تبلیغات
دانش ما - دینی

کنکور و نمونه سوال
محرم ماه خون ماه شهادت

 

دینی


ماه مبارک رجب آمده
تاریخ ثبت: 15/05/1386

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
به نام خداى بخشاینده مهربان
یا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ
اى كه براى هر خیرى به او امید دارم و از خشمش
عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ یا مَنْ یُعْطِى الْكَثیرَ بِالْقَلیلِ یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ یا
در هر شرى ایمنى جویم اى كه مى دهد (عطاى ) بسیار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى
مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى
كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من
بِمَسْئَلَتى اِیّاكَ جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَجَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى
به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنیا و همه خوبى و خیر آخرت را و بگردان از من
بِمَسْئَلَتى اِیّاكَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ
به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنیا و شر آخرت را زیرا آنچه تو دهى چیزى كم ندارد (یا كم نیاید) و
وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ یا كَریمُ
بیفزا بر من از فضلت اى بزرگوار 
یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ یا ذَاالنَّعْماَّءِ
اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت
وَالْجُودِ یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتى عَلَى النّار.ِ
و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.


هلال ماه رجب، زندگی و تولـدی دوباره را بـه عاشقان نوید می دهد. ماه رجـب فصل جدیدی در كتاب زندگی می گشاید كه از عطر دل انگیز نیایش سرشار است. پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) با دیدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر می داشت و پس از حمد و ثنای الهی، سی بار تكبیر و لااله الا اللّه می گفت و می فرمود: ماه رجب، ماه استغفار برای امت من است. در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خداوند آمرزنده مهربان است.
در ماه رجب فرشته ای تا صبح اینگونه ندا می دهد: خوشا به حال رجبیّون، خوشا به حال آنان كه والایی ماه رجب را دریافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصیبی اندوخته اند.
پوینده طریق بندگی و سالك راه ملكوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شیر روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقلیم توحید آشنایی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هایی جانبخش نوشیده و طالب قرب، كرامت، تعالی و فضیلت می باشد گاه رسیدن پر بركت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هایی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در این مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشین حیات و معنویت سیراب شده و روح و روان خود را جانی نوین و طیب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را برای میهمانی خدا و درك لیله القدر ماه مبارك مهیا كند.
آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنین ایامی را می دانند و بسیار سخت تر و هوشیارتر و جدی تر از دنیاطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از این نشئه از دستشان بیرون رود، مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زیان و نقصان را در این می بینند.
بر كسی كه می خواهد به تصفیه درون بپردازد لازم است كه برای دستیابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گیرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خویش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ایام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به این شیوه و با این خصوصیات توفیق یابد او را كفایت می كند، زیرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بیرون است.
از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص) فرمود:
ماه رجب، ماه خداست در غایت حرمت و فضیلت. اگر کسی روزی از این ماه را روزه بگیرد خدای را خشنود و شعله غضب الهی را خاموش نموده است و دری از درهای جهنم به روی او بسته می شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در این ماه طلب آمرزش كنید كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گویند زیرا كه رحمت خداوند در این ماه بر امت من بسیار ریخته می شود، پس بسیار بگوئید استغفر الله و اسئله التوبه.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:
روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.
پیامبر اكرم صلوات الله علیه در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده ام. آن زیباروی پاسخ می دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.



زشت‌ترین بی‌وفایی فاش كردن راز است.
امام علی (ع)

ریاكار ظاهرش زیبا و باطنش بیمار است.
امام علی (ع)

گناهی كه اندوهگینت سازد، نزد خدا بهتر از كار نیكی است كه به خودپسندی گرفتارت سازد.
امام علی (ع)

هیچ پشتیبانی اطمینان‌بخش‌تر از مشورت نیست.
امام علی (ع)

اگر نادان سكوت اختیار كند، مردم با یكدیگر اختلاف پیدا نكنند.
امام علی (ع)

فكر كردن به كار خیر آدمی را به انجام آن می كشاند.
امام علی (ع)


گفتگو با خـــــــــدا
تاریخ ثبت: 10/07/1386

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 
گفتی: فانی قریب
    .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
    .:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
    .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌كنم 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
    .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


گپ و گفتی با شیطان
تاریخ ثبت: 17/09/1386

اشاره:
روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.

روز مصاحبه:
جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت:
مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.
پیش از انجام مصاحبه گفتم:
با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟ 
خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.
گفتم: چه حربه ای؟
جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.
سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم  و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.
متن مصاحبه:
عبدالله: خودتان را معرفی کنید.
شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم،  ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(1)
عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟
شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.(2)
عبدالله: دشمنی دیرینه ات با آدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟
شیطان: ماجرا از آن روزی شروع شد که صحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد.(3) ملائک نه از روی اعتراض که از روی کنجکاوی گفتند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادها خواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت.اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبری مطاعیم. واگر مقصود تو تسبیح و تقدیس است که ما پیوسته در این کاریم.(4)
با ما بگوحکمت این کار در چیست؟  او در جواب فرمود:
در این کار رازهاییست سر به مهر؛ من آنچه را که در خشت خام می بینم شما در آینه هم نخواهید دید.(5)
اینچنین بود که خالق به واسطه این مخلوق نوپای دو پا به خود بالید و بر ما فخر فروخت؛ آنگاه فرمانمان داد که: "در مقابل این مخلوق خاکی به خاک سجده فرو افتید!"
تمامی فرشتگان بی درنگ  برآدم سجده بردند.
این فرمان اما بر من بسیار گران آمد؛ چه آنکه من سوابقی درخشان داشتم، تنها 6000هزار سال(6)(با حساب شما البته صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال دنیا(7))، خالصانه خدای را در آسمانها دوشادوش فرشتگان پرستیده بودم، آنقدر مستغرق در عبادت بودم که فرشتگان گمان می کردند که من نیز چون آنها فرشته ام، من نتوانستم بار این خفت را به دوش کشم. هر چه باشد آفرینش من از آتش بود وخلقت او از خاک، برتری من بر او چون آفتاب روز، روشن بود، من کجا می توانستم بر انسانی خاکزاد سجده برم.
آری، آن روز گستاخانه در برابر خالق ایستادم و متکبرانه از این فرمان سر باز زدم.
این شد که از درگاه ربوبی اش رانده شدم. از آن زمان به بعد کینه آدم را سخت به دل گرفتم و هر روز آتش این کینه در دلم شعله ورتر می شود.
عبدالله: این عبادتهای خالصانه که گفتی چگونه ترا از این تکبرورزی بازنداشت؟
شیطان: من به زعم خود از روی خلوص خدای را می پرستیدم حال اینکه از ابتدا شائبه شرک و نفاق در خداپرستی ام راه داشت و این امتحان، شرک و نفاقم را آفتابی کرد.
عبدالله: با چه شیوه و شگردی انسانها را به دام می افکنی؟
شیطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام". (8) من به طور معمول کارم را در چند مرحله انجام می دهم؛ نخست از طریق وسوسه های تحریک آمیزخود، افکاری پلید را بر قلب انسان القا می کنم، آنگاه آن اندیشه زشت را نیک جلوه می دهم، سپس در مرحله عمل با تزیینات گوناگون، اشتیاق فرد را برای ارتکاب گناه برمی انگیزم.
این را هم اضافه می کنم  که در مقام روش اساساً با حصر گرایی مخالفم؛ بر این باورم که همیشه نمی توان با روشی واحد به صید شکار رفت. وسوسه، تزیین و حتی تسویل، شاید برای اغلب انسانها سودمند افتد، اما حریم دفاعی برخی انسانها گاهی نفوذ ناپذیر است؛ اینجاست که ناگزیرم به حربه های دیگری چون وحی، نسیان و ایجاد فراموشی متوسل شوم.(9) البته هنرمندیهای دیگری هم دارم؛ مثلا در هیئت و قالب اجسام، تمثل و تجسم می یابم و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی و عصیان، سوق، که چه عرض کنم، هل می دهم.(10)
عبدالله: بزرگترین آرزوی شیطان چیست؟
شیطان: گفتن ندارد اما اغوای تمامی آدمییان در همه ادوار و اعصار تنها آرزوییست که در سر می پرورانم.
عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛ شما اما به سوی گناه دویدید، اگرطعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگر چرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟
عبدالله: کدام عمل انسانها بیش از همه تو را خشمگین می کند؟
شیطان: هر چند خوش ندارم از ابرازش اما برخی انسانها برحسب عادت، با سجده های طولانی، مدام مرا آزار می دهند و بینی مرا به خاک مذلت می مالند.
عبدالله: کدام عملشان تو را بیشتر خوشحال می کند؟
شیطان: برای من بسی مسرت بخش است اینکه آدمی پشت سر هم گناه کند و توبه را مدام به تاخیر بیاندازد.
عبدالله: عجیبترین عمل انسانها کدام است؟
شیطان: برسر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه برمن خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی.
عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛ شما اما به سوی گناه دویدید، اگر طعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگر چرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟!(11)
عبدالله: شاید انسانها پر بیراهه نمی روند که تو را مقصر می دانند؟
شیطان: چنین نیست. رسالت اغواگری را خداوند خود بر دوش من نهاده است؛ پست تبهکاری و اضلال از ناحیه خداوند به من اعطا شده است. او خود فرموده که هر که را از فرزندان آدم می توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پیاده نظام بر آنها بتازم؛ در ثروت و فرزند شریکشان گردم والبته من جز فریب و دروغ نویدشان نخواهم داد.(12(
عبدالله: چه اموری زمینه های نفوذ تو را بیش از پیش فراهم می کنند؟
شیطان: زمینه های نفوذ من البته بی شمارند اما نقطه ضعفها، حساسیت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها، محرومیت ها، عقده ها، شهرت طلبی ها، شهوترانی ها، افزون خواهی ها و... مناسبترین زمینه هایی(بخوانید زمین هایی) هستند که درخت دشمنی و بستر نفوذ مرا بارور می کنند.
عبدالله: اگر اجازه بفرمایید سوال را قدری خصوصی تر کنیم. شما آیا ازدواج هم کرده اید؟
شیطان: آری، من در اوان جوانی با دختری به نام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج کردم.(13(
عبدالله: این ازدواج ثمره ای هم داشت؟
شیطان: البته که داشت. حاصل این ازدواج فرزندان بی شماری بودند که در وجود آمدند.(14(
عبدالله: سرنوشت آنها چه شد؟
شیطان: در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس(طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه سخن از خلقت و خلافت آدم به میان آمد و در پی نافرمانی ام از آن جمع رانده شدم.
عبدالله: آیا در میان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داری؟
شیطان: نه تنها در میان قبیله خود که در میان انسانها نیز.
عبدالله: متوجه منظور شما نشدم یعنی می فرمایید انسانها هم به سوی تو دست دوستی دراز می کنند؟
شیطان: تعجب کردید؟! آری! عده ای هستند که مرا ارباب و سرپرست خود می انگارند، کارگزاران وخدمتگزارانی وفادار که اهداف شوم و توطئه های پلید مرا به خوبی جامه عمل می پوشانند.(16)
برسر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه برمن خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی.
عبدالله: قلمرو فعالیتهای شما تا چه اندازه می تواند باشد؟
شیطان:امور تکوینی از قلمرو نفوذ و سلطه من بیرون است؛ تنها در حوزه امور تشریعی مجال جولان دارم، یعنی اعمالی که بشر از روی اختیار و تکلیف ملزم به انجام آنهاست؛ چه می گویم؛ باید اعتراف کنم که در حوزه تشریع نیزدست من بسته است چرا که فعالیتم منحصر به اندیشه و روان(و نه جسم) آدمی است؛ آن هم در حدود دعوت واجابت؛ همین وبس.
عبدالله: حرف آخر؟
شیطان(در حالیکه چهره اش از شدت خشم برافروخته بود): سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم  و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.(17)

تهیه و تنظیم: ابوالقاسم شکوری، کارشناس دین و اندیشه


________________________________________
پی نوشت ها:
1- صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمینگاه
2- در سوره اعراف آیه 201 می خوانیم: "ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون" ترجمه: هنگامی که اهل تقوی دچار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان بینا می گردند. طائف یعنی طواف کننده؛ گویا شیطان همچون طواف كننده‏اى پیرامون فكر و روح انسان پیوسته گردش مى‏كند تا راهى براى نفوذ بیابد؛ ویاد خدا اکسیری است که ابرهای تیره و تار وسوسه ها ی شیطان را کنار می زند.
3- بقره/30
4- پیشین
5- پیشین
6- نهج البلاغه، خطبه 192، حضرت در این خطبه  که به خطبه "قاصعه" مشهور است می فرمایند: شیطان 6000 سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیوی است یا اخروی.
7- از نظر قرآن، هر روز آخرت به اندازه پنجاه هزار سال دنیاست(معارج/3) بنابراین چنانچه سالهای عبادت شیطان اخروی باشد از حاصل ضرب این دو، عدد یاد شده به دست می آید.
8- نور/21
9- انعام/121 ونیز بنگرید : کهف/63
10- در تفسیر آیه 48 از سوره انفال برخی از مفسران قائلند به اینکه شیطان درقادر است درقالب اجسام نیز تمثل یابد؛ ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن3، صص 109-108
11- ابراهیم/22
12- اسراء/24
13- تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات سوره حجر در داستان خلقت آدم .
14- پیشین
15- پیشین
16- نحل/100ونیزناس/5
17- اعراف/16


آیا شفاعت پارتی بازی است؟
تاریخ ثبت: 17/09/1386

شبهه ای در باره شفاعت و پاسخ آن

اشکالی وارد شده که شفاعت یک نوع استثناء قائل شدن و تبعیض و بی عدالتی است ، در حالی که در دستگاه خدا ، بی عدالتی وجود ندارد . به تعبیری دیگر : شفاعت‏ ، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهای خدا کلی و لا یتغیر و استثناء ناپذیر است : « و لن تجد لسنة الله تبدیلا »( فتح / . 23 ) . این اشکال است که بحث شفاعت را با عدل الهی مرتبط می‏سازد ، توضیح اشکال این است که : مسلما شفاعت ، شامل همه مرتکبین جرم‏ نمی‏گردد زیرا در این صورت دیگر نه قانون معنی خواهد داشت و نه شفاعت . طبیعت شفاعت ملازم با تبعیض و استثناء است ، ایراد هم از همین راه‏ است که چگونه رواست که مجرمین به دو گروه تقسیم گردند ، یک عده به خاطر اینکه پارتی دارند از چنگال کیفر بگریزند و عده‏ای دیگر به جرم اینکه پارتی ندارند گرفتار کیفر گردند ؟
ما در میان جوامع بشری جامعه‏هایی را که قانون در آن دستخوش پارتی بازی‏ است فاسد و منحط و فاقد عدالت می‏شمریم ، چگونه ممکن است در دستگاه‏ الهی معتقد به پارتی بازی شویم ؟ ! در هر جامعه‏ای که شفاعت هست عدالت‏ نیست . تأثیر عوامل سه گانه : " پول " و " پارتی " و " زور " در یک‏ جامعه نشانه ناتوانی و ضعف قانون است . وقتی قانون ضعیف باشد طبعا نمی‏تواند بر اقویا و زورمندان چیره گردد ، سطوت خود را فقط به ضعفا نشان‏ می‏دهد . قانون ضعیف ، مجرمین ضعیف را به تله می‏اندازد و به پای میز مجازات می‏کشاند ولی از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز می‏ماند . قرآن ، مقررات الهی را قوانین نیرومند و قوی معرفی می‏کند و تأثیر " پول " و " پارتی " و " زور " را در محکمه عدل الهی نفی می‏نماید .
نوع نادرست شفاعت که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این‏ است که گناهکار بتواند وسیله‏ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهی‏ جلوگیری کند
در قرآن کریم از پول به عنوان " عدل " ( از ماده " عدول " ، زیرا وقتی که به‏ عنوان رشوه داده شود سبب عدول و انحراف از حق و حقیقت می‏گردد ، یا از عدل " به معنی " عوض " و " معادل " و از پارتی به عنوان " شفاعت " و از زور به عنوان " نصرت " یاد شده است . در سوره بقره‏ آیه 48 چنین می‏خوانیم : «و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة و لا یؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون »:''پروا داشته باشید از روزی که هیچ کس از دیگری دفاع نمی‏کند و شفاعت‏ هم پذیرفته نیست و از کسی هم پولی به عنوان عوض جرم و معادل آن گرفته‏ نخواهد شد و نصرت و یاری کردن امکان ندارد ''" . یعنی نظام جهان آخرت همچون نظام اجتماعی بشر نیست که گاهی انسان برای‏ فرار از قانون به پارتی یا پول متوسل شود و گاهی قوم و عشیره خود را به‏ کمک بطلبد و آنان در برابر مجریان قانون اعمال قدرت کنند . در صدر اسلام ، قانون در اجتماع مسلمین قوی بود ، گریبان نزدیکان و خویشان زمامداران را نیز می‏گرفت .
وقتی که امام علی علیه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بیت المال مسلمین گلوبندی را به عنوان عاریه - البته با قید ضمانت - گرفته و در روز عید از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خویش‏ قرار داد و با لحنی کاملا جدی فرمود : اگر نبود که آن را به صورت عاریه مضمونه ، یعنی با قید ضمانت گرفته‏ای‏ دستت را می‏بریدیم ، یعنی درباره تو حد سارق را اجرا می‏کردم (بحار الانوار ، چاپ کمپانی ، ج 9 ص . 503)هم ایشان وقتی که ابن عباس ، پسر عمو و یاور دانایشان ، مرتکب خلافی‏ شد نامه‏ای به او نوشتند و او را مورد سخت‏ترین حملات خویش قرار دادند ، به وی نوشتند : اگر از خلاف خویش باز نگردی با شمشیرم تو را ادب خواهم نمود ، همان شمشیری که احدی را با آن نزده‏ام مگر اینکه وارد جهنم شده است . یعنی می‏دانی که شمشیر من جز بر دوزخیان فرود نمی‏آید و این کار تو ، تو را دوزخی و مستحق شمشیر من ساخته است . سپس برای اینکه بفهماند عدالت او درباره هیچکس استثناء بردار نیست‏ می‏فرماید :
به خدا قسم اگر حسن و حسین ( علیهماالسلام ) ، هم مرتکب این جرم‏ می‏شدند با آنان ارفاق نمی‏کردم (نهج البلاغه ، نامه . 41)...حقیقت این است که شفاعت ، اقسامی دارد که برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی ، صحیح و عادلانه است‏ و وجود دارد . شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است ولی شفاعت‏ صحیح ، حافظ و تأیید کننده قانون است . شفاعت غلط آن است که کسی‏ بخواهد از راه پارتی بازی جلوی اجرای قانون را بگیرد . بر حسب چنین‏ تصوری از شفاعت ، مجرم بر خلاف خواست قانونگزار و بر خلاف هدف قوانین‏ اقدام می‏کند و از راه توسل به پارتی ، بر اراده قانونگزار و هدف قانون‏ چیره می‏گردد . اینگونه شفاعت ، در دنیا ظلم است و در آخرت غیر ممکن . ایرادهایی که بر شفاعت می‏شود بر همین قسم از شفاعت وارد است و این‏ همان است که قرآن کریم آن را نفی فرموده است . شفاعت صحیح ، نوعی دیگر از شفاعت است که در آن نه استثناء و تبعیض‏ وجود دارد و نه نقض قوانین ، و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگزار است‏ .قرآن این نوع شفاعت را صریحا تأیید کرده است .
وقتی که امام علی علیه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بیت المال مسلمین گلوبندی را به عنوان عاریه - البته با قید ضمانت - گرفته و در روز عید از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خویش‏ قرار داد
نوع نادرست شفاعت که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این‏ است که گناهکار بتواند وسیله‏ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهی‏ جلوگیری کند ، درست همان طوری که در پارتی بازی‏های اجتماعات منحط بشری‏ تحقق دارد . بسیاری از عوام مردم ، شفاعت انبیاء و ائمه ( علیهم‏السلام ) را چنین‏ می‏پندارند ، می‏پندارند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین ( ع ) و حضرت زهرا سلام الله علیها و ائمه معصومین علیهم السلام خصوصا امام حسین علیه السلام متنفذهایی هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ می‏کنند ، اراده خدا را تغییر می‏دهند و قانون را نقض می‏کنند . اعراب زمان جاهلیت نیز درباره بتهایی که شریک خداوند قرار می‏دادند همین تصور را داشتند ، آنان می‏گفتند که آفرینش ، منحصرا در دست خداست‏ و کسی با او در این کار شریک نیست ، ولی در اداره جهان ، بتها با او شرکت دارند . شرک اعراب جاهلیت ، شرک در " خالق " نبود ، شرک در " رب " بود . اگر کسی گمان کند که تحصیل رضا و خشنودی خدای متعال راهی‏ دارد و تحصیل رضا و خشنودی فرضا امام حسین ( ع ) راهی دیگر دارد و هر یک‏ از این دو ، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمین کند ، دچار ضلالت‏ بزرگی شده است .
در این پندار غلط چنین گفته می‏شود که خدا با چیزهایی‏ راضی می‏شود و امام حسین ( ع ) با چیزهایی دیگر ، خدا با انجام دادن‏ واجبات مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، زکات ، راستی ، درستی ، خدمت‏ به خلق ، بر به والدین و امثال اینها و با ترک گناهان از قبیل دروغ ، ظلم ، غیبت ، شرابخواری و زنا راضی می‏گردد ولی امام حسین ( ع ) با این‏ کارها کاری ندارد ، رضای او در این است که مثلا برای فرزند جوانش حضرت علی‏ اکبر ( ع ) گریه و یا لااقل تباکی کنیم ، حساب امام حسین از حساب خدا جداست . به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته می‏شود که تحصیل رضای خدادشوار است ، زیرا باید کارهای زیادی را انجام داد تا او راضی گردد ولی‏ تحصیل خشنودی امام حسین ( ع ) سهل است ، فقط گریه و سینه زدن ، و زمانی‏ که خشنودی امام حسین ( ع ) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد ، شفاعت می‏کند و کارها را درست می‏کند ، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق فی سبیل الله که انجام نداده‏ایم همه تصفیه می‏شود و گناهان هر چه‏ باشد با یک فوت از بین می‏رود ! اینچنین تصویری از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبیت است و به ساحت پاک امام حسین ( ع ) که بزرگ ترین افتخارش " عبودیت " و بندگی خداست نیز اهانت است.


آفرینش انسان

آفرینش

 

خداوند سبحان هنگامی که خواست انسان راخلق کند:

اولا، خلقت او را به فرشتگان درگاهش اعلام نمود و او را به عنوان جانشین و خلیفه حود معرفی کرد.

ثانیا، وقتی فرشتگان نسبت به خلقت انسان و جانشینی او بر روی زمین، معترض می شوند می گویند :

« پرروردگارا! می خواهی  موجودی را خلق کنی که به فساد و خونریزی مشغول شود، درحالی که ما تسبیح و ستایش تو را به جای می آوریم و همواره تقدیس و تکریمت می نماییم ؟»

خداوند در پاسخ آنان می فرماید: « در مورد خلقت آدم من چیزی می دانم که شما نمی دانید!» 

ثالثا، وقتی خداوند تبارک و تعالی آدم و فرشتگان را در مورد علم اسماء آزمود، انسان به خوبی پاسخ گفت و از بوته آزمایش سرفراز بیرون آمد.

رابعا، وقتی خداوند انسان را خلق کرد، در مورد آفرینش این موجود برتر خود را تحسین کرد و به خود تبارک گفت.

در حالی که در مورد خلقت دیگر پدیده ها چنین چیزی را مطرح ننموده است.

خامسا، خداوند بعد از خلقت انسان، به فرشتگانش امر می کند تا انسان را برای تکریم سجده کنند ...

علماء واندیشمندان اسلامی در مورد سجده فرشتگان می گویند، این سجده بر آب و گل آدم نبوده است که شیطان گفت : « من نسبت به او برترم زیرا مرا از آتش خلق کرده ای و او را از گل و گل هم از آتش پست تر است.»

بلکه مأمور به سجده بر آب و گلی شدند که روح خدا درآن دمیده شده بود و تحقیقا چنین آب و گلی دارای جمیع مراتب شرافت می باشد و مورد عنایت تام و تمام حقّ تعالی است.

قسمتی از کتاب چگونه آرامش به دست بیاوریم؟/سیّد محمّد صالحی کوشا


ظریه استاد مطهری در مورد اخلاق و فلسفه آن
فلسفه اخلاق

طبقه بندی : دین و فلسفه
 
استاد شهید مطهری در كتابهای (فلسفه اخلاق) و نیز كتاب (تعلیم و تربیت اسلامی) درخصوص فلسفه اخلاق و نظریات مطرح در این زمینه بحث و گفتگو می‌كند و نظرات اندیشمندان درخصوص اخلاق را بشرح زیر دسته‌بندی می‌نماید :
1- نظریه كانت یا نظر وجدان اخلاقی – كارهای اخلاقی توسط وجدان اخلاقی به انسان الهام می‌شود در حقیقت این كارها جزء سرشت و فطرت انسان است و انسان را به كمال و نه (سعادت) دعوت می‌كند.
2- نظریه افلاطون – اخلاق یعنی آنجا كه روح انسان حالتی پیدا می‌كند كه خود روح زیبا می‌شود اگر كار زیباست به تبع روح زیباست – از نظر افلاطون پایه اخلاق (عدالت) است و عدالت مساوی با (زیبائی).
3- نظریه عاطفی (نظریه هندی) – كار اخلاقی كاری است كه از عاطفه‌ای عالیتر از تمایلات فردی یعنی عاطفه ، غیر دوستی ، سرچشمه می‌گیرد.
4- نظریه عاطفی و محبت (نظریه مسیحی) – كار اخلاقی كاری عاطفی همراه با محبت است.
5- نظریه فلاسفه اسلامی ( نظریه اراده) – این مكتب ملاك و معیار اخلاقی بودن را عقل و اراده می‌داند.
6- نظریه زیبائی معقول – امور اخلاقی فی حد ذاته زیبائی دارد ، با عظمت و با جاذبه و كشش است و حركت ایجاد می‌كند و ستایش آفرین است.
7- نظریه عقل دوراندیش – این نظریه را مادیون مطرح كرده‌اند و راسل هم از آن دفاع می‌كند بر اساس آن انسان برای هر كار اخلاقی یك دوراندیشی دارد و در نظر می‌گیرد كه منفعت برای او ایجاد می‌كند و انجام می‌دهد.
8- حسن و قبح ذاتی و عقلی – كارهای اخلاقی بدلیل حسن ذاتی كه دارد و عقل انسان حسن ذاتی كارهای اخلاقی و قبح ذاتی كارهای ضد اخلاقی را درك می‌كند ، به سوی آن متمایل و یا از آن دوری می‌جوید.
استاد مطهری در باب این نظریه در صفحه 7.كتاب (تعلیم و تربیت اسلامی) اضافه می‌كند كه : این حرفی نیست كه صددرصد بتوان اثباتش كرد اگر چه اخلاق سقراطی بر این مبناست ، مخصوصاً حسن و قبح ذاتی افعال كه خود حكما برایش چندان پایه‌ای قائل نیستند.
9- نظریه رضای خدا – نظریه دیگری وجود دارد و آن اینكه اساساً اخلاق را برگردانیم به اخلاق مذهبی و بگوئیم بقیه نظریه‌ها همه فلسفی و علمی است.این نظریه معتقد است كه فعل اخلاقی آن فعلی است كه هدف و انگیزه‌اش رضای حق باشد (این نظریه احتمالاً همان نظریه امر و نهی الهی یا حسن و قبح شرعی است)
استاد مطهری نظر خویش را در مورد فلسفه اخلاق در كتابهای فلسفه اخلاق و تعلیم و تربیت و بعنوان مجموع سخنرانی‌ها ابراز داشته‌اند و نظریه‌ای بنام (پرستش) را مطرح كرده‌اند ایشان به تمام نظریات كه در جهان مطرح شده است ایراد گرفته‌اند و آنها را ناقص می‌دانند اما گفته‌اند اگر تمام نظریات با مبنای اعتقاد به خدا باشد می‌توان آنها را پذیرفت.بهرحال از مجموعه صحبت‌های استاد چنین برمی‌آید كه :
1- امور اخلاقی در چهارچوب نظام الهی معنا پیدا می‌كند.
2- انجام امور اخلاقی افراد سكولار و غیر خداپرست ، یك (عبادت و پرستش ناآگاهانه) است.
3- از طریق آیات و روایات اثبات می‌شود كه امور اخلاقی در (فطرت انسان) نهاده شده و یا به او (الهام) شده و می‌شود.
4- براساس (نظریه پرستش) ، انسان به حسب فطرت كارهای اخلاقی را شریف و شرافتمندانه‌ می‌داند.(ص 126 كتاب فلسفه اخلاق)
آیات و روایاتی كه استاد مطهری بدان اشاره كرده است بطور خلاصه بشرح زیر است :
1- با توجه به آیه « و اوحینا الیهم فعل الخیرات (سوره انبیاء آیه 73) » كه تفسیر المیزان در باره آن گفته است : در این آیه (افعلو) نیامده است كه به عنوان تكلیف شرعی معنی شود بلكه فعل آمده كه معنی جمله این می‌شود كه ما خود كار خیر را به مردم الهام كردیم.
2- وقتی آیه « تعاونوا علی البر و التقوا و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان » نازل شد مردی به نام وابصه نزد رسول اكرم (ص) آمد و گفت سئوالی دارم حضرت فرمود : من بگویم سئوالت چیست ، گفت : بفرمائید ، فرمودند آمده‌ای كه (بر) و (تقوا) و (اثم) و (عدوان) را برایت معنا كنم ، گفت : یا رسول الله بلی برای همین آمده‌ام ، نوشته‌اند كه پیامبر سه انگشت خود را جمع كرد و به سینه وابصه زدند و فرمودند یا وابصه از دل خودت سئوال كن و از قلبت استفتا كن.
لازم بذكر است كه نظریه (پرستش) یا نظریه (فطرت) كه توسط استاد مطهری طرح شده است در هیچ كدام از كتابهای فلسفه اخلاق مطرح نبوده و اگر مشابهی برای این نظریه بتوان پیدا كرد احتمالاً همان (حسن و قبح الهی) است و اگر بتوان با نظریه (حسن و قبح عقلی) مقایسه كرد آنگاه می‌توان گفت كه (عقل و فطرت) در این دو نظریه بر هم منطبق خواهند شد.
منبع :

elmiran1.mihanblog.com

 





Admin Logo
themebox Logo