتور یا به عبارت دیگر مولد برق فارادی از یك صفحه مدور مسی تشكیل می شد كه میان دو انتهای یك آهن ربای نعل اسبی به وسیله محوری استقرار یافته بود و بوسیله یك اهرم حركت دستی چرخانده می شد. وقتی این صفحه مدور با سرعت در میدان مغناطیسی می چرخید جریان الكتریكی ایجاد می شد كه این جریان از طریق یك جفت سیم مسی به نقطه دلخواه هدایت می شد. فارادی در سالهای 1831 و 1832 اثر خود را كه شامل «الكتریسیته القایی» بود به جامعه پادشاهی داد و همین اثر بود كه نام او را در دنیای ابدی ساخت. شهرت او بیش از هرچیز به پاس كشف پدیده القاء الكترومغناطیسی است كه سبب توفیق وی در آن آزمایش مقدماتی هانس كریستین اورستد بود. آن آزمایش نشان می داد كه عقربه قطب نمایی كه در مجاورت یك سیم حامل جریان برق واقع باشد از راستای خود منحرف میشود. فارادی دریافت كه در هر دو زمینه الكتریسیته و مغناطیس، خواص بوسیله نیروهایی كه در راستاهای نامرئی به نام راستای خطوط نیرو یا میدان اثر می كنند منتقل می شود. این كشف او آغازگر نظریه میدانها و در حكم برداشتن یك قدم در آن زمینه بود. كمك مهم فارادی به پیشرفت فیزیك جلب توجه دست اندركاران به میدان نامرئی نیرو بود كه امروزه از اهداف اصلی پژوهش در كلیه زمینه ها از ذرات درون هسته اتم گرفته تا فضاهای بین كهكشانی است. بررسی های الكتروشیمیایی فارادی نیز او را قانع ساخت كه ماده از اتم هایی مختلف الجنس با بار الكتریكی موازنه شده یعنی از اتمهایی كه دارای مقادیر برابری بار الكتریكی مثبت و منفی هستند درست شده است.
فارادی كه در زمان حیاتش از لحاظ علمی به درجه ای عالی رسیده بود مردی متواضع ، محجوب و ساده بود. او عنوان اشرافی بارون را كه به وی پیشنهاد كرده بودند نپذیرفت و گفته بود: چون این لقب چیزی به من نمی آموزد بنابراین مورد استفاده ام نخواهد بود. فارادی ایجاد كننده الكتروتكنیك در بیست و پنجم اوت 1867 در سن 76 سالگی درگذشت



نام فارسی : هانری پوانكاره
سال ولادت و فوت : (1912-1854) میلادی

هانری پوانكاره ریاضی دان معروف فرانسوی است كه در سال 1854 از خانواده ای بنام و سرشناس در شهر نانسی فرانسه به جهان آمد. از دوران كودكی فكرش سریعتر از كلمات كار كی كرد. در پنج سالگی به دیفتری مبتلا شد و در طی 9 ماه حنجره اش از كار افتاد و همین مسئله باعث گوشه گیری او شد به طوری كه در بازیها نمی توانست شركت كند. همین موضوع باعث شد كه افكارش را متمركز كند. او از حافظه بسیار خوبی برخوردار بود. از شانزده سالگی شوق ریاضیات در پوانكاره بوجود آمد. او كارهای ریاضی را در ذهنش انجام می داد بدون اینكه آنها را یادداشت كند. پوانكاره مهمترین چهره در نظریه معادلات دیفرانسیل و ریاضی دانی است كه بعد از نیوتن مهمترین كار را در مكانیك آسمانی انجام داد. در سال 1873 در رأس هم دوره ایهای خود وارد مدرسه پلی تكنیك شد. استادش در نانسی به وی به عنوان «غول ریاضی» اشاره كرده بوده است. پس از فارغ التحصیل شدن دوره های مهندسی را در مدرسه معادن ادامه داد و مدتی كوتاه به عنوان مهندس كار كرد و این كار مقارن زمانی بود كه مشغول تهیه پایان نامه دكتری در ریاضیات بود. این درجه را در سال 1879 گرفت. طولی نكشید كه به تدریس در دانشگاه كان مشغول شد و در سال 1881 استاد دانشگاه پاریس شد و در آنجا تا زمان مرگ تدریس نمود. در اوایل سی و سه سالگی به عضویت فرهنگستان علوم و در 1908 به عضویت فرهنگستان فرانسه انتخاب شد. نیز به دریافت تمجیدها و افتخارهایی از فرانسه و كشورهای دیگر نائل آمد.
در سال 1880 در سن 26 سالگی درخشانترین اكتشافش را كرد و شهرت جهانی یافت و آن به سبب كشف دوران ساز «تابعهای خود ریخت (automorph)» از یك متغیر مختلط بود (خود وی آنها را تابعهای فوكسی و كلاینی نیز نامید) و نظریه عمومی توابع هم ریخت دارای یك متغیر مختلط یكی از معدود شاخه های ریاضی است كه وی در آن تقریباً كاری برای پسینیان خود نگذاشت اما نظریه توابع فوكس فقط یكی از خدمات متعددی است كه او به نظریه توابع تحلیلی كرده است. در مقاله كوتاهی كه در سال 1883 تنظیم كرد اولین كسی بود كه به پژوهش در پیوندهای میان نوعی تابع كامل (كه بوسیله خواص تجزیه وایرشتراسی خود به عاملهای اول معین می شود) و ضرایب گسترش تیلری آن یا نرخ رشد مقدار مطلق تابع، پرداخت و از طریق تابعهای مطلق به نظریه وسیع و كامل تابعهای مرومورفی كه هنوز بعد از هشتاد سال به نحو كامل فیصله نیافته است، رسید.
مهمترین سهم پوانكاره در هندسه جبری مقاله های 1910 تا 1911 او بود درباره منحنیهای جبری محتوی در یك سطح جبری F(z,y,z)=0. پوانكاره یكی از شاگردان ارمیت بود و بعضی از كارهای آغازینش مربوط می شود به روش ارمیت درباره «تحویل مداوم» در نظریه حسابی صورتها بخصوص قضیه متناهی بودن برای طبقه های این گونه صورتها كه قبلاً ژوردان آن را اثبات كرده بود.
بررسی های پوانكاره درباره پیدایش جهان، آنالیز، نور و الكتریسیته و همچنین جبر و احتمالات بسیار مهم و دقیق است. وی در فلسفه و علوم نظری صاحب نظر و محقق بود. پوانكاره به كشف و حل مسائل بسیاری در زمینه های گوناگون علمی نوشته كه برجسته ترین آنها در ریاضیات و فلسفه عبارتند از: علم و فرض، علم و روشنی، مفروضات تكوینی، روشهای نوین در مكانیك آسمانی و ارزش علم. تعداد كتابهای پوانكاره سی جلد می باشد و صاحب پانصد مقاله است كه مربوط به مسائل كاملاً مختلف است. با كشف توابع فوكس كه پوانكاره به دنیای دانش تقدیم نمود برای حل معادلات دیفرانسیل كه قبلاً ریاضیدان آلمانی لازار فوكس كشفیات زیبایی در مورد آنها كرده بود كلید جدیدی به كاربرد و به كمك آن نه تنها مشكل معادلات دیفرانسیل را حل كرد بلكه معماری توابع بیضوی را نیز روشن ساخت. اكتشافات وی در مبحثی از ریاضی كه سابقاً آن را «تحلیل تواضع» می نامیدند و امروزه موسوم به توپولوژی جبری و از بزرگترین و مشكلترین مباحث ریاضی جدید است ارزش قاطع دارد همگی نظریه توابع فوكس از آغاز با اندیشه انتگرال گیری خطی معادله های دیفرانسیل با ضرایب جبری هدایت می شد اما رغبت بیشتر پوانكاره به نظریه های نور و موجهای برق مغناطیسی بود. نكته ای كه وی درباره انكان ارتباط میان پرتوهای مجهول و پدیده شبتابی گفت آغاز گر آزمایشهای هانری بكرل بود كه وی را به كشف پرتوزایی (رادیواكتیویته) كشانید. از سوی دیگر پوانكاره از سال 1899 به بعد در بحثهای مربوط به نظریه الكترونی لورنتس بسیار فعال بود. پوانكاره اولین كسی بود كه دریافت كه تبدیلهای لورنتس تشكیل گروهی می دهند كه با گروهی كه صورت درجه دوم را نامتغیر می گذارد هم ریخت است، بسیاری از فیزیكدانان بر این عقیده اند كه در اختراع نظریه نسبیت خاص، پوانكاره با لورنتس و اینشتین شریك است. هانری پوانكاره در بهار 1912 مریض شد و در نهم ژوئیه همان سال تحت عمل جراحی قرار گرفت و در هفدهم ژوئیه سال 1912 وقتی مشغول لباس پوشیدن بود در سن 68 سالگی درگذشت



ام فارسی : دیوید بوهر
سال ولادت و فوت : (1962-1885) میلادی

نیلز هنریك دیوید بوهر در سال 1885 و در كپنهاك دانمارك به دنیا آمد. پدر او كریستیان بوهر استاد فیزیولوژی دانشگاه كپنهاك و مادرش اِلن آلدر بوهر دختر یك خانواده یهودی دانماركی سرشناس در مراكز بانكی و پارلمانی بود. خانواده بوهر كلیسا رو نبودند ولی زن خانواده برخلاف یهودی بودنش توافق كرده بود كه بچه ها مسیحی بار آورده شوند. بوهر در سال 1903 در رشته فیزیك دانشگاه كپنهاك نام نویسی كرد. در دانشگاه نیلز با انجام آزمایشهایی درباره نیروی كشش سطحی آب و اندازه گیری آن نیرو خود را ممتاز كرد و توانست به پاس انجام آن كار مدال طلای آكادمی علوم و ادبیات دانمارك را به دست آورد. وی در سال 1911 با نوشتن تزی درباره نظریه الكترونی فلزات- كه تأكید آن بر نارسایی های فیزیك كلاسیك درتوضیح رفتار ماده در سطح اتمی بود- درجه دكترای خود را دریافت كرد. نوشتن آن تز آغاز تمركز اندیشه وی بر روی موضوع تحقیق بقیه دوره زندگی خود بود. بوهر در انگلستان پس از همكاری مختصری با ج.ج. تامسون در كمبریج رهسپار آزمایشگاه رادرفورد در منچستر شد. داشتن رابطه با رادرفورد سرمشق حیات علمی بعدی او شد. آن دو از همان نخستین ملاقات با یكدیگر دوست شدند و تا پایان عمر دوستانی نزدیك باقی ماندند. در واقع رادرفورد بود كه بوهر را به بالاترین تراز پژوهش در زمینه فیزیك آورد. بوهر كه در درك اهمیت نظری شگرف و ارزش انكشافی الگوی هسته ای اتم كه در سال 1910 توسط رادرفورد عرضه شده بود- ذهنی تند و تیز داشت از آن استفاده كرد تا نكات ریز را روشن سازد:
1- خواص شیمیایی یك اتم از جمله جای آن در جدول تناوبی بستگی به آرایش الكترونهای آن دارد.
2- خواص رادیواكتیو (پرتو زا) با هسته مرتبط است.
3- ایزوتوپها متناظرند با اتمهایی كه دارای الكترونهای یكسان اما هسته های جرمی متفاوتند.
4- فروپاشی پرتو زا بار هسته و در نتیجه تعداد الكترونها و هویت شیمیایی اتم را تغییر می دهد.
بوهر سپس به نحوه تعیین ماهیت دقیق رابطه میان عدد اتمی یك عنصر كه فشرده و خلاصه ای از رفتار شیمیایی آن به شمار می رود و تعداد الكترونهای موجود در اتم پی برد. بوهر در سال 1912 به دانمارك بازگشت و به سمت دانشیاری فیزیك دانشگاه كپنهاك منصوب شد. او پس از شكل گیری حرفه آینده اش در كپنهاك با مارگارت نورلند ازدواج كرد. ازدواج آن دو پیوندی محكم و پر از خوشبختی از آب در آمد و برای بوهر منبع مادام العمر وفاق و قوت شد. زن و شوهر شش فرزند پسر پیدا كردند كه چهارتن از آنها به سن بلوغ و بالاتر از آن رسیدند. بوهر در پی استقرار در كپنهاك به اندیشه درباره جنبه های نظری مدل اتم هسته دار رادرفورد ادامه داد. این مدل مانند منظومه شمسی بسیار كوچك با هسته ای در میان به مثابه خورشید و الكترونهایی در حال گردش به گرد آن به مثابه سیارات بود. فیزیكدانان آن را در در كل پذیرفته بودند اما در آن اشكال بزرگی هم كه امروزه آن را یك ناهنجاری می خوانند می دیدند. به موجب نظریه الكترومغناطیس ذره باردار و چرخانی مانند الكتروند باید در هر دور گردش مقداری انرژی به صورت تابش پخش و در نتیجه بخشی از انرژی خود را از دست بدهد. طبق تئوری در چنین حالتی دایره مسیر باید مارپیچ وار تنگ و تنگ تر شده الكترون سرانجام به درون هسته سقوط میكند اما این وضع پیش نیامده و الكترونها به داخل هسته فرو نمی ریزند و اتم به مدت نامحدود پایدار باقی می ماند. ناهنجاری بدین سان در این مغایرت رفتار الكترون با پیش بینی نظریه الكترومغناطیس بود.
بوهر برای یافتن توضیح مسأله شیوه تازه ای به كار برد و گفت: تئوری بی تئوری. الكترون تا زمانی كه به چرخش ادامه می دهد هیچ تابشی از خود به بیرون نمی فرستد. او این را در حالی می گفت كه نظریه و شواهد آزمایشگاهی، هر دو، نشان می دادند كه وقتی هیدروژن حرارت ببیند از خود نور تابش میكند و عقیده این بود كه آن نور از الكترون اتم هم تابش می شود. بوهر در سال 1913 با آن روش به تجسم ساختاری برای اتم دست یافت. بوهر در توضیح چگونگی رفتار الكترون از وجود رابطه جدیدی بین ماده و ور سخن به میان آورد و گفت كه الكترون در رفتن از مداری به مدار دیگر انرژی، بصورت بسته یا پیمانه هایی از انرژی تشعشعی جذب یا تابش می كند (چیزی كه امروزه فوتون یا كوآنتوم نور نامیده می شود). هرچه طول موج تابیده كمتر باشد انرژی فوتون آن بیشتر است.
هیدروژن سه خط طیفی روشن به رنگهای قرمز، سبز متمایل به آبی و آبی دارد. بوهر تشریح كرد كه این خطوط رنگی واضح طیف همان تابشهای اتم هیدروژن هستند. نور قرمز هنگامی تابش می شود كه الكترون از مدار سوم به مدار دوم بجهد و نور سبز متمایل به آبی مربوط به جهش الكترون از مدار چهارم به دوم است. در آغاز بسیاری از فیزیكدانان مسن تر از جمله ج.ج تامسون درباره درستی نظریه بوهر تردید كردند اما رادرفورد از حامیان آن شد بطوریكه نظریه جدید سرانجام پذیرفته شد. بوهر در سال 1913 سه مقاله درباره ساختار اتم منتشر كرد كه یكی از آنها مقاله «درباره ساختمان اتم و مولكول» بود. او سالهای 1914 تا 1916 را در منچستر گذرانید و یكبار دیگر در آنجا تحت حمایت رادرفورد به كار پراخت. پس از آن در سال 1916 تصدی كرسی استادی فیزیك دانشگاه كپنهاك به او پیشنهاد شد. وی به قصد قبول آن به دانمارك بازگشت و تا پایان عمر مدیر آن مؤسسه باقی ماند.
فرهنگستان علوم سوئد در نوامبر سال 1922 جایزه فیزیك نوبل را به نیلز بوهر اعطاء كرد. او ششمین دانماركی و نخستین فیزیكدان دانماركی بود كه به دریافت آن نشان افتخار نائل می آمد. بوهر در دهه 1930 ضمن ادامه كار روی نظریه كوانتومی، سهمی نیز در پیشبرد زمینه جدید فیزیك هسته ای ادا كرد. برداشت او از هسته اتم كه وی آن را به قطره ای مایع تشبیه كرد، قدم مهمی در راه درك پدیده های هسته ای بسیار شد. مدل او به ویژه در درك نحوه شكافت هسته اتم كه در سال 1939 مشاهده شد نقشی كلیدی داشت. پس از جنگ جهانی دوم، بوهر كه بیشتر و به عبث كوشیده بود تا رهبران كشورهای متفق را به پذیرش نظرات خود در مورد پیشگامی بین المللی به منظور محدود ساختن خطرات جنگ هسته ای برانگیزد. در ماه ژوئن 1950 نامه سرگشاده ای خطاب به سازمان ملل متحد انتشار داد و درخواست خویش مبنی بر ایجاد یك «دنیای آزاد» را به عنوان پیش شرط صلح تكرار كرد. از جمله فعالیتهای علمی بعدی او نقش رهبرانه ای بود كه در سال 1955 در سازمان دادن به مؤسسه ای دانماركی برای استفاده سازنده از كار مایه هسته ای ایفا كرد. بوهر در سالهای پایانی عمر خود در عرصه دانش فیزیك بیشتر یك تماشاگر بود تا یك ایفا كننده نقش و با این حال هنوز در ایجاد یك جو اخلاقی قوی در جامعه اعمال نفوذ مهمی می كرد. او در دوره اشتغال به حرفه خود به دو نسل فیزیكدان اثر گذاشت، به روش برخورد آنها با مسائل علمی شكل داد و برای نشان دادن راه درست زیستن به انسان دانش پژوه الگویی از شخص خود ارائه داد. بوهر در 18 نوامبر سال 1962 در سن هفتاد و هفت سالگی در كپنهاك درگذشت. وی شخصیت علمی بسیار محبوبی بود كه پس از مرگش جهان متمدن یكسر در سوگ فرو رفت. بوهر در سرتاسر زندگی حرفه ای ممتاز خود شخصیتی روحاً انسان دوست و عمیقاً بین المللی بود.

 


نام فارسی : دیمتری مندلیف
سال ولادت و فوت : (1907-1834) میلادی
ملیت : روسیه

دیمتری. ایوانویچ. مندلیف زیر و رو كننده علم شیمی و فرزند یكی از مدیران مدرسه محلی در هفتم فوریه 1834 در شهر «توبوسك» واقع در روسیه متولد شد وی در سال 1869 دكتر علوم و استاد شیمی دانشگاه شد و در همین سال ازدواج كرد در این هنگم فقط شصت و سه عنصر از نظر شیمی دانها شناخته شده بود مندلیف در این فكر بود كه خواص فیزیكی و شیمیای عناصر تابعی از جرم اتمی آنهاست. بدون قانون تناوبی نه پیش بینی خواص عناصر شیمیایی ناشناخته میسر بود و نه به فقدان یا غیبت برخی از عناصر می شد پی برد كشف عناصر منوط به مشاهده و بررسی بود بنابراین تنها یاری بخت، مداومت و یا پیش داوری منجر به كشف عناصر جدید می شد قانون تناوبی راه جدیدی در این زمینه گشود منظور مندلیف از این جمله ها آن بود كه در سیر تاریخی عناصر شیمیایی، زمان حدس زدن وجود عناصر و پیشگویی خواص مهمشان فرا رسیده است. جدول تناوبی پایه ای برای این كار شد حتی ساخت این جدول نشان می داد كه در چه جاهایی مكان خالی باقی می ماند كه باید بعداً اشغال شود. با آگاهی از خواص عناصر موجود در جوار این مكانهای خالی می شد خواص مهم عناصر ناشناس را تخمین زد و چند مشخصه مقداری آنها (جرمهای اتمی، چگالی، نقطه ذوب و نقطه جوشش و مانند آنها را) به كمك نتیجه گیریهای منطقی و چند محاسبه ریاضی ساده، تعیین كرد. این مطالب نیاز به تبحر كافی در شیمی داشت مندلیف از این تبحر برخوردار بود كه با تركیب آن با تلاش علمی و اعتقاد به قانون تناوبی توانست پیشگوهای درخشانی درباره وجود و خواص چندین عنصر جدید را ارائه دهد بنابراین مطابق با این فكر جدولی درست كرد و شصت و سه عنصر شناخته شده را به ترتیب جرم اتمیشان در جدول قرار داد تعداد عناصر در سطرهای جدول یكی نبود مثلاً سطر پنجم 32 عنصر داشت در حالیكه سطر ششم فقط شامل 6 عنصر بود ولی عناصری كه خواص آنها شبیه هم بود در این جدول نزدیك هم قرار داشتند و بدین علت مقداری از خانه های جدول خالی ماند. مندلیف در مورد خانه های خالی اظهار داشت كه خانه های خالی متعلق به عناصری است كه تاكنون شناخته نشده وی این نتیجه را در سال 1869 به جامعه شیمی روسیه تقدیم كرد . جدول مندلیف كه پیش بینی وجود 92 عنصر را می نمود جز لوترمایز كه یك سال بعد از مندلیف جدولی مشابه با جدول مندلیف انتشار داده بود طرفداری نداشت پیش بینی های عجیب مندلیف زمان درازی به صورت مثالهای موجود در همه كتابهای شیمی در آمده بود و كمتر كتاب شیمی وجود دارد كه در آن از اكاآلومینیوم و اكابور و اكاسیلیسیم یاد نشده باشد كه بعدها پس از كشف به نامهای گالیوم، سكاندیوم ژرمانیوم نامیده شدند در میان سه عنصری كه مندلیف پیش بینی كرده بود اكاسیلیوم بعد از سایرین كشف شد. (1887) و كشف آن بیش از كشف دو عنصر دیگر مرهون یاری بخت و تصادف مساعد بود. در واقع كشف گالیوم توسط بوابودران (1875) مستقیماً تحت توسط روشهای طیف سنجیش بود و جدا كردن سكاندیوم توسط نیلسون و كلو (1879) مربوط به بررسی دقیق خاكهای نادر بود كه درآن زمان اوج گرفته بود اندك اندك همه پیشگویی های مندلیف تحقق یافته اند. آخرین تأیید در مورد وزن مخصوص سكاندیوم فلزی بود در سال 1937 فیشر شیمیدان آلمانی موفق به تهیه سكاندیوم با درجه خلوص 98 درصد شد وزن مخصوص آن سه گرم بر سانتی متر مكعب بود این دقیقاً همان رقمی است كه مندلیف پیش بینی كرده بود در پاییز سال 1879 انگلس كتاب جامعی به دست آورد كه نویسندگانش روسكو و شورلمر بودند در آن كتاب برای نخستین بار به پیشگویی اكاآلومینیوم توسط مندلیف و كشفش تحت نام گالیوم اشاره شده بود در مقاله ای كه بعدها انگلس در كتابی هم نقل كرده است، اشاره به مطلب آن كتاب شیمی شده است و نتیجه گرفته است كه: «مندلیف با به كار بردن ناخودآگاه قانون تبدیل كمیت به كیفیت هگل، واقعیت علمی ای را تحقق بخشید كه از نظر تهور فقط قابل قیاس با كار لوریه در محاسبه مدار سیاره ناشناخته نپتون بوده است.
علاوه بر این با اكتشاف آرگون در سال 1894 و هلیوم و اینكه «رامزی» نظریه جدول مندلیف وجود نئون و كریپتون و گزنون را پیش بینی نمود جدول مندلیف شهرت عجیب و فوق العاده ای كسب نمود. در این سالها بود كه تمامی آكادمی های كشورهای جهان (غیر از مملكت خودش) او را به عضویت دعوت نمودند زیرا مندلیف مردی آزادیخواه و طرفدار جدی حقوق زن بود و به این علت مورد لطف قرار نگرفت مندلیف در دوم فوریه 1907 در هفتاد و سه سالگی درگذشت به طوری كه می دانیم از هنگامی كه جدول مندلیف بوجود آمد خانه های خالی آن یكی پس از دیگری با كشف عناصر پر می شد و آخرین خانه خالی جدول در سال 1938 با كشف (آكتینوم) در پاریس پر شد.

 


ام فارسی : یوهان كپلر
سال ولادت و فوت : (1631-1571) میلادی
ملیت : آلمان

یوهان كپلر در 16 ماه مه 1571 در وایل دراشتات آلمان متولد شد. دوران كودكی كپلر با فقر و تنگدستی و بدبختی توأم بود. كپلر برای تحصیل به مدرسه طلاب پروتستان رفت و در اثر هنر و استعدادی كه از خود نشان داد بوسیله استادانش روانه دانشگاه توبینگن شد. كپلر در سال 1594 به سمت معلم ریاضیات مدرسه شبانه روزی پروتستان در گراتز انتخاب شد. وی برای افزودن به درآمد ناچیز خود تقویمهای نجومی كه در میان سایر چیزها وضع هوا، سرنوشت شاهزاده ها، خطرات وقوع جنگ و قیام تركها را نیز پیش بینی می كرد، چاپ و منتشر می نمود. شهرت وی در این زمینه ها به زودی پخش و سرانجام طالع بین امپراتور رودلف و اعضای برجسته دیگر دربار او شد و این روش منبع درآمد كپلر شده بود. از وی نقل شده است كه: «طالع بینی از گدایی بهتر است.» از سرزدن گهگاه او به عالم فالگیری كه بگذریم، یوهان كپلر كسی است كه جایگاه او در میان غولان است. او نخستین انسانی است كه با فراست رمز معماری منظومه شمسی را گشود و قوانینی برای حركت سیارات آن فرمول بندی كرد. كپلر در اثر مطالعات در علم نجوم با خود گفت چون به موجب هیئت كوپرنیك سیارات به دو خورشید دوایری طی می كنند بنابراین مجموعه تمام اوضاع مریخ كه بوسیله تیكو رصد شده است باید روی یك دایره فضایی قرار گیرد (تیكوبراهه نشان داد كه حركت سیارات كاملاً با نمایش و تصویر دایره های هم مركز وفق نمی دهد. از آنجا كه تیكوبراهه بیشتر به رصدهای مستقیم و اندازه گیری سرگرم بود هیچ كوششی برای تجزیه و تحلیل نتایج خود انجام نداد و این كار به یوهان كپلر كه در سال آخر زندگی تیكوبراهه دستیار وی بود واگذار شد). كپلر مسلح به این گنجینه معلومات و با ایمان به درستی نظریه كپرنیك كمر به كشف قوانین ریاضی حل كننده مسأله حركت سیارات بست. اطلاعات رصدی یاد شده در نظریه بزرگ خورشید مركزی كوپرنیك بطور كامل صدق نمی كرد و كپلر ناچار شد مدت ده سال از عمر خود را صبورانه وقف كار سخت بررسی عملی در حركت سیارات و قوانین ریاضی حاكم بر آنها كند. او همه این كارها را به تنهایی و بدون یاری گرفتن از كسی كرد و ارزش كار او به جز از سوی چند تن، درك نشد. كپلر در سال 1609 ناگهان به نیروی الهام متوجه حقیقت شد «ستاره مریخ روی مسیر بیرونی است». نبوغ كپلر با كشف بیضی بودن شكل حقیقی مسیر زمین به دور خورشید ظاهر شد كه پیش از آن یك دایره كامل دانسته و پذیرفته شده بود. وقتی كپلر مسیر بیضی شكل سیاره را كشف كرد شروع به پیش بینی حركت آن نمود و گفت كه فلان وقت باید در فلان موضع قرار گیرد و همه جا ستاره را در رأس موعد در محل موعد مشاهده كرد. او آن نتیجه را از راه محاسبه رابطه موقعیت های مكانی زمین و مریخ و خورشید با یكدیگر گرفت زیرا داده های رصدی تنها در یك مسیر بیضی صدق می كردند. كپلر دی پی انجام آن كار دست به كار انجام محاسبات مربوط به حركت و مدار سیارات شناخته شده دیگر شد. دستاورد او در آن زمینه با در نظر گرفتن پیشرفت كم ریاضیات در آن زمان بسیار بزرگ و چشمگیر بود. وی علاوه بر كشف انطباق دقیق ارقام معلومات رصدی با بیضی بودن مدارها كشف كرد كه سرعت حركت هر سیاره به دور خورشید با فاصله آن از خورشید نسبت عكس دارد. در سال 1609 در كتاب (نجوم جدید) دو قانونی كه اولی نام او را ابدی ساخته ذكر نمود. این بار دیگر حركت دایره ای كه اینقدر در نظر بطلمیوس عزیز بوده اند به كلی از بین رفت و نجوم قدیم را همراه برد.
كپلر پس از چندین سال مطالعه در حركت سیارات در سال 1618 موفق به كشف قانون سوم خود شد. كپلر بر پایه آن یافته ها قوانین سه گانه زیر را درباره حركت سیارات بیان كرد:
1- مدار حركت سیارات به گرد خورشید یك بیضی است كه خورشید در یكی از دو كانون آن قرار دارد.
2- خط وصل كننده هر سیاره به خورشید در زمانهای مساوی مساحات مساوی جاروب می كند.
3- مكعب فاصله متوسط هر سیاره تا خورشید با مربع زمان یك دور كامل گردش سیاره تناسب مستقیم دارد.
قانون دوم را می توان به صورت زیر نیز بیان كرد: زمانی كه سیاره در نقاط دور بیضی مسیر در حركت است فاصله تا خورشید زیادتر و سرعت حركت كمتر است. به تدریج كه سیاره به نقاط نزدیك بیضی مسیر می رسد فاصله تا خورشید كمتر و سرعت سیاره زیادتر می شود. این تغییر در سرعت سبب می شود كه سیاره چه به خورشید نزدیك و چه از آن دور باشد، مساحت درنوردیده اش در فضا در فواصل زمانی ثابت، ثابت می ماند. قانون سوم كپلر را هم می توان به این گونه بیان كرد: هرگاه فاصله متوسط هر سیاره تا خورشید به توان سه و زمان كامل شدن یك دور سیاره به توان دو رسانیده و نسبت اعداد حاصل تشكیل شود این نسبت همواره ثابت و برای تمام سیارات یكی است. گذشته از این، كپلر نخستین بار اصل ماند (اصل جبر) را در مكانیك حدس زد كه بعدها بوسیله گالیله صورت تحقق یافت. كپلر در 15 نوامبر سال 1631 در اطاق میخانه ای زندگی را بدرود گفت. كپلر به زودی پس از مرگ از خاطره ها رفت و هیچ كس آثار او را مطالعه نمی كرد ولی دوران افتخار او زمانی آغاز گردید كه نیوتن و لاپلاس شناخت شدند. او خود قبلاً در این خصوص چنین نوشته بود: «من كتاب خود را می نویسم، خواه خوانندگان آن مردان فعلی یا آیندگان باشند تفاوتی ندارد. این كتاب می تواند سالها انتظار خوانندگان واقعی خود را بكشد، مگر نه خداوند نیز شش هزار سال انتظار كشید تا تماشاگری برای آثار او پیدا شد.»

 


نام فارسی : خوارزمی
سال ولادت و فوت : (840-780) میلادی
ملیت : ایرانی

خوارزمی ابوجعفر محمدبن موسی از دانشمندان بزرگ ریاضی و نجوم می باشد. از زندگی خوارزمی چندان اطلاع قابل اعتمادی در دست نیست الا اینكه وی در حدود سال 780 میلادی در خوارزم (خیوه كنونی) متولد شد. شهرت علمی وی مربوط به كارهایی است كه در ریاضیات مخصوصاً در رشته جبر انجام داده به طوری كه هیچ یك از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فكر ریاضی تأثیر نداشته اند. اجداد خوارزمی احتمالاً اهل خوارزم بودند ولی خودش احتمالاً از قطر بولی ناحیه ای نزدیك بغداد بود به هنگام خلافت مأمون وی عضو «دارالحكمه» كه مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مأمون بود، گردید. خوارزمی كارهای دیونانتوس را در رشته جبر دنبال كرد و به بسط آن پرداخت. خود نیز كتابی در این رشته نوشت الجبر و المقابله كه به مأمون تقدیم شده كتابی است درباره ریاضیات مقدماتی و شاید نخستین كتاب جبری باشد كه به عربی نوشته شده است. دانش پژوهان بر سر این كه چه مقدار از محتوای كتاب از منابع یونانی و هندی و عبری گرفته شده است اختلاف نظر دارند. معمولاً در حل معادلات دو عمل معمول است. خوارزمی این دو را تنقیح و تدوین كرد و از این راه به وارد ساختن جبر به مرحله علمی كمك شایانی انجام داد. اثر ریاضی دیگری كه چندی پس از جبر نوشته شد رساله است مقدماتی در حساب كه ارقام هندی (یا به غلط ارقام عربی) در آن به كار رفته بود و نخستین كتابی بود كه نظام ارزش مكانی را (كه آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می داد. اثر دیگری كه به مأمون تقدیم شد زیج السند هند بود كه نخستین اثر اخترشناسی عربی است كه به صورت كامل برجای مانده و شكل جداول آن از جداول بطلمیوس تأثیر پذیرفته است. كتاب صورت الارض كه اثری است در زمینه جغرافیا اندك زمانی بعد از سال 195-196 نوشته شده است و تقریباً فهرست طولها و عرضهای همه شهرهای بزرگ و اماكن را شامل می شود. این اثر كه احتمالاً مبتنی بر نقشه جهان نمای مأمون است (كه شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن كار كرده بوده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر جغرافیای بطلمیوسی بود. این كتاب از بعضی جهات دقیق تر از اثر بطلمیوس بود خاصه در قلمرو اسلام. تنها اثر دیگری كه برجای مانده است رساله كوتاهی است درباره تقویم یهود. خوارزمی دو كتاب نیز درباره اسطرلاب نوشت آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد كم ولی از نفوذ بی بدیل برخوردارند زیرا كه مدخلی بر علوم یونانی و هندی فراهم آورده اند عمده بر جبر قرون وسطایی داشت. رساله خوارزمی درباره ارقام هندی پس از آنكه در قرن دوازدهم به لاتینی ترجمه و منتشر شد بزرگترین تأثیر را بخشید. نام خوارزمی متراف شد با هر كتابی كه درباره «حساب جدید» نوشته می شد (و از اینجا است اصطلاح جدید «الگوریتم» ]به معنی قاعده محاسبه[.
كتاب جبر و مقابله خوارزمی كه به عنوان الجبرا به لاتینی ترجمه گردید باعث شد كه همین كلمه در زبانهای اروپایی به معنای جبر به كار رود. نام خوارزمی هم در ترجمه به جای «الخوارزمی» به صورت «الگوریسمی» تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبانهای اروپایی كه به معنی فن محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن می باشد.
ارقام هندی كه به غلط ارقام عربی نامیده می شود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا وارد گردید. همین ارقام انقلابی در ریاضیات به وجود آورد و هرگونه اعمال محاسباتی را مقدور ساخت. باری كتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا مأخذ و مرجع دانشمندان و محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس كرموننسیس و رابرت چستری درقرن دوازدهم هر یك از آن را به زبان لاتینی ترجمه كردند. نفوذ كتاب زیح السند چندان زیاد نبود اما نخستین اثر از این گونه بود كه به صورت ترجمه لاتینی به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید. جداول طلیطلی (تولدویی) یكجا قرار گرفتند و به توسط ژراركرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتینی ترجمه شدند، از مقبولیت گسترده تری در غرب برخوردار شدند و دست كم یكصد سال بسیار متداول بودند از كارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و همچنین اصلاح نقشه های جغرافیایی بطلمیوس بود. جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا ناشناخته ماند، دیگر از كتب مهم خوارزمی در حدود سال 848 میلادی مطابق با 232 هجری قمری درگذشت.

 








Admin Logo
themebox Logo